امشب اخرین مصاحبه را دادم و تموم شد. این هفته و برای این شغل خیلی استرس داشتم. جدا از اینکه واقعا به کار و حقوقش احتیاج داریم اما چون موبور و یکی دیگه از همکلاسیهای سابق تو اون کمپانی هستن خیلی خجالت میکشم رد بشم. از همون جمعه که مصاحبه اول را بد دادم شروع کردم به خوندن( یوتیوب دیدن) و چقدر خوب شد این کار را کردم چون امروز هم دوتا مصاحبه سخت دیگه داشتم ولی حداقل اگه نصفه جواب دادم سعیم را کردم. کل زمان مصاحبه ۴ ساعت بود که تو این یک هفته پخش شده بود.
راستین هم فردا مصاحبه داره، اما کل ۴ ساعت در یک روزه.
تقریبا ده روز دیگه از مسافرتمون مونده و غصه میخورم که داره تموم میشه. خصوصا که یک هفته اش به مصاحبه و اماده سازی گذشت و تازه اگه رد بشیم دوبله حال گیریه چون یک هفته از سفرمون حیف این مصاحبه ها شد.
این بار که فقط یک شهر، تهران بودیم خیلی بهتر بود. بیشتر خستگی در کردیم و خسته راه طولانی تهران اصفهان نشدیم. علت اصلیش هم این بود که خواهرم هم مهاجرت کرده و فقط پدر و مادرم موندن که اونها هم اومدن تهران پیشم. راستش فامیل هم دارم اما بجز ۱-۲ تا بقیه کاملا بی معرفتن. پس ترجیح دادم نرم.
میدونید چیه؟ یک بحث پرت دیگه. یک دوست نزدیک تو نیویورک داریم که بقول خودش زندگی کارمندی دارن. ماشین دارن و پس انداز برای خرید خونه، البته پولشون به خرید خونه تو نیویورک نمیرسه اما پول خوبی پس انداز دارن ولی سخت میگیرن تو زندگی و با حساب و کتاب خرج میکنن و درعوض برای دانشگاه بچه اشون پول پس انداز میکنن از اون طرف سراغ همه جور خرجی نمیرن. یا خانمه همیشه میگه زندگی ما کارمندی هست و این چه زندگی که هی باید حساب کتاب کنیم. بنظرم حس خوبی از مخارج ندارن.
یکی هم مثل من و راستین که وقتی بی پولیم باز هم خرج میکنیم البته نه خرجهای بزرگ. بلکه اگه چیز کوچیک دل خوش کنک اما غیر ضروری باشه انجام میدیم. و برای همین ارزوی چیزی به دل نمیذاریم ولی خریدهای بزرگ میره برای وقتی که پول اومدتو دستمون. یا الان پس انداز نمیتونیم بکنیم و حتی فعلا که شرایط کاریمون عادی نیست ماهیانه مبلغی هم از پس انداز قبلی میخوریم. یا از یکی دوماه دیگه باید از پس انداز ایرانمون بخوریم یا سنگین بزنیم رو کردیت کارت تا روزی که یکی از ما کار مناسب پیدا کنه. اینها را گفتم که نظرتون را بدوتم هرچند من صد درصد روش خودم را میپسندم و استدلال خودم را دارم که دنیا دو روزه و از لذت امروزم نمیزنم که پول برای پیریم جمع کنم. البته صد درصد اگه کار پیدا کنیم پول برای بازنشستگی و پس انداز و سهام و غیره میذاریم کنار ولی الان بخور و نمیر خرج نمیکنم
قرار بود از پسرک بنویسم اما باشه مفصل توپست بعد. فقط میدونم خیلی خیلی بامزه و باهوش وشیطونک هست و درعین حال بچه خیلی خوبیه.
فقط یک اعتراف کنم من و راستین بدجور به زندگی اروم خودمون عادت کرده بودیم. بچه یعنی ۲۴ ساعته سرویس دادن که با روحیه من و راستین گاهی خیلی سختمونه. اما عاشق پسرکیم و سعی میکنیم با همه سختی لذتش را ببریم.
اولش حس بهتری داشتم اما هرچی میگذره حس میکنم این بار هم کار را نمیگیرم
همین.
اپدیت اخر: اینبار سریع جواب دادن و ردم کردن. کار را نگرفتم. علتش کمبود تجربه بود. بنظر هنوز زوده برم صنعت باید فعلا با اف دی ای ادامه بدم.
حقیقتش خیلی ناراحتم. اگه میشد عالی میشد اما خب نشد.