-
استادیارشدم
شنبه 25 تیر 1401 03:12
سلام دوستان، دوروز پیش قرارداد را امضا کردم پس میتونم بگم دیگه کار را گرفتم، کدو کار؟ استادی دانشگاه که این چندماه گذشته به این نتیجه رسیده بودم شغل مورد علاقه ام نیست. فقط میدونم چون شغل من کاملا به گرنت بستگی داره، گرنتی نباشه این شغل هم خودبخود منحله. چی شد که کار اکی شد. خوب وقتی پیشنهادشون با اون حقوق را مطرح...
-
سیبه چرخید
پنجشنبه 9 تیر 1401 14:55
سلام، تو فرودگاه مهراباد نشستم و منتظر پرواز شهرستانم. بلاخره نامه قرارداد دانشگاه را امروز صبح گرفتم، نه خوشحال نشید، حقوقی که درنظر گرفته بودن حتی پایینتر از اف دی ای بود و منوط به داشتن گرنت، بدون لحظه ای شک کار دانشگاه را رد میکنم. فقط کلی وقتم را تلف کردن تا همین نامه را بفرستن و اگه زودتر حقوق را گفته بودن...
-
اینم از این
سهشنبه 31 خرداد 1401 11:09
سلام سلام باز وقت نوشتن رسیده، اینبار از قلب ایران، تهران. براتون بگم اول از همه اینبار به ایران حس بهتری نسبت به سری پیش داشتم، تو تهران احساس راحتی و ازادی بهتری داشتم و میتونم بیشتر مواقع روسری را دور شونه ام داشته باشم، اما هزینه ها بینهایت سنگین شده و مثل این میمونه که داریم به دلار خرج میکنیم، و حتی این هزینه...
-
سیب روزگار
یکشنبه 15 خرداد 1401 10:16
سال اولی که اومدم امریکا پر بودم از ترس ودلهره، همش به این فکر میکردم چطور میتونم بعد از تحصیلم کار پیدا کنم، چطور از پس مصاحبه ها برییام، اصلا چه دانشی دارم که بتونم درموردش حرف بزنم و براساس اون شغل بگیرم، شغل هم یعنی ویزای کار و گرین کارت. ناچار رفتم سراغ تحقیق که حرفی برای گفتن داشته باشم. سراغ تحقیق رفتن همان و...
-
تا اینجا
یکشنبه 1 خرداد 1401 10:16
سلام به دوستان خوبم چون میدونم منتظرید که ببینید داستان به کجا رسید این پست را بنویسم شرح حال بدم بله دوستان جمعه بود که رفتم پیش رییس تحقیقات ( دین اف ریسرچ)، گفت که روز قبلش با رییس دانشگاه با اف دی ای میتینگ داشتن و استاد بنده هم حضور داشته که احتمالا به دعوت اف دی ای بوده. خلاصه صحبت شده که گرنت دانشگاه بمونه و...
-
اپدیت کاری
جمعه 30 اردیبهشت 1401 13:39
دنبال کار نمیگشتم، تصمیم گرفته بودم برم ایران و بعد سرفرصت دنبال کار بگردم. چندوقت پیش که فقط به چندتا کارگزار خبر دادم و تو یک روز کلی پیشنهاد کاری گرفتم و بعد مجبور شدم عذرخواهی کنم و بگم فعلا جابجا نمیشم درس خوبی بود که بذارم بموقع اش دنبال کار بگردم چون خوشبختانه رزومه خیلی خوبی دارم که پیشنهاد کاری خوب میگیرم(...
-
چرخ بازی داره
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1401 16:38
امروز دارم میرم برای اخرین ازمایش خرگوشی، اگه ازمایش هم خوب پیش بره میشه اخرین اخرین، قدیمیها شاید یادشون بیاد که چقدر این ازمایش خرگوشی سخت و پر استرسه. خوشحالم که داره بزودی تموم میشه. مگه اینکه…… خوب برگردیم به حدود ده روز پیش که دانشکده فهمید اف دی ای قصد داره گرنت را از دانشگاه منتقل کنه. رییس دانشکده با من...
-
نکنه مقصر منم؟
جمعه 9 اردیبهشت 1401 15:32
انگار وقتی دراتاق بدبیاری باز میشه دیگه هیچی جلوی اومدن سیل را نمیگیره. انقدر تو این چندماهه بدبیاری و اتفاق بد برام افتاده که کم کم دارم به خودم شک میکنم. میدونم که کلا ادم احساسی هستم و سنگینی اتفاقات برای من بیشتره. واضحه ادم وقتی مینویسه اتفاقات را از دریچه چشم خودش مینویسه. ممکنه حتی نیمه خالی لیوان را بیشتر...
