-
سلام از تهران
جمعه 23 آذر 1403 14:54
سلام از تهران شهر خاکستری، شهری که دود و الودگی را میشه از نزدیک لمس کرد، ماشینها همه سیاه و کثیف هست با مردمی که بنظرم مهربون تر و با حوصله تر و خوش رو تر شدن. دو هفته از حضورم تو ایران گذشته. عمل بینی هم کردم، گرچه دکترم میگفت بینی ات چون گوشتیه تغییر زیادی نمیکنه و حقیقتا درست میگفت، چون اگه چسب روی بینی ام را...
-
اخرین ماه سال میلاذی
دوشنبه 28 آبان 1403 11:05
باز توی مترو نشستم و سعی میکنم به رسم قدیم بنویسم، عادته پریده. دارم میرم دندونپزشک جدید. ایرانی هست و تقریبا نزدیک محله سابقمون تو بروکلینه. روکش دندونم افتاده و فقط یک دیواره دندون مونده. دیگه براتون بگم، مادرم یک عمل فوری دارن و تنهان. بعد یک حساب کتاب با راستین کردیم که الان اخر سال میلادی که استخدامها خوابیده....
-
بعد یک سال فلوشیپ
جمعه 18 آبان 1403 20:58
سلام خوب برگردیم به پست های اپدیتی و روزانه و غری. پست قبلی که غیر غری حساب میشد و فقط مخصوص شما نوشتم خیلی مورد توجه اتون قرار نگرفت پس با خیال راحت و بدون عذاب وجدان یک پست تکراری غرانه مینویسم. براتون بگم که حدود یکساله فلوشیپ اف دی ای هستم. و فلوشیپ برای شش ماه دیگه تا اخر می تمدید شد. احتمالا بتونم یک شش ماه دیگه...
-
بچه خوبه ؟
چهارشنبه 2 آبان 1403 10:20
قول داده بودم یک پست از بچه بنویسم پس این پست مختص شما :) اومدن بچه زندگی را کامل عوض میکنه و خیلی مهمه که امادگی اش را داشته باشی و درواقع تصمیم داشته باشی که بچه دار شی. همینطور که ازدواج موفق از شرایط اقتصادی و رابطه قوی زن و مرد یا پارتنر تاثیر میگیره. بچه داری هم تا حد زیادی با شرایط خانواده تغییر میکنه. کلا اگه...
-
پاییزی دیگر
سهشنبه 17 مهر 1403 09:55
خیلی وقته ننوشتم، علت اصلیش اینه تغییری تو زندگیم پیش نیومده که ازش بنویسم. بخواهم کلی گویی کنم باید بگم به خیلی چیزها فکر میکنم. رخوت الوده به غمی دارم که حاکی از باور هرگز نرسیدنه و هرگز نشدنه و البته همچنان کورسوی امید تو دلم هست که هنوز فرصت هست و دیر نشده. قبلا بیشترین باورم این بود که فقط مرگ هست که چاره ای براش...
-
رابطه ای که ترکیده
یکشنبه 18 شهریور 1403 20:26
چندوقت پیش در مورد چند عاملی خوندم که رابطه زناشویی را خراب میکنه، دو موردش بچه و مشکلات اقتصادی بود. دوتا مشکلی که هم زمان از یکسال و نیم پیش سر و کله اشون پیدا شد. این تابستون نسبت به تابستون سال پیش بهتر بود، بچه داری خیلی راحت تر شده و ما هم یادگرفتیم چطوری مشکلات بچه داری را حل کنیم. من کار فلوشیپ را دارم و نصف...
-
ماحصل ده سال زندگی در امریکا
چهارشنبه 24 مرداد 1403 10:43
حدود ۲۰ روز دیگه میشه سالگرد ورود ما به امریکا. ده ساله که امریکاییم. ده ساله که اینجا تو نیویورک سرزمین ارزوها زندگی میکنیم. به این فکر میکنم که دستاورد و محصول این همه سال زندگی تو امریکا چی بوده. چی میخواستم و چی بدست اوردم؟ باید بگم قبل مهاجرت فقط میخواستم از ایران برم. زندگی تو ایران شده بود دستی بر گلوم که راه...
-
زندگی کاری
سهشنبه 26 تیر 1403 20:32
سلام تو پست پیش یکی دوتا کامنت گرفتم که ممکنه سوال شما هم باشه و پیشنهاد میکنم جوابم را به کامنتها بخونید. دیگه براتون بگم زندگی فعلا رو روال سابق ادامه داره. پسرک شبها ۹ ساعت مداوم میخوابه و ما راضی هستیم. جدیدا مهد هم که میره از تو اسانسور ذوق میکنه و خوشحال بنظر میرسه. اخ قول داده بودم یک پست راجع به بچه و بچه داری...
