-
سال ۲۰۲۶
چهارشنبه 17 دی 1404 22:57
سال نو هم شد و ما وارد سال ۲۰۲۶ شدیم امروز که مینویسم ایران شلوغه، یادمه باردار بودم ۶-۷ ماهه و انقلاب مهسا بود و من فقط اینستا فعالیت میکردم و اینجا پستی در این مورد نذاشتم و یکی از شما فالورهای قدیمی منرا زیر سوال برد. خواستم به اون دوست اگه هنوز من را میخونه بگم الان هم همینطوره. خوب بریم سراغ زندگی. راستش اصلا...
-
اخر سال میلادی
جمعه 28 آذر 1404 18:29
سلام، خوبید؟ خوب فکر میکنید چرا من سر و کله ام اینجا پیدا شده. درست حدس زدید اومدم غر بزنم. اما خوب انصاف نیست بذار اول این را بگم که چندوقته دارم از زندگی اینجا لذت میبرم و فکر میکردم واقعا اگه تکلیفم مشخص بود، یعنی میدونستم قراره مثلا سه ماه یا شش ماه دیگه سرکار باشم خیلی هم از این دوران لذت میبردم. بهرحال، درسته...
-
دسامبر ۲۰۲۵
یکشنبه 16 آذر 1404 12:48
معمولا توی ناامیدترین حالت دست به قلم میشم اما الان تو روز روشن وسط استراحت مینویسم. اول که خیلی از دوستان محبت کردن و برای پست قبلی کامنت گذاشتن، مرسی. دوم تعدادی درخواست رمز کردن، خدمت دوستان بگم که اصلا پست تحفه ای نبود، سراسر غر بود و چون غر بود نمیخوام زیاد بمونه. همین پست میتونه اینه ای از پست قبلی باشه. سوم...
-
اخر پاییز
سهشنبه 27 آبان 1404 14:12
-
شروع مصاحبه
پنجشنبه 8 آبان 1404 22:50
سلام یادتونه چند سال پیش اکثر پستهام را تو مترو موقع رفتن به دانشگاه مینوشتم، الان شده موقع خوابوندن پسرک. پسرک که میره تو تخت، نیم ساعت تا یکساعت طول میکشه خوابش ببره، تو این فاصله من تو سکوت کنارش میشینم و میرم تو موبایلم. و البته بهترین فرصته برای نوشتن. خوب الان وقت چیه؟ هالوین! نه نمیخوام از هالوین بگم میخوام از...
-
اپلای
چهارشنبه 30 مهر 1404 10:54
سلام به دوستهای خوب و همراهان عزیز، خوب حدود یک هفته ای هست که من اپلای برای شغلها را شروع کردم. این دفعه تقرییا درسم را از دوسال پیش خوب یاد گرفتم و اصلا کیلویی اپلای نمیکنم. اول میگردم دنبال ریفرال بعد اپلای میکنم. برای همین تاحالا فقط یکجا اپلای کردم اما دونفر دیگه هم وعده ریفرال دادن اما هنوز لینک را نفرستادن. یاد...
-
گرداب
جمعه 18 مهر 1404 23:14
کمتر از یک هفته هست که برگشتیم سفر ونکوور خیلی خوب بود، هفته اخر راستین هم اومد و فکر کنم خستگی هردومون دررفت، اون هم با من درمورد شهر و محل زندگی موافقه، منتها میگه کار تو الویت هست، و الان با یک حقوق نمیتونیم جابجا بشیم و مشخص هم نیست تو کجا کار پیدا کنی. خلاصه یک جورهایی برگشتیم خونه اول با این تفاوت که اینبار هردو...
-
ونکوور
جمعه 4 مهر 1404 16:16
سلام به همگی. خیلی ممنون بابت کامنتهای پست قبل و هم دلی اتون. چند تا کامنت مونده خوندم اما فرصت نشده جواب بدم. عذر میخوام. الان که دارم پست مینویسم روی مبل خونه خواهرم نشستم. پسرک خوابه و منم برنامه زن روز را میبینم . حدود ده روزی هست اینجام و حدود ده روز دیگه از سفرم مونده هوا تا همین امروز کاملا گرم و افتابی بود و...