-
سیل اتفاقات
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1401 10:45
دارم سعی میکنم به افکارم نظم بدم. یک سخنرانی تو خرداد تو دانشگاه راتجرز دارم، دیشب که داشتم اسلایدهاش را اماده میکردم چون از قبل باید بفرستم اف دی ای که کلیرنس بگیرم و همزمان رو بخشی از مقاله ای که با یو اس پی( سازمان فارماکوپه امریکا) ( جدیدا عضو داوطلب فارماکوپه شدم) کار میکردم و به خودم بد و بیراه میگفتم که چرا هی...
-
اپدیت
جمعه 2 اردیبهشت 1401 19:01
خودم را داشتم برای کار استادی اماده میکردم که دیدم دیگه اخرهای ماه اپریل هست و قاعدتا اگه خبری بود باید تا الان نامه ای از دانشگاه میگرفتم، ایمیل زدم به دین تحقیقات که چه خبر، گفت دیروز جلسه داشته با رییس دانشکده و اونهم با استادت جلسه دیگه ای داشته و استادت گفته که گرنت قابل انتقال نیست. بعد شروع کرد از تجربه خودش...
-
کار و بار
پنجشنبه 25 فروردین 1401 09:21
شدت سرم شلوغ شده، طوری که حتی برای رسیدن به ددلاین ها کلی بلید بدوم. از ازمایشهای خرگوشی و تجزیه تحلیل داده ها که باید تو این یک ماه جمع کنم تا نوشتن گزارش برای اف دی ای و تصحیح مقاله های مختلف که چندتا همزمان شده. خیلی از کارهای غیر ضروری مثل مقاله خودم را هم گذاشتم بعد تموم شدن این حجم کار. احتمال میدم که تا اخر ماه...
-
برهه
جمعه 19 فروردین 1401 19:35
یادمه سالهای اخر قبل مهاجرت انقدر خسته و ناامید از پروسه مهاجرت بودم که وقتی پیش یک مشاور رفتم بهم گفت اندازه یک ادم پیر خسته ای. الان باز زمانی از زندگیم رسیده که نقاب به چهره دارم اما خستگی عمیقی تو قلبم حس میکنم. طوری که وقتی دیشب بهم گفتن کار اکادمیکم درست شده بشدت ناراحت شدم. دلم میخواست درست نشه. انقدر خسته ام...
-
خستگی چندسال دوندگی
چهارشنبه 10 فروردین 1401 17:47
فصل بهار یعنی زمان تولد من و راستین، همیشه با اومدن تولدم یک دفعه متوجه عددهای عمرم میشم، و این داستان هرساله هست. اما این سری عددها یکجور دیگه اومدن سراغم. اینکه چقدر بزرگ شده اند. اینکه بخود بیایی میبینی نصف مسیر عمر را رفته ای، اینکه ۱۵ سال با راستینم اما حس و حالی از گذشت ۱۵ سال نمیبیم. اینکه زمانی رسیده پدربزرگها...
-
چرخش روزگار
دوشنبه 8 فروردین 1401 10:55
) یادتون میاد سوپروایزرم تو اخرین میتینگش با دین تحقیق هیچ حمایتی برای استاد شدن من نکرد. بعد از اون دوباره و چندباره به استاد شدن فکر کردم و فهمیدم درس دادن را دوست ندارم. شاید تو تحقیق و ریسرچ عالی باشم اما نصف کار استاد شدن درس دادنه که من اصلا دوستش ندارم. پیدا کردن گرنت جدید دغدغه اصلی استادها هست ولی خوشبختانه...
-
سال نو
سهشنبه 2 فروردین 1401 15:21
سال ۹۲ ، تعطیلات عید نوروز بود و یک روزی مثل همین روزها. بی حوصله توی داروخانه نشسته بودم که با مقوله وبلاگ اشنا شدم، بعد از خوندن کامل ارشیو یک پرستار( شقایق) بود که بسرم زد خودم هم وبلاگ داشته باشم و بنویسم، اون زمان غمگین و ناامید بودم، تمام ذهن و زندگیم درگیر راه رسیدن به مهاجرت بود. کلا روند زندگیم حول این محور...
