My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

اخرین ماه سال میلاذی

باز توی مترو نشستم و سعی میکنم به رسم قدیم بنویسم، عادته پریده. 

دارم میرم دندونپزشک جدید. ایرانی هست و تقریبا نزدیک محله سابقمون تو بروکلینه. روکش دندونم افتاده و فقط یک دیواره دندون مونده. دیگه براتون بگم، مادرم یک عمل فوری دارن و تنهان. بعد یک حساب کتاب با راستین کردیم که الان اخر سال میلادی که استخدامها خوابیده. مادر راستین هم تاحالا پسرک را ندیده پس بهتره که بریم ایران، این بود که اخر هفته دیگه بلیط داریم یک ماه بریم ایران. خونه را برای سابلت گذاشتیم اما هنوز کسی پیدا نشده.
دیگه براتون بگم من تا الان عمل زیبایی نکردم یکی دوبار اومدم عمل بینی بکنم بعد بیخیال شدم الان یک مدته دارم به بلفارو و لیفت شقیقه فکر میکنم. از اونجا که وقتی عکس و فیلم از خودم میبینم رو دوست ندارم میگم شاید تغییر خوبی باشه. 
خودم دکتر میر را درنظر دارم. اگه پیشنهاد و نظری دارید بفرمایید.
اوخ ساعت را نگاه کردم میبینم دیرم شده و دارم دیر میرسم.
دیگه اینکه زندگی رو همون چرخه هست. پسرک تواناییهاش داره بیشتر میشه و همچنان بانمک و خوشمزه هست. خیلی دوست داره حرف بزنه. دیشب یک پاساژ رفته بودیم و یک جمع دختر بچه ۴-۵ ساله بود. هی میرفت قاطیشون و به زبان خودش و کارهای یک بچه ۱/۵ ساله سعی میکرد باهاشون ارتباط بگیره. خوشبختانه اعتماد به نفس خوبی داره یا بهتره بگم براش ساختیم و جهت شناسیش معرکه هست. یعنی اگه مسیری را درنظر داشته باشیم بریم و ایشون دوست داشته باشه مسیر دیگه ای بره میره و اگه زیر بغل بزنیمش و چند بلاک هم دور بشیم باز میدونه جهت کدوم طرفه و مسیر. را برمیگرده. معلمشون میگه بچه intelligent هست. میدونه چطور از زیر دست کالسکه سر بخوره و بیرون بیاد. برلی همین تو کالسکه گذاشتن هم جواب نمیده مگه اینکه خودش بخواد بمونه. درکل هربار بیرون میریم من و راستین له و لورده برمیگردیم از بس دنبال پسرک دوییدبم. اخ راستی چه پروازی بشه این پرواز:)) 

بعد یک سال فلوشیپ

سلام

خوب برگردیم به پست های اپدیتی و روزانه و غری. پست قبلی که غیر غری حساب میشد و فقط مخصوص شما نوشتم خیلی مورد توجه اتون قرار نگرفت پس با خیال راحت و بدون عذاب وجدان یک پست تکراری غرانه مینویسم.
براتون بگم که حدود یکساله فلوشیپ اف دی ای هستم. و فلوشیپ برای شش ماه دیگه تا اخر می تمدید شد. احتمالا بتونم یک شش ماه دیگه هم بعدا تمدید کنم اما امیدوارم( لغت مناسب بجای امیدوارم و ایشالله یا دعا میکنم نمیتونم پیدا کنم) که کار به اون جا نکشه و تو حالت خوب یا استخدام اف دی ای بشم یا تو صنعت کار پیدا کنم. خود اف دی ای که پوزیشن باز نداره و خیلی خیلی محدود پوزیشن باز میکنه( ….. به من که دوسال پیش افر را رد کردم) و برای صنعت یکسال و نیم تجربه تو این فیلد کمه. خودم میترسم کم بیارم. و البته حتی یک پروژه را کامل نکردم که بتونم تو مصاحبه ها پرزنت کنم. تا الان خیلی مطلب یاد گرفتم اما هنوز به حدی نرسیدم که برای سنیور ساینتیست اپلای کنم و پوزیشن در حد انتری لول هم کمه. 
راستین هم همچنان دنباله کاره، حقیقتش دوهفته پیش یک مصاحبه برای پست مدیریتی تو امازون گرفت که وقت مصاحبه برای هفته بعدش داده بودن. ترسید گفت یک نامه میزنم چندروزی عقب بندازم بتونم خودم را اماده کنم و نامه زدن همان و کنسل شدن مصاحبه همان. البته میشه وقتی تایم مصاحبه مناسب نیست درخواست تغییر بدیم اما بهتره نکنیم، چون مثل مورد راستین ممکنه بدشانسی همراه بشه و به کل مصاحبه بپره.
میدونید دیگه انقدر این وضعیت اذیتم میکنه که به راستین گفتم هرجایی شد اپلای کن. فعلا که من ریموتم، فوقش یک مدت میریم وسط بیابون، بعدا دوباره جابجا میشیم اما دریغ از مصاحبه حتی برای کار وسط بیابون. البته تا الان دوماه شده که راستین خونه هست و زوده ناامید کامل بشم. 
مورد اخر اینه که بشدت احتیاج دارم برنامه داشته باشم. باید ورزش را برای سلامتی ام شروع منم و از طرفی از وقتی دورکار شدم زبان ضعیفم بیش از بیش ضعیف شده، اما وقتی میشینم پای لپ تاپ، انقدر درگیر کار و پروژه میشم که به زور ناهار میخورم. حتی بعد از زمان کاری هم ذهنم میره توی پروژه و اینکه مثلا فلان بخش را چطور حل کنم. پروژه کاری هام هم که دیگه مثل گیمهای کامپیوتری هست. یک بخش کد را حل میکنم میرم مرحله بعد که سخت تره. یادتونه یکی از دلایلم برای بچه دار شدن این بود که معتاد کار نشم؟! یعنی فقط و فقط چون پسرک میاد خونه و اگه لپ تاپ باز باشه میاد میزنه رو کلیدها،  بعد ساعت کاری کار نمیکنم و گرنه این استعداد را دارم که تا نیمه شب و حتی روزهای تعطیل هم کارکنم. خوشبختانه چیزی که تو اف دی ای اصلا مرسوم نیست و وقت استراحت، وقت استراحت هست. چقدر استادم سر این اخلاقم ازم بیگاری کشید. شاید هم تاثیر ۶ سال کار کردن با اونه که شب و نصفه شب و روز تعطیل نامه زد نتیجه خواست.
الان هم داریم پسرک را میخوابونیم ( راستین میخوابونه من تو نشیمنم) و همچنان پسرک صبح خیلی زود بیدار میشه و ما مشکل تنظیم خواب ایشون را داریم. فرق نمیکنه ۸ بخوابه یا ۹ یا حتی ۱۰، ساعت ۵:۳۰ تا ۶ بیداره. 

