My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

وسطهای سفر ایران

امشب اخرین مصاحبه را دادم و تموم شد. این هفته و برای این شغل خیلی استرس داشتم. جدا از اینکه واقعا به کار و حقوقش احتیاج داریم اما چون موبور و یکی دیگه از همکلاسیهای سابق تو اون کمپانی هستن خیلی خجالت میکشم رد بشم. از همون جمعه که مصاحبه اول را بد دادم شروع کردم به خوندن( یوتیوب دیدن) و چقدر خوب شد این کار را کردم چون امروز هم دوتا مصاحبه سخت دیگه داشتم ولی حداقل اگه نصفه جواب دادم سعیم را کردم. کل زمان مصاحبه ۴ ساعت بود که تو این یک هفته پخش شده بود.

راستین هم فردا مصاحبه داره، اما کل ۴ ساعت در یک روزه. 
تقریبا ده روز دیگه از مسافرتمون مونده و غصه میخورم که داره تموم میشه. خصوصا که یک هفته اش به مصاحبه و اماده سازی گذشت و تازه اگه رد بشیم دوبله حال گیریه چون یک هفته از سفرمون حیف این مصاحبه ها شد. 
این بار که فقط یک شهر، تهران بودیم خیلی بهتر بود. بیشتر خستگی در کردیم و خسته راه طولانی تهران اصفهان نشدیم. علت اصلیش هم این بود که خواهرم هم مهاجرت کرده و فقط پدر و مادرم موندن که اونها هم اومدن تهران پیشم. راستش فامیل هم دارم اما بجز ۱-۲ تا بقیه کاملا بی معرفتن. پس ترجیح دادم نرم.
میدونید چیه؟ یک بحث پرت دیگه. یک دوست نزدیک تو نیویورک داریم که بقول خودش زندگی کارمندی دارن. ماشین دارن و پس انداز برای خرید خونه، البته پولشون به خرید خونه تو نیویورک نمیرسه اما پول خوبی پس انداز دارن ولی سخت میگیرن تو زندگی و با حساب و کتاب خرج میکنن و درعوض برای دانشگاه بچه اشون پول پس انداز میکنن از اون طرف سراغ همه جور خرجی نمیرن. یا خانمه همیشه میگه زندگی ما کارمندی هست و این چه زندگی که هی باید حساب کتاب کنیم. بنظرم حس خوبی از مخارج ندارن. 
یکی هم مثل من و راستین که وقتی بی پولیم باز هم خرج میکنیم البته نه خرجهای بزرگ. بلکه اگه چیز کوچیک دل خوش کنک اما غیر ضروری باشه انجام میدیم. و برای همین ارزوی چیزی به دل نمیذاریم ولی خریدهای بزرگ میره برای وقتی که پول اومد‌تو دستمون. یا الان پس انداز نمیتونیم بکنیم و حتی فعلا که شرایط کاریمون عادی نیست ماهیانه مبلغی هم از پس انداز قبلی میخوریم. یا از یکی دوماه دیگه باید از پس انداز ایرانمون بخوریم یا سنگین بزنیم رو کردیت کارت تا روزی که یکی از ما کار مناسب پیدا کنه.  اینها را گفتم که نظرتون را بدوتم هرچند من صد درصد روش خودم را میپسندم و استدلال خودم را دارم که دنیا دو روزه و از لذت امروزم نمیزنم که پول برای پیریم جمع کنم. البته صد درصد اگه کار پیدا  کنیم پول برای بازنشستگی و پس انداز و سهام و غیره میذاریم کنار ولی الان بخور و نمیر خرج نمیکنم
قرار بود از پسرک بنویسم اما باشه مفصل تو‌پست بعد. فقط میدونم خیلی خیلی بامزه و باهوش وشیطونک هست و درعین حال بچه خیلی خوبیه. 
فقط یک اعتراف کنم من و راستین بدجور به زندگی اروم خودمون عادت کرده بودیم. بچه یعنی ۲۴ ساعته سرویس دادن که با روحیه من و راستین گاهی خیلی سختمونه. اما عاشق پسرکیم و سعی میکنیم با همه سختی لذتش را ببریم. 
اولش حس بهتری داشتم اما هرچی میگذره حس میکنم این بار هم کار را نمیگیرم 
همین. 
اپدیت اخر: اینبار سریع جواب دادن و ردم کردن. کار را نگرفتم. علتش کمبود تجربه بود. بنظر هنوز زوده برم صنعت باید فعلا با اف دی ای ادامه بدم. 
حقیقتش خیلی ناراحتم. اگه میشد عالی میشد اما خب نشد. 