-
مکزیک
دوشنبه 11 تیر 1403 11:19
صبح دوشنبه هست و اولین روز کاری بعد مسافرت. دست و دلم به کار نمیرفت که کامنت دکتر ربولی را دیدم و تصمیم گرفتم کمی از مکزیک بگم. کنکون مکزیک حکم انتالیای ترکیه را برای امریکاییها داره. یعنی امریکاییها برای خستگی درکردن و کنار دریا معمولا یا میرن جزایر کاراییب یا هاوایی یا کنکون مکزیک. ما هتل ال-اینکلوسیو گرفته بودیم....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 خرداد 1403 21:43
ساعت ۱۰ شبه و اومدم توی تخت تا بخوابم، معمولا شبها ساعت ۱۰:۳۰ میخوابم. فردا شنبه هست و تعطیله. پسرک خوابه و راستین داره شیشه های شیر پسرک را میشوره و برای خواب اماده میشه. یادتونه چقدر مشکل برای خواب شب پسرک داشتم، خوشبختانه قبل یکسالگیش حلش کردیم و دیگه الان پسرک یک سره تا صبح میخوابه. پروسه اش یک هفته سخت بود و بعد...
-
ماه خرداد
سهشنبه 15 خرداد 1403 08:32
صبحه، ساعت ۹. پسرک قبل رسیدن به مهد خوابش برد. اومدم توی یک پارک نشستم که ربع ساعتی بخوابه بعد مهد تحویلش بدم. پسرک دوران نوپایی را میگذرونه و خیلی شیرین شده. فقط بشدت عاشق بیرون رفتنه و تموم مدت کفش به دست جلوی در خونه میشینه که ببریمش بیرون. سعی میکنیم عصرها حتی شده نیم ساعت بزنیم بیرون، بخصوص که الان هوا فوق العاده...
-
لعنت به این دوره بدشانسی که تموم نمیشه
جمعه 28 اردیبهشت 1403 20:12
ساعت ۹ صبحه تو اتاق پسرک روی صندلی گوشه اتاق نشستم و پسرک را نگاه میکنم که شیشه خالیش را تو دهن داره و تو تختش میچرخه که خوابش ببره. میدونم بهمین راحتی خوابش نمیبره و تا یکربع دیگه بلند میشه و تو تختش می ایسته. لباس پوشیده اماده بیرون رفتن بودیم که پسر را ببرم مهد که اخرین لحظه دیدم بشدت خوابش میاد و دلم نیومد یک شیشه...
-
هوا داره گرم میشه
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1403 13:10
سلام دلم برای نوشتن و حرف زدن برای شما تنگ شده بود، برای همین وسط یک روز کاری و کار و بار تصمیم گرفتم بیام بنویسم چندوقتی هست باز مشاوره را شروع کردم. هرچند تقریبا ماهی یکبار جلسه دارم اما همین کمک میکنم که از فشار و استرس تخلیه شم و با روحیه بهتری زندگی کنم. اتفاقا داشتم فکر میکردم نوشتن برای شما هم یک جور تراپیه و...
-
اشتباه کردم
چهارشنبه 15 فروردین 1403 13:17
پای کامپیوتر نشستم و به مقاله ای چشم دوختم که جنبه یادگیری کدنویسی اون نرم افزاری را داره که درنهایت مجبورم یادبگیرم چندوقتی هست مطمئنم اشتباه کردم تو انتخاب گروه. یادتونه روز اول فلوشیپ، سه تا گروه بود که میتونستم انتخاب کنم؟ گروهی که اومدم هرچند مدلینگ دارویی هست اما احتیاج به امار درسطح بالا و کدنویسی داره و...
-
سال نو، زندگی قدیمی
یکشنبه 5 فروردین 1403 10:46
سلام عیدتون مبارک، خیلی وقته ننوشتم که دو علت داشت. یکی اینکه هیچ تغییر خاصی تو زندگیم نبود، دوم نبود وقت ازاد مناسب. وقت ازاد بود اما اون موقع انقدر ذهنی و جسمی خسته بودم که ترجیح میدادم فقط یک سریال ببینم خالی بشم. خوب از زندگیم بگم، امروز پنجمه عیده و ما هنوز فرصت نکردیم یک عکس با سفره بندازیم، یا خودم مرتب نبودم...