-
گوشت تلخ
دوشنبه 17 شهریور 1404 22:41
یادمه دانشگاه ایران که بودم یک دوست نزدیک ازم تعریف کرد و گفت ندیدم تو حسادت کنی. درست میگفت، خیلی کم پیش میومد به کسی حسادت کنم، اگه بود غبطه بود. بعدا این غبطه خوردن بیشتر و بیشتر شد. به موقعیتها غبطه میخوردم که چرا نمیتونم بدست بیارم اما اگه کسی موقعیتی را داشت حسادت نمیکردم. فکر کنم تا همین اواخر هم همینطور بودم...
-
دوباره
شنبه 8 شهریور 1404 16:14
راستش چندماهی هست گاهی وقتها موقعی که فشار روحی روم زیادمیشه میرم و توی یک جا برای خودم متن مینویسم الان هم اومدم باز بنویسم اما کامنتهای شما و حضور همه شما دوستان که سالیان سال پا به پای من اومدید یادم اومد و ترجیح دادم به سنت قبل بد و خوب بیام دردو دل هام را بری شما بگم اینبار که باز با بدشانسی محض، نه اشتباه از سمت...
-
بدشانسی اخر
جمعه 7 شهریور 1404 10:20
همه چی تا دیروز داشت خوب پیش میرفت. درواقع عالی بود، تا دیروز. خوب برگردیم به هفته ای که تازه رسیدیم شهر جدید. پسر هندی، دانشجویی که قبلا برام کار میکرد و از زرنگی اش همیشه تعریف کردم باهام تماس گرفت، گفت داره اینترنشیپ تو جانسون جانسون میگذرونه و دایرکتور بخش گفته میخوان یک پوزیشن جدید باز کنن. پرینسیپال ساینتیست تو...
-
اپدیت کوتاه
پنجشنبه 2 مرداد 1404 22:13
انقدر دیر به دیر پست مینویسم که الان که اومدم بنویسم اول یک دور نگاه کردم ببینم پست قبلی چی نوشته بودم. خوب دوهفته ای هست ما نیویورک نرفتیم و میخواهیم یک مدت نریم تا زندگی اینجا را بیشتر سر و سامون بدیم. اسباب کشی کامل تموم شد اما کیف وسایل ارایشی من تو این رفت و اومدها گم شده و هم دردسر و هم هزینه خرید وسایل رو دستم...
-
شهر جدید
جمعه 6 تیر 1404 17:25
خیلی وقته ننوشتم، یک مدت طولانی نمینوشتم چون اتفاق خاصی نیافتاده بود و همه چیز تکراری بود. دلیل دوم اینکه دوتا پست اخر با همون مطالب توجه زیادی از شما نگرفت دیگه نخواستم یک پست سوم عین اونها هم اضافه کنم. دیگه بعدش هم جنگ شد و همه ما اینجا از صبح تا شب پای اخبار بودیم ونگران مردم ایران. شما همه خوبید؟ زندگیهاتون...
-
اخرین ماه در نیویورک
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 21:07
اواسط ماه می هست، چند روز پیش تولد راستین که همزمان با روز مادر بود را گرفتیم. اخرین مهمونی توی این خونه و یا شاید حتی نیویورک، دوهفته به اخر ماه می بیشتر نمونده و ما هنوز حتی یک کارتن هم جمع نکردیم. شاید بیشتر به این خاطر که کمپانی صاحب ساختمونمون هنوز جواب نامه امون را که بهش گفته بودیم ما اخر ماه می میریم و اجازه...
-
اردیبهشت ۱۴۰۴
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 10:43
تو متروام خط دی، بعد هم ار را میگیرم میرم تا ته بروکلین، بی ریج. جایی که قبلا خونه امون بود. اینبار برای دندونپزشکی. خط اشنا. محله اشنا. از جمعه بیکار شدم و امروز دوشنبه هست. هنوز فرصت نکردم درست و حسابی بشینم ببینم چیکار میخوام بکنم و برنامه ریزی کنم. نوشتن، حتی اینجا کمک میکنه افکارم را سر وسامون بدم. یک ماه زمان...