سلام از تهران

سلام از تهران

شهر خاکستری، شهری که دود و الودگی را میشه از نزدیک لمس کرد، ماشینها همه سیاه و کثیف هست با مردمی که بنظرم مهربون تر و با حوصله تر و خوش رو تر شدن.
دو هفته از حضورم تو ایران گذشته. عمل بینی هم کردم، گرچه دکترم میگفت بینی ات چون گوشتیه تغییر زیادی نمیکنه و حقیقتا درست میگفت، چون اگه چسب روی بینی ام را بردارم چندان فرقی با بینی اصلیم نداره. تصمیم گرفتم به دیگران نگم عمل کردم چون اونوقت همه میخوان بگن تو که دماغت خوب بود و تغییر زیادی نکردی. اگه دوست و اشنا فهمید که فهمید اگه نفهمید جار نمیزنم بگم. 
راستی نگفتم چرا بجای عمل بلفارو عمل بینی کردم. راستین پیشنهاد داد همه از عمل بینی شروع میکنن بعد میرن سراغ عملهای دیگه، چرا اول عمل بینی نمیکنی.بنظرم حرفش منطقی بود.
فردا هم مادرم عمل دارن. مثل همیشه سعی میکنم موضوع را خیلی عادی جلوه بدم. یک عمل معمولی اما ته دلم میگم نکنه بهوش نیان، نکنه بعد عمل سلامتشون را پیدا نکنن. 
دیگه براتون بگم همیشه کارهای من تو هم تو هم می افته. فکر کنم بخشیش به شخصیتم برمیگرده اما بخش بزرگیش بدشانسی هست، درست قبل اومدن یک کار تو همین فیلد جدید تو شرکت موبور بود، ریموت با حقوق عالی و البته سطح بالا. از موبور خواستم بهم ریفرال بده، بنده خدا داد. که یکهو تصمیم کرفتیم بیاییم. یک مصاحبه اولیه داشتم که خوب پیش رفت و بعد که اومدم گفتن مصاحبه های بعدی را بذاریم گفتم میشه ژانویه باشه گفتن نه همین هفته، کمی چک و چونه و اولین مصاحبه امشب با رییس بزرگ (سنیور دایرکتور) بود سه تا مصاحبه بعدی هم دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه شب به وقت ایران. بعد مصاحبه امشب را خراب کردم. رییس سوالات سخت پرسید و منم انگار دوهفته دور از کار بودم اصطلاحات را فراموش کرده بودم. یعنی انتظار همچین سوالهایی را نداشتم، فکر میکردم از پروژه ام بپرسه و یک سری سوال جنرال، نه سوال تکنیکی. کلا اماده نبودم و با کلی من و من و نصفه نیمه جواب دادم. ( من حافظه اسمی خیلی خیلی ضعیفی دارم یعنی در حد یک از ده) حالا از همین امشب باید بشینم کار کنم اصطلاحات را مرور کنم که بتونم تو مصاحبه های بعدی جبران کنم. البته اگه نظر رییس بزرگ با این مصاحبه خیلی منفی نشده باشه. خیلی دعا کنید کار را بگیرم.
راستی قبل عمل رفتم موهام را رنگ کنم برای اولین بار به دکلره حساسیت شدید دادم، طوری که کار موهام نصفه موند. ارایشگرم هم فقط تا چهارشنبه کار میکنه و بعد میره مسافرت. موندم کی خودم را میتونم به ارایشگاه برسونم. 
از اینترنت ایران هم نگم که فاجعه. همین امشب وسط مصاحبه نیم ساعته، قطع شد و سریع پریدم رو گوشی و با گوشی وصل شدم، اما دوشنبه اسلاید پرزنتیشن دارم و نمیتونم تو گوشی اسلاید پرزنت کنم، نمیدونم اگه این وسط قطع بشه چیکار کنم.
خلاصه تهرانم اما مطابق معمول سرم خیلی شلوغه و برنامه هام تو هم تو هم.