My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

یک پاییز دیگه

بعد از مدتها رفتم وبلاگ خوانی، وبلاگ زیر اسمان خدا، ایران بودم که این وبلاگ را میخوندم و پست زبانش کلی کمک کرد که خودم را برای امتحانها اماده کنم، با چه ذوقی مطالب مربوط به سالهای اول دانشگاه را میخوندم. دوسه تا پست جدیدش خاطره پستهای قدیمی بود.

بعضی پستهای من هم همچین سبکی داره نوشتن از هردری صادقانه و بی شیله پیله. اما حقیقتش مدتی هست با سانسور اینجا مینویسم. یکی دوبار پستهایی راجع به بچه دار شدن نوشتم و انتقادها و نظرات منفی زیادی گرفتم، اونقدر نظرات منفی انرژی ازم گرفت که پستهای شش ماه را پاک کردم. نمیدونم دوباره میتونم با وبلاگم اشتی کنم یا نه. شاید، شاید یک روزی. 
خوب برگردیم سر اوضاع و احوال. از اخبار مهسا نگم که روزمون با خوندن خبر شروع میشه، شب موبایل به دست خواب میریم. و حسابی ذهنمون را درگیر وقایع کرده. 
اوضاع کاری من کمابیش جلو میره، هنوز تو مرحله برنامه ریزی هستم و ازمایشهای خرگوشی شروع نشده، استرس و فشار اولیه کمتر شده اما هنوز هست. پارسال سه چهار تا دانشجو را اموزش داده بودم که تو ازمایشات کمکم کنن اما دانشجو‌مستر بودن و فارغ التحصیل شدن. امسال باز باید از نو شروع کنم، خودم هم قصد ندارم دانشجو دکترا بگیرم، یعنی خودم  بشم سوپروایزرشون،  چون تصمیم جدی دارم بعد دوسال از دانشگاه برم صنعت، هم پول بیشتر بدست میاد هم احتمالا استرس کمتر، البته حسن کار دانشگاه هم اینه که حجم کار خیلی خیلی کم هست.
راستین هم هنوز کار پیدا نکرده، رشته خیلی خوبی را برای کار انتخاب کرده و مدارکش را گرفته یا داره میگیره اما بشدت ورود به این رشته سخته. کم کم فشار روانیش داره روی من تاثیر میذاره و بهونه گیر شدم. هرچند میدونم کاری نیست که راحت گیر بیاد اما بازم بیقرارم، بخصوص که دلم تغییر توی زندگی میخواد. مثلا دوست دارم دیگه خونه را عوض کنیم، از زندگی تو سوییت ۴۰ متری خسته شدم. اما حقوق من تنها کفاف اجاره اپارتمان خوب را نمیده. لازمه هردو شغل با درامد خوب داشته باشیم. چندتا دوست جدید پیدا کردیم، ماشالله حقوقها بالای ۳۰۰ هزار درسال. دیگه بعد از سالها زندگی دانشجویی وقتشه ما هم پول دربیاریم. ای کاش میشد خونه بخریم اما فعلا خیلی زوده باید چندسال هردو با حقوق بالا کار کنیم تا پول پیش خرید خونه جور بشه. من هم اعتقاد دارم تو این سن، باید بیشتر از زندگی لذت ببریم. نمیخوام همه عمرم را پس انداز کنم و چشم بهم بزنم ببینم ۶۰ سالم شده همه چی دارم اما زندگی نکردم. ۶۰ سال برای یک جوون ۲۰ ساله شاید خیلی دور بنظر برسه اما برای دوتا ادم بالای ۴۰ به یک ان میرسه. راستی یک سفر چندروزه مونترال کردیم، اولین استفاده از گرین کارت. شنیده بودم موقع ورود به امریکا سوال پیچ میکنن و سخت میگیرن. دقیقا برای ما هم اتفاق افتاد. مونترال شهر قشنگی بود مثل فیلادلفیا اما من بهیچ عنوان طاقت هوای خیلی سرد و زمستون طولانیش را ندارم. هفته دیگه هم میریم بوستون، برای شرکت تو کنفرانسهای هرساله که میرم. فعلا همین. بای

اپیدت کاری

این مدت چندباری خواستم بنویسم حتی موضوع تو ذهنم شکل گرفته اما بعد نتونستم روی کاغذ بیارم. البته