سلام یادتونه چند سال پیش اکثر پستهام را تو مترو موقع رفتن به دانشگاه مینوشتم، الان شده موقع خوابوندن پسرک. پسرک که میره تو تخت، نیم ساعت تا یکساعت طول میکشه خوابش ببره، تو این فاصله من تو سکوت کنارش میشینم و میرم تو موبایلم. و البته بهترین فرصته برای نوشتن.
خوب الان وقت چیه؟ هالوین! نه نمیخوام از هالوین بگم میخوام از کار بگم.
دفعه پیش که مصاحبه شرکت جانسون جانسون پیش اومد گفتم اینجا چیزی نگم تا کار قطعی بشه. هرچی میگذشت بیشتر و بیشتر مطمئن میشدم که کار را میگیرم و دیگه رسیده بودیم به برنامه ریزی، اما نشد و ضدحال.
اما این سری میخوام از همین اول شما را درجریان بگذارم. فکر کنم الان حدود ۲۰ روزی هست که دارم برای کار اپلای میکنم. تاحالا فقط ۴ تا کار اما تو شرکتهای بزرگ اپلای کردم اونهم فقط و فقط با ریفرال. بعلاوه همون یک دونه کار اکادمیک.
امروز از یکی از این شرکتها نامه مصاحبه با منابع انسانی را گرفتم. اولین قدم و اولین مصاحبه. چون ریفرال دارم احتمالا از همشون درخواست مصاحبه را بگیرم اما این که مصاحبه نهایی را قبول بشم و به کار برسه، بقولی خدا داند.
از امروز عصر که نامه را گرفتم واقعا هول کردم چون فقط و فقط خودم میدونم چه پروسه سنگینی هست. از همین دوشنبه باید سوالهای منابع انسانی را تمرین کنم، بعد از اون پروژه تابستونم اسلاید پرزنتیشن بسازم بعد سعی کنم کل اسلایدهام را خلاصه و جمع و جور و مناسب مصاحبه کار بکنم. این که کدوم ریسرچم را پرزنت کنم، چطور ریسرچهای حجیم را تو دوسه تا اسلاید خلاصه کنم همش چالشه اما از همه مهمتر دوباره باید درس بخوانم. من حافظه خوبی ندارم و هربار قبل هر مصاحبه ای باید مطالب اصلی را مرور کنم.
یکبار یکی از شما کامنت گذاشته بود که شما دانش را دارید و فقط احتیاج به شانس دارید. اما متاسفانه باید بگم نه دانش کافی دارم نه شانس. بخصوص که بازار کار الان اصلا مقطع اولیه ورود نداره و یکهو باید از سطح سنیور ساینتیست با این دانش ناقص فلوشیپ دومی شروع کنم. یادتون میاد اون مصاحبه توی ایران را، که چقدر خراب کردم و چقدر تا مدتها حالم بد بود. برای همون مقطع هست و کمابیش همون زمینه. فقط الان تجربه ام یکم بیشتر شده ولی متاسفانه رزومه ام خیلی قلنبه تر از دانش خودم هست. یعنی احتمالش هست به مصاحبه نهایی برسم اما بعد تو سوالهای پیچیده و سخت تکنیکال گیر کنم. خلاصه خیلی خیلی برام ترسناکه و خیلی هول دارم. اگه تو مصاحبه نهایی هرکدوم از این شرکتها ریجکت بشم، عملا شانس ورود دوباره به اون شرکت را از دست میدم. مثل همون شرکتی که تو مصاحبه ایران از دست دادم.
یا اون یکی شرکتی که یک ماه بعد از بچه دار شدن مصاحبه کردم و و با اینکه کاملا رشته دانشگاهم بود( از موارد استثنا) مفت و مسلم از دست دادم( اخ اخ یاد اون مصاحبه و حماقتم افتادم، چطور من بهشون توضیح ندادم تازه بچه دار شدم و ذهنم و مغزم خسته اسن و نخواستم تا مصاحبه را عقب بندازن)
بیخیال، توی بعضی شکستها هیچ درسی نیست و فقط و فقط حسرت هست و پشیمانی.
خوب امشب پسرک خیلی سرحاله و از خواب خبری نیست.