-
شادی و خمودگی
جمعه 13 اسفند 1400 20:09
برای من که نوشتن حکم جلسه مشاوره را داشت ننوشتن سخت هست. مختصر بگم اوضاع کاری را بحال خودش رها کردم، میبینم که استادم تا اخر ماه دیگه باید پی ای یا کو پی ای معرفی کنه و به اف دی ای من را پیشنهاد داده اما واقعا برام مهم نیست برنامه چطور پیش بره، دوسه روز پیش دین تحقیقات باز به من نامه زد و از روند سوال کرد، گفتم...
-
عید نزدیکه
شنبه 7 اسفند 1400 15:04
سلام به همه، همه چی خوبه. من با وضعیت شغلیم به صلح و صفا رسیدم، چون حوصله تغییر شغلی و دردسرهای جدید را ندارم. اصلا دیگه به اینکه بعدش چی میشه فکر نمیکنم. هرموقع گرنت تموم شد یا استادم که رییسم باشه بازنشست شد اونوقت یک فکری میکنم و فعلا از سبکی کارم لذت ببرم. راستین هم بشدت مشغول اماده شدن برای امتحانهای خودشه، چندتا...
-
فعلا همه چی خوب
چهارشنبه 3 آذر 1400 20:56
امروز با دین اف ریسرچ حرف زدم، قبل میتینگ کمی دلشوره گرفته بودم اما سعی کردم تمام مواردی که درنظر داشتم را بگم، مثلا استادم داره بازنشست میشه، سال دوم گرنتیم، اف دی ای فوریه گرنت جدیدی اعلام میکنه، کاملا با این تحقیق اشنام، این تحقیق داره رشد میکنه و خلاصه سعی کردم نقاط منفی را بصورت نقطه قوتم دربیارم، مثلا علت تاخیر...
-
شرکت
چهارشنبه 26 آبان 1400 20:16
اووه لعنتی، بازم سرعت تغییرات زیاد شده و انتخابها و چالشها سر و کلشون داره پیدا میشه، امروز یک مسیج تو لینکدین گرفتم برای پیشنهاد شغل دستیار دایرکتور بخش فارماکوکینتیک تو یک کمپانی، یعنی شغل صنعتی. خوب دایرکتور بالاترین مقام یک بخش را داره و دستیار دایرکتور هم بد نیست، نتونستم نه بگم و قبول کردم اینترویو کنم، هرچند...
-
سوالها
شنبه 22 آبان 1400 11:49
بیایید بشینیم با هم حرف بزنیم، من وقتی اتفاقی میافته یک روز کامل تحت تاثیر قرار میگیرم و باید در موردش حرف بزنم تا به یک نتیجه ای با دل خودم برسم، الان هم نه راستین و نه خواهرم هیچکدوم دردسترس نبودن پس بیایید با هم حرف بزنیم و من از مشورت شما استفاده کنم. امروز دوستم تماس گرفت که ازم مشاوره مهاجرت بگیره، دوستم هم سن...
-
ازمایشها
جمعه 21 آبان 1400 11:06
سلاملیکم خوب فردا بعد مدتها ازمایش خرگوشی دارم و امروز دارم میرم اخرین مراحل اماده سازی ازمایش را انجام بدم. ازمایشهای خرگوشی خیلی طولانیه اما نتایجش دست کمی از ازمایش روی خوک نداره. خوب پوست خوک بیشترین شباهت را به ادم داره اما اولا تیم بزرگی از دامپزشکها را میخواد دوم جا و مکان و دراخر هم خوک بدبخت باید قربانی بشه....
-
اکادمیک؟
جمعه 7 آبان 1400 14:02
وقت چیه، نوشتن، راستین ایرانه، خوشحاله و پدر و مادرش بشدت خوشحالتر، روز اول از دیدن اینکه ۵ سال با پدر و مادرش چه کرده حسابی جاخورده بود، حتی میگفت اضافه شدن مسئولیت پدر و مادر به مسئولیت خانواده رو تنها برادرش هم حسابی تاثیر گذاشته، روز اول نگران بود. اما الان فقط خوشحاله و داره از دیدارها لذت میبره. من هم خوبم و چون...