-
خوشبختی و بدبختی
چهارشنبه 11 بهمن 1402 17:06
مدتی هست هم احساس خوشبختی میکنم هم بدبختی. یعنی توامان هردورااحساس میکنم. خوشبخت و خوش شانسم بخاطر حضور پسرک که بنظر باهوش و هوشیاره و خنده ها و کارهاش سرگرمم میکنه و خوشبخت نیستم چون بشدت از زندگی که ساختم، ساختیم ناراضیم. هنوز شبها خوب نمیخوابیم و امیدی هم ندارم که پسرک به این زودیها از وابستگیش به شیر توی خواب دست...
-
سال جدید میلادی
شنبه 16 دی 1402 21:51
هفته شلوغی درپیش داریم، البته یک هفته شلوغ معمولی. هفته دیگه قراره اخر هفته بریم مونترال. چهار روز درسردترین فصل سال به یکی از سردترین شهرهای کانادا. خواهرم ساکن ونکوور شده اما هنوز نمیتونه بیاد امریکا و از اونجایی که دلش برای دیدن پسرک یک ذره شده تصمیم گرفتیم همه خونه برادرم مونترال جمع بشیم. چرا ما نرفتیم ونکوور؟...
-
اخر سال میلادی
سهشنبه 5 دی 1402 13:14
سلام سلام فکر کنم حدس میزنید که چرا کم پیدام. بعله یک مدته زندگی رو روتینه و البته ایام تق و لقی کار و زندگی. پسرک که همچنان بخوبی و شادی مهدکودک میره. البته سه هفته پست سرهم بد مریض شد. داستان اینه دوماهی بود پسرک سرفه میکرد ، ما یک کلینیک کودکان پسرک را برای معاینه میبریم. پزشک اونجا هم میگفت چیزی نیست و ویروسیه و...
-
اولین پاییز با پسر
چهارشنبه 8 آذر 1402 13:53
جلوی اسکرین بزرگ لپ تاپ کارم نشستم. میز کوچیک کارم پرشده با دم و دستگاه اف دی ای. کار تو اف دی ای یعنی سکیوریتی و امنیت بالایی که اعمال میشه. از خود لپ تاپ گرفته تا نصب برنامه و اخطارها. بهیچ عنوان هیچ کار شخصی نباید با لپ تاپ اف دی ای انجام بسه. حتی چک کردن ایمیل شخصی یا استفاده از مموری. موقعی که رفتم تو اف دی ای...
-
اکتبر ۱۴۰۲
جمعه 5 آبان 1402 10:50
سلام و روز بخیر تو ماشین نشستم منتظر برای جابجایی ماشین موقع تمیزکردن خیابون، این کار فقط تا موقعی که مادرم مواظب پسرک هست امکان داره، ووقتی برگردن ایران باید یا ماشین را بفروشیم یا ببریم بروکلین پیش همسایه اپارتمان سابقمون که کار جابجایی ماشین را موقع تمیز کردن خیابون بکنه، اجاره پارکینگ تو منهتن هم که ماهی ۵۰۰ دلاره...
-
این روزها
جمعه 21 مهر 1402 11:06
تو ماشین نشستم برای پروسه جابجا کردن ماشین. قبلا توضیح دادم هفته ای دوبار باید حدود یکساعت و نیم تو ماشین بشینیم برای تمیز کردن خیابون. حوصله ام سررفته. اگه اینترنت نامحدود داشتم مینشستم پای یادگیری نرم افزارهایی که تو برنامه ام داشتم. البته این روزها دیگه درس نمیخونم، رژیم و ورزش هم بعد از دوهفته، اراده ام شکست و...
-
زندگی دیگران
جمعه 14 مهر 1402 10:45
سلام به همه شما دوستان خوب تکلیف من تا حدی مشخص شد، اون شرکت بزرگ نامه زد که ما همچنان تا اخر اکتبر مصاحبه داریم تا انتخاب نهایی را داشته باشیم. با این حساب من فلوشیپ اف دی ای را شروع میکنم و اگه تو اون شرکت انتخاب شدم( بین این همه کاندید که اینها مصاحبه میکنن!!!) اونوقت تاریخ شروع به کارم را تو شرکت تا حد ممکن عقب...
