My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

اخرین ماه در نیویورک

اواسط ماه می هست، چند روز پیش تولد راستین که همزمان با روز مادر بود را گرفتیم. اخرین مهمونی توی این خونه و یا شاید حتی نیویورک، دوهفته به اخر ماه می بیشتر نمونده و ما هنوز حتی یک کارتن هم جمع نکردیم. شاید بیشتر به این خاطر که کمپانی صاحب ساختمونمون  هنوز جواب نامه امون را که بهش گفته بودیم ما اخر ماه می میریم و اجازه سابلت خواسته بودیم نداده. البته ما هم دیر نامه زدیم. تقریبا بیخیال سابلت دادن شدیم. میدونیم عاقلانه هست دیگه به نیویورک برنگردیم. شهری که هزینه زندگی توش خیلی زیاده و اجازه پس انداز بهت نمیده، پس برای چی سابلت بدیم و استرس این را داشته باشیم که مستاجر بد دربیاد و اجاره نده وقتی اجاره خونه به نام ماست.

تو این دوسه هفته دوتا مصاحبه اولیه با منابع انسانی داشتم که قراره مصاحبه دوم با مدیر گروه باشه و بعد اگه اگه این مرحله را هم قبول بشم میرسم به بخش تکنیکال که مصاحبه ۵ ساعته هست. ببینیم این مصاحبه ها به بخش تکنیکال میرسه یا نه. یکیش برای سیاتل هست یکی برای کالیفرنیا.اونی که برای سیاتل هست  دولوپمنت فارماکوکینتیک ساینتیست هست که بلدم اما اون یکی مدل سازی هست که درحد مبتدی رو به متوسط بلدم، بیشتر راه انداختن مدل را بلدم تا ساختن یک مدل از اول تا اخر.
نمیدونم چندتا از این نوع مصاحبه ها باید بدم تا اخرش دوسه تاش منجر به مصاحبه تکنیکال بشه و دراخر یکیش منتهی به قرارداد. شما حدس میزنید چندتا؟
راستین هم چندتا اپارتمان اون طرف دیده، منظورم از اون طرف پنسیلوانیا هست. دوتاش را بیشتر پسندیدیم، تا اخر ماه یکیش را اجاره میکنیم میریم.
میدونید چطور برنامه ما پیچیده میشه؟ وقتی بریم پنسیلوانیا و در ظرف دویا سه ماه من قرارداد ببندم. اونوقت هست که هزینه اسباب کشی و فسخ قرارداد هم به مخارج اسباب کشی دوباره و نقل مکان دوباره اضافه بشه.
دارم پسرک را میخوابونم، ظاهرا خوابوندن بچه ها تو این سن یکی از معظلاته اما خوشبختانه تو این مورد بیشتر شانس اوردم. من چراغ را کاملا کم نور میکنم، صدای جنگل بعنوان وایت نویز میذارم. میشینیم و با موبایلم کار میکنم و پسرک حدود۱۰ دقیقه تا نیم ساعت تو تختش وول میخوره تا اخرش خوابش میبره. 
حرف زیادی ندارم بزنم. فعلا 


اردیبهشت ۱۴۰۴

تو متروام خط دی، بعد هم ار را میگیرم میرم تا ته بروکلین، بی ریج. جایی که قبلا خونه امون بود. اینبار برای دندونپزشکی. خط اشنا. محله اشنا.

از جمعه بیکار شدم و امروز دوشنبه هست. هنوز فرصت نکردم درست و حسابی بشینم ببینم چیکار میخوام بکنم و برنامه ریزی کنم. نوشتن، حتی اینجا کمک میکنه افکارم را سر و‌سامون بدم. یک ماه زمان تو نیویورک دارم. تولد راستین دوهفته دیگه هست  که تصمیم گرفتیم بگیریم اسباب کشی هم باید کامل بشه تا اخر ماه. پسرک را همچنان میفرستیم مهد، چون مهدش خوبه و میخواهیم استفاده کنه. اگه خونه باشه هم من روان بچه را میریزم به هم هم اون . پس برای  اینکه مادر خیلی خوبی باشم لازم دارم چند ساعت در روز برای خودم داشته باشم و نخوام همش بچه را سرگرم کنم. چون پدرش هم دور شده وابستگی اش به من زیاد شده و حتی برای سرسره دوست داره من همبازیش بشم و هربار باهم سربخوریم.
بگذریم. تو این یک ماه کار باید اپلای کنم و اگه وقت کردم درس خوندن را شروع کنم. وقت که زیاده اما چرا میگم اگه وقت کردم؟ چون میخوام کمی نیویورک گردی کنم و جاهایی را که دوست داشتم برم دوباره ببینم.
بعدا که رفتیم. احتمالا قبل اینکه پسرک را یک مهد بنویسم یک سفر سه هفته ای ونکوور برم. یکساله خواهرم ازم خواسته پسرک را ببرم ببینه نتونسته بودم. شاید همون موقع مادرم هم از ایران بیان تا پسرک را ببینن. 
بعد که برگشتم همه چی جدی میشه. یک مهد خپب باید برای پسرک شروع کنیم و من همه چیز را جدی تر دنبال کنم. 
وووووو….. چیزی که ذهنم را درگیر کرده ایا برم دنبال هم ارز کردن مدرک داروسازبم. این یعنی دوسال تلاش مضاعف. دوسال هرروز درس خوندن و اماده سازی. از امتحان تافل با نمره ۲۶ بگو تا سه تا امتحان دیگه. واقعا ارزش داره؟! این سوالی هست که باید به خودم جواب بدم. اگه قراره شروع کنم الان بهترین زمانه. وکرنه نه. کامل ببوسمش بذارمش کنار. باید تا میتونم اطلاعات بگیرم تا بتونم درست تصمیم بگیرم. نمیخوام شروع کنم ساعتها وقتم را روش بذارم و بعد وسط کار بدون هیچ دست اوردی ولش کنم. 
خوب من باید یک خط مترو دیگه عوض کنم. فعلا  
در راه برگشت: دنبال کار گشتن امسالم یک تفاوت بزرگ با دوسال پیش داره. اگه یادتون باشه دوسال پیش هم دنبال کار میگشتم اون موقع پر استرس وحشت زده ناامید و عصبانی و خسته بودم. تازه پسرک بدنیا اومده بود و بجای اینکه ارامش داشته باشم یکی از بدترین سالهای عمرم را تجربه میکردم.  امسال هم دنبال کارم اما تفاوتش اینه این بار راستین هم همزمان دنبال کار نیست و تکلیفش مشخصه و ماهم داریم از نیویورک میریم تا هزینه را کم کنیم. پس بااینکه میدونم بازار حتی از دوسال پیش هم بدتره اما عجله و استرس زود کار پیدا کردن را ندارم.