-
اپریل فروردین ماه
شنبه 23 فروردین 1404 18:03
اینبار تو ماشینم، ماشین جدیدی که خریدیم و بوی نویی میده. راستین بوی نویی اذیتش میکنه اما من دوست دارم. ماشین خوب و جاداریه. چون قبلا درمورد ماشین حرف زده بودیم و سر مدل حرف زده بودم مدلش را مینویسم. هوندا سی ار وی خریدیم. هوا داره گرم میشه و شهر بسیار زیبا. درختها شکوفه دادن و باغچه ها باگلهای بنفشه و لاله و نرگس پر...
-
زندگی منصف نیست
چهارشنبه 6 فروردین 1404 20:40
دنیا عادل نیست، دنیا و زندگی نه عادله نه منصف. نه در حد زحمت تو میبخشه نه به دلت نگاه میکنه و ازت میگیره. میبینی یکی تو اوج موفقیت و جوانی سرطان میگیره، یکی دیگه بچه اش را از دست میده. دلیل نمیشه چون این بدبختی سرت اومده دنیا بهت رحم کنه و دیگه اذیت نکنه. از اونطرف یکی پشت هم شانس میاره، بدون زحمت خاصی دستاورد داره....
-
۱۴۰۴
یکشنبه 3 فروردین 1404 10:05
سلام به همه عیدتون مبارک، خوش گذشته تا الان؟ ما هم خوبیم، سال تحویل ساعت ۵ صبح بود و ما ده دقیقه قبلش بیدار شدیم و بیدار سال را تحویل کردیم. راستین روز قبل و روز اول حسابی مریض بود اما ما که عیدی اینجا نداریم بگیم عیدمون خراب شد. درعوض براتون بگم که خواهرم که ونکووره حسابی داره از مراسمهای مختلف لذت میبره مثلا برای...
-
بعد تولد بچه
شنبه 18 اسفند 1403 20:41
موزه کودکان بودیم پسرک حسابی بازی کرد، توی موزه بازی برای هرسنی هست و وسایل متنوعی برای بازی داره. چون خواب ظهرش را کامل نرفته بود توی راه خوابید و من و راستین هم هم از یک فود تراک غذای مکزیکی گرفتیم و اومدیم توی مک دونالد بخوریم. توی این هفته سه نفر پست داک گروه ما قرارداشون تموم میشه و باید برن. قراره تکلیف منم اخر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 اسفند 1403 22:00
سلام به همگی. این پست حاوی مقدار زیادی غر هست اگه حوصله غر شنیدن ندارید لطفا نخونید چندروز قبل نوشتم ((چند روز تا تولد دوسالگی پسرک بیشتر نمونده و قراره براش جشن تولد بگیرم البته چون هنوز مفهوم تولد را کامل نمیفهمه، جشن با حضور بزرگترهاست. دو سه تابچه هم هستن. تم تولدش ماشینه و چند تا بادکنک به شکل ماشین از امازون...
-
چاقک
پنجشنبه 2 اسفند 1403 23:03
وقته خوابه اما مغزم مشغوله، دلم بخاطر پرخوری درد میکنه. این هفته پرخوری عصبی داشتم. پرخوری عصبی من روی کاکائو هست اما این چندوقته غیر از کاکائو کلی هم غذا خوردم. کلا این یک ماهه که راستین دور بوده وضعیت خورد و خوراک من بهم ریخته. بیشتر اشپزی خونه ما را راستین انجام میده و تو این مدت یخچال را با انواع و اقسام غذاها پر...
-
اینده نامعلوم
شنبه 27 بهمن 1403 11:17
سلام به همه، شنبه هست و من و پسرک تنهاییم. تو این یک ماه که راستین کارش را شروع کرده و من و پسرک بیشتر اوقات با هم تنهاییم، میزان کارتون دیدن پسرک در روز خیلی بیشتر شده که براش ضرر داره. از طرفی خوب خاله و دایی و عمو و مادربزرگ دور و برش نیست که یکی دوساعت در روز مشغولش کنن. خودمونیم و خودمون. سخته برای خودم و خوب...
-
روزمرگی
چهارشنبه 17 بهمن 1403 10:25
سلام به همه، از اینجا به بعد اگه از مشکلات و سختی ها میگم، بدونید جنس سختیها و نگرانیها از درجه دوم اهمیته. بسیار بسیار راضی هستیم که راستین بموقع و دقیقه ۹۰ کار مناسب پیدا کرد و فعلا دغدغه کار پیدا کردن راستین را نداریم پس از این به بعد درجه غر و ابراز نگرانی تو پستها درجه دو هست. سه هفته از شروع کار راستین گذاشت،...