-
سفر
دوشنبه 3 آبان 1400 18:02
سلام به همه، ما رفتیم فیلادلفیا و برگشتیم. راستین هم این هفته عازم تهرانه. براش خیلی خوشحالم. البته یک مدت تنها میشم اما چون من قبل ازدواج مستقل زندگی میکردم هیچ مشکلی ندارم. راستین اما هم خوشحاله و هم ناراحت. قرار بود ما تابستون با هم بریم ایران، خانواده من تا مهر ماه صبر کردن بعد چون دیدن خبری از ما نشد و ویزای...
-
مسابقه
چهارشنبه 14 مهر 1400 08:11
سلام سلام، کارت راستین هم درحال اومدنه و ما خیلی خوشحالیم، البته اونقدر دیر اومد که همه خانواده من رفتن یا دارن میرن سفر کانادا خونه برادرم و من بجای ایران میرم کانادا برای دیدنشون. اما سفر راستین همچنان برقراره. خوب بریم سر بحث جدید، بذارید از اینجا شروع کنم، هرسه شنبه کجا میرم؟ میرم یک کلاس فارماکولوژی بشینم و به...
-
روزانه
چهارشنبه 7 مهر 1400 13:54
خیلی وقت هست دانشگاه نرفتم، اما امروز برای شرکت تو یک کلاس فوق برنامه دارم میرم دانشگاه. تنبلیم میشد از خونه بکنم و پاشم. اما دیگه یواش یواش روزهای هرروز دانشگاه رفتن و ازمایش داشتن میرسه. دوسه هفته ای هست که برنامم با شروع کنفرانسها سنگین شده، تا اخر ماه اکتبر سنگینی برنامه ها به اوج خودش میرسه و احتمالا تا اخر...
-
روزانه
جمعه 19 شهریور 1400 13:40
همیشه توی تنظیم و تعادل زمان کار مشکل دارم، یعنی وقتی کار از سر وکولم میریزه بهمون نسبت بازدهی ام بالاتر میره و وقتی کار نباشه انگیزه هم نیست. البته در مورد اخر باید بگم انگیزه نیست پس کار هم نیست و کارهای جانبی هم نیست. الان دوماه میشه که خونه نشستم و همچنان منتظر قرارداد و پرداخت حقوق معوقه ام هستم. بله الان ماه...
-
هفت سال، بخش دوم
چهارشنبه 17 شهریور 1400 14:15
تپه ذغالها به خاکستر تبدیل شده بود، راستین و آسمان صندلیهایشان را به آتش نزدیکتر کردن تا از گرمای آن بیشتر لذت ببرند. همچنان سرو صدا از چادرهای اطراف شنیده میشد اما صداها کمتر و کمتر میشد، کمرنگ شدن صداهای اطراف توجه اسمان را به صدای باد متوجه کرد با هرنسیم امواج برگهایی خروشان بحرکت درمیامد، صدای جیرجیرکها خلسه اور...
-
باز هم مشکلات
چهارشنبه 10 شهریور 1400 16:29
خیلی وقته پیش نیومده از مشکلاتم بنویسم، بشدت خسته و عصبانیم. از چی یا از کی ؟ سیستم دانشگاه. قرار بود از اول ژانویه پست داکم را شروع کنم، اما کارت ead نداشتم. مسئول اینترنشنال دانشگاه تاریخ دفاع از من میخواست که برای opt و گرفتن کارت اپلای کنم. از اونطرف همزمان شده بود با فایل کردن گرین کارت. اگه برای opt اپلای میکردم...
-
هفت سال
دوشنبه 8 شهریور 1400 16:00
چندمتر دورتر چادر کوچکی قرارداشت. کیسه های خواب باز شده دورتادور چادرپخش بود، تو اجاقی سنگی اتیش با شعله های رقصان روشن بود، هراز گاهی نسیمی ملایمی میامد و دود اتیش را بسمت اسمان و راستین که صندلیهاشون را کاملا کنار اتیش قرارداده بودن میاورد و چشمهاشون را میسوزوند، با اینجال این باعث نمیشد که از گرمای اتیش توی هوای...
-
کابوس
چهارشنبه 20 مرداد 1400 12:39
کامشین نویسنده وبلاگ فیلم، شکلات و چایی داغ، گاها از کابوسهاش مینویسه، دیشب کابوسی دیدم که تعریف میکنم بیاد کابوسهای کامشین. شما هم بمانند یک داستان کوتاه بخونیدش. این کابوس اسم هم داره Elevator راهی جایی بودم، با اتوبوس شهری، توی راه دختر دیگه ای هم با من همراه شد. هردو بقصد یک ساختمان. جلوی ساختمان رسیدیم. ساختمانی...