-
روزانه
یکشنبه 9 مهر 1402 10:47
روز یکشنبه و تعطیل هست، تو اتاق پسرک کنار گهواره متحرکش نشستم و دارم براتون مینویسم.( از مترو نویسی به کنار گهواره نویسی تغییر مکان داده ام) اول اکتبر هست و پدر و مادرم دوماه دیگه پیشمون هستن و اخر نوامبر برمیگردن. تو این مدت مامان باوجود محدودیت سنی. خیلی کمکم بودن و بچه داری با وجود مامان راحت تر بوده. اینکه وضعیت...
-
سیستم خواب غربی
چهارشنبه 29 شهریور 1402 15:56
پسرک تو گهواره متحرک هست و موسیقی مخصوص خواب بچه ها هم روشنه تا پسرک بخوابه، معمولا خیلی خیلی سخت پسرک میخوابه و باید کلی شیر بخوره یا بغل شه…… چندساعت بعد و باز هم کنار گهواره متحرک که پسرک بخوابه هرچند اخرش تو گهواره نمیخوابه و باید بغل شه اما سعی میکنیم تا اخرین لحظه تو گهواره نگهش داریم( این پروسه برای این ماه هست...
-
غر این هفته
جمعه 24 شهریور 1402 10:57
جمعه ظهره، توی ماشین نشستم برای جابجایی ماشین موقع تمیز کردن خیابونها، دوبار درهفته ماشین تمیز کننده خیابون ( جارویی) میاد و ما باید تو ماشین حاضر باشیم که ماشین را جابجا کنیم، هوا از امروز خنک شده و با یک تیشرت ساده سردت میشه. دلم میخواست این پست از رشد پسرک بنویسم یا مهدکودک اما ذهنم پرته و یاری نمیده. یک هفته از...
-
مصاحبه کاری
شنبه 18 شهریور 1402 14:02
دوستان وبلاگی عزیزم سلام هیچ میدونید شما نزدیک تر از دوستان تو دنیای واقعیم هستید چون خیلیهاشون حتی نمیدونن چیکار میکنم یا چقدر درگیر سختیها هستم. شاید هم این طبیعت ناشناس بودن و ناشناس نوشتن و ناشناس دوست بودنه، اما هرچی هست بسیار مسرت بخشه. و قدر تک تک اتون را میدونم و تک تک اتون را دوست دارم. خوب به کجا رسیدیم؟!...
-
غرغرو
چهارشنبه 8 شهریور 1402 18:27
بلاخره هردو مصاحبه تاریخش قطعی شد، هردو هفته دیگه یکی چهارشنبه و یکی جمعه. تقریبا دو ماه میشه که کار جدیدی اپلای نکردم و این دوتا کار که یکیش فلوشیپ اف دی ای هست و دومی کار برای یک شرکت بزرگ را قبلا اپلای کرده بودم که مصاحبه هاش با تاخیر برنامه ریزی شد. دارم براشون اماده میشم اما امید نمیبندم. اگه نشد مهم نیست، میرم...
-
نیمه دوم
سهشنبه 31 مرداد 1402 21:58
وقتی تا خرخره درگیر مشکلاتی و داری عین فرفره دور خودت میچرخی سخته تصویر رویایی و ارمانی از زندگی ات را تصور کنی، فقط و فقط در پی حل اون قدمهای کوچیکی که البته درستش هم همینه. با قدمهای کوچیکه که اون پازل شکل میگیره. امروز داشتم استوریهای بهناز برگزیده را میدیدم. میدونم اینفلوئنسری هست که منتقد زیادی داره و تابو شکنی...
-
گزارش زندگی
پنجشنبه 26 مرداد 1402 12:49
تازه پسرک را خوابوندم. پسر کوچولو خوشبختانه خیلی بچه خوش اخلاق و خوش خنده ای هست اما سخت میخوابه. قبلا فقط تو بغل و موقع راه رفتن میخوابید، بزرگتر و سنگین تر که شد سعی کردم یک روتین خوب و ساده برای خوابش پیدا کنم اما تا الان فقط تونستم کالسکه را جایگزین کنم و این طوری هست که روزی ۴-۶ بار توفیق اجباری داریم که از خونه...
-
برای شما
دوشنبه 23 مرداد 1402 20:41
معمولا من پستهام را دلی و برای خودم مینویسم، اگه ناراحت و مضطرب باشم نوشتن بهم ارامش میده و افکارم را مرتب میکنم. اما این چندوقت که در مورد کارم پست گذاشتم چندین کامنت از بعضی از شما دوستان گرفتم که تو مسیر مهاجرت یا تغییر رشته شک کردید و از ترس و نگرانیتون نوشتید. لازم دونستم که این پست را برای شما بنویسم. دوستان من...