خیلی وقته ننوشتم، یک مدت طولانی نمینوشتم چون اتفاق خاصی نیافتاده بود و همه چیز تکراری بود. دلیل دوم اینکه دوتا پست اخر با همون مطالب توجه زیادی از شما نگرفت دیگه نخواستم یک پست سوم عین اونها هم اضافه کنم.
دیگه بعدش هم جنگ شد و همه ما اینجا از صبح تا شب پای اخبار بودیم ونگران مردم ایران. شما همه خوبید؟ زندگیهاتون چطوره؟ امیدوارم خودتون و خانوادتون و زندگیهاتون صحیح و سالم باشه. دوستان یاکن تهران که خیلی اذیت شدن. بلا از همه اتون دور. اگه کاری هم از دست من برمیاد حتما بگید.
الان سه هفته هست اومدیم شهر جدید با سبک زندگی جدید. با توجه به شرایط مالی و پسرک بهترین تصمیمی بود که باید میگرفتیم و انجام دادیم. پسرک خوشحاله از اینکه هرروز پدرش را میبینه. این اواخر بشدت سراغ پدرش را میگرفت و اذیت میشد. راستین مدیر شیفت شبه اما بهرحال حضور داره و همین برای پسرک و من خوبه. خوبی نیویورک این بود که هرروز پارک میبردمش و با بچه ها بازی میکرد. اینجا زمین بازی که میبرم همیشه خودمون دو نفریم و هیچ بچه ای نیست. مجتمع اینجا استخر روباز داره، فکر کنم اینجا اکثرا بچه ها را هرروز میبرن استخر. ما هنوز فرصت نشده پسرک را ببریم اما بزودی میبریم. حسن دوم این خونه، بزرگی نسبیش به اپارتمان تو نیویورک هست. دیگه لازم نیست لباسها ووسایل اشپزخونه را تو هم تو هم جا بدیم و کلی فضا داریم، و یا ماشین لباسشویی داخل خونه داریم و لازم نیست مثل نیویورک بریم لاندری طبقه و لباس بشوریم. این شهر یک شهربازی خیلی بزرگ و معروف هم داره که ما هنوز نرفتبم. مردم چند روز چندروز میان برای شهریازی اینجا. اسم شهر هرشی هست. شهر شکلات معروف امریکا. البته همه اینها تاحالا باعث نشده که زندگی اینجا را به نیویورک ترجیح بدیم.
خونه را هم سابلت دادیم. یک اتاق یک دختر ایرانی که از یک شهرکوچیک از اطراف واشنگتن اومده و دومین اتاق یک زن و شوهر ایرانی هندی. دیشب دختر ایرانی تازه رسیده بود و مسیج داده بود چه منظره ای اناقها داره، تو دلم گفتم میدونیم میدونیم.
تو این مدت اصلا دنبال کار نگشتم. تقریبا داره دوماه میشه که بدون کارم. از یک طرف خوبه که کار و استرس کار و پیداکردن کار و اماده سازی و درس خوندن نیست اما از یک طرف هم عذاب وجدان و نگرانی شدید بابت بیکاری و دنبال کار نگشتن و پیدا کردن کار دارم. خلاصه اگه کار دارید وثبات کاری خوشا بحال شما، اگه خانه دارید و با اون هم حال کنید بازم خوشا بحال اتون. هنوز دو هفته دیگه ما باید بریم نیویورک و برگردیم یکی بخاطر اوردن ته مونده وسایل، هفته بعد هم بخاطر چندتا نوبت دکتر. بعد از اون دوسه هفته ای نیویورک نمیرم تا جا بیافتیم، دنبال مهد برای پسرک بگردیم و ثبت نامش کنیم احتمالا هرروز نفرستیم. اما لازمه بره تا با بچه ها بازی کنه و فعالیتهای متنوع داشته باشه. امیدوارم یک مهد خوب مثل مهد نیویورکش پیدا کنیم.
پسرک که مهد بره و زندگی ما هم رو نظم و روتین بیافته منم شروع میکنم دنبال کار گشتن. ایشالله بازار هم تا اونموقع تکون خورده.