-
چالشهای کاری
پنجشنبه 11 بهمن 1403 21:39
این هفته راستین سیاتل هست. فقط یک روز مونده به تموم شدن این هفته. از اونجا که دوشنبه روز کاری بود و مهد پسرک هم تعطیل ، هفته سختی را شروع کردم و کم کم انرژی هم دارم کم میارم و به روزهای استراحت بیشتری احتیاج دارم. هفته دیگه شیفت کاری راستین از یکشنبه شروع میشه و عملا فقط روز شنبه راستین خونه هست. و از یکی دوهفته دیگه...
-
اولین هفته کار راستین
پنجشنبه 4 بهمن 1403 11:49
سلام به همه، پروژه جدید گرفتم و اول از همه باید تو کلی سند و مدرک اف دی ای بگردم اطلاعات پیدا کنم. چون این اطلاعات را باید پرزنت کنم باید چکیده مطالب باشه و خلاصه این بخش کار خیلی مزخرف هست. بخصوص که ددلاین خیلی کوتاه داره و تا هفته دیگه باید همه چی اماده بشه. میدونید حقیقتش اصلا کار و فیلدی که توش فلوشیپ میگذرونم را...
-
فعلا میمونم
سهشنبه 25 دی 1403 17:51
سلام به همه شما دوستان خوب براتون بگم ما اخر هفته هتل گرفتیم و رفتیم پنسیلوانیا چندتا شهر و چندتا خونه دیدیم. اگه قدیمی باشید یادتون میاد چندسال پیش من دوماه برای اینترنشیپ رفتم کمپانی نوارتیس تو نیوجرسی. اکثر ایالت نیوجرسی سرسبزه و اون بخش که من یک اتاق از خونه یک پیرزن را گرفته بودم خیلی قشنگ بود و خونه های بزرگی...
-
تغییرات داره میاد
یکشنبه 16 دی 1403 09:02
صبح یکشنبه هست و روی تخت دراز کشیدم و به اسمون زیبای نیویورک نگاه میکنم. با اینکه وسط منهتنیم اما نمای جلوی پنجره امون بازه و هیچ ساختمون بلندی نیست تا یک ردیف اسمانخراشهای دور سنترال پارک. حتی عکس و فیلم نمیتونه زیبایی اسمان ابی و اسمونخراشها را نشون میده چون مقیاس بزرگی ساختمونها را به درستی نشون نمیده. غروبها که...
-
نقطه عطف در سال یازدهم مهاجرت
یکشنبه 9 دی 1403 15:44
ساعت حدود ۱۲ شبه، پسرک اخرین شیشه شیر شبش را داره میخوره و اماده خواب میشه، راستین موبایل را کنار گذاشته و بالای سر پسرک نشسته و همینطور که نوازشش میکنه با مادرش حرف میزنه. پدر و مادر من اتاق دیگه خوابن. فردا دارن برمیگردن اصفهان. امسال فقط تهران موندم و پدر و مادرم اومدن پیشم. تجربه خوبی بود و دفعات بعد هم تصمیم دارم...
-
اشتباهات
شنبه 1 دی 1403 09:34
سلام به همه دوستان سر پست اخر کلی کامنت گرفتم و کلی با هم صحبت کردیم، شما از خودتون گفتید و منم از خودم. کلی هم کامنت تایید نشده دارم که باید برگردم و جواب بدم. کامنتهای شما باعث شد برگردم و فکر کنم کجا اشتباهات بزرگ کردم. چقدر مقصر بودم، چقدر از این اشتباهات بخاطر جبر شرایط بوده و چقدر به خاطر مجموع عوامل شخصیتی...
-
وسطهای سفر ایران
چهارشنبه 28 آذر 1403 16:34
امشب اخرین مصاحبه را دادم و تموم شد. این هفته و برای این شغل خیلی استرس داشتم. جدا از اینکه واقعا به کار و حقوقش احتیاج داریم اما چون موبور و یکی دیگه از همکلاسیهای سابق تو اون کمپانی هستن خیلی خجالت میکشم رد بشم. از همون جمعه که مصاحبه اول را بد دادم شروع کردم به خوندن( یوتیوب دیدن) و چقدر خوب شد این کار را کردم چون...