بچه خوبه ؟

قول داده بودم یک پست از بچه بنویسم پس این پست مختص شما :)

اومدن بچه زندگی را کامل عوض میکنه و خیلی مهمه که امادگی اش را داشته باشی و درواقع تصمیم داشته باشی که بچه دار شی. همینطور که ازدواج موفق از شرایط اقتصادی و رابطه قوی زن و مرد یا پارتنر تاثیر میگیره. بچه داری هم تا حد زیادی با شرایط خانواده تغییر میکنه. کلا اگه تصمیم به داشتن بچه دارید و وضع اقتصادی خوب و قابل اعتماد و رابطه محکم و خوبی با همسرتون دارید بچه دار شید. مسلما زندگی مادر یا پدری که پرستار یا کمک حال داره و خواب کافی میگیره و خوب استراحت میکنه با زندگی اونی که نداره خیلی فرق داره. زندگی اون مادر و پدری که رابطه اشفته ای دارن روان و شخصیت اون بچه را برای همیشه تغییر میده.  پس خیلی مهمه که رابطه قوی و زیبایی با همسرتون داشته باشید و بچه دار شید. مورد دیگه اینکه ایا هردو زن و مرد یا پارتنر حاضر به قبول مسئولیت هستن؟ ایا هردو مسئولیت میپذیرن و سهم قوی در بچه دار قبول میکنن. نسلهای قبل ما حضور پدر در بچه دار ی به تامین مالی منتهی میشد اما با حضور تکنولوژی و اگاهی جامعه نقشهای سنتی کمرنگ تر شده، ادمها اگاه تر شدن و و پدر و مادر هردو در بچه داری سهیم هستن و‌این خیلی مهمه، هم برای مادر و هم خود بچه. 

خوب به فرض داشتن همه این شرایط و تصمیم به بچه دار شدن سوال اینه بچه خوبه؟ بچه دار بشیم یا نه؟
بنظرم جواب این سوال تو هردوره ای از بچه داری و بسته به شرایط و شخصیت ادمها فرق میکنه. 
بچه داری بخصوص بچه اول تا سه ماهگی خیلی سخته. عمده سختی بخاطر کم خوابی هست، سه تا شش خیلی بهتر میشه روتین کار دستت اومده و بچه ها بیشتر میخوابن و درمتیجه تو هم بیشتر میخوابی، شش ماهگی بچه ها میشینن و شروع به خندیدن میکنن  و نیازشون به بزرگترها کمتر میشه و یواش یواش خستگیها کمتر میشه. کلا هرچی جلوتر میره بچه داری راحت تر میشه و بچه مستقل تر میشه و بیشتر زمانهایی برای خودت و خودت بودن داری. اما حالا فکر کن وضعیت اقتصادی خوبی نداری. فکرت اشفته هست. همسرت مشکل داره، روانت بهم ریخته هست، همه این سختیها ده برابر میشه. یا مادری را میشناسم که تو دوران بارداری پشیمون شد، بچه دومش بود اما دیگه صبر و حوصله نداشت. و متاسفانه زندگی خودش و اون بچه را جهنم کرد. 
از اون طرف مادرانی را هم میشناسم که با اومدن بچه، میگن یادمون نمیاد زندگی قبل بچه چطور بود، بچه مرکز دنیای منه و زندگیشون حول اون بچه میچرخه. اولی که وحشتناکه و وای به حال اون بچه که تبدیل به چه ادم ضعیف و بی اعتماد به نفس و مضطربی میشه  و‌شخصا اون گروه دوم را هم درک نمیکنم و بنظرم اون طرز فکر درست نیست.
در کل بچه خوبه یا بد؟ باید ببینی چی از زندگی میخواهی؟ حرفی که تو ذهن من میاد اینه اگه از زندگیت راضی هستی اگه نمیخواهی شب تا صبح و صبح تا شب بدوی و مسئولیت بی پایان داشته باشی بچه دار نشو. اما اگه دنبال تغییری. اگه میخواهی مدل دیگه ای از زندگی را تجربه کنی و همه اون شرایط را هم داری، خدا قوت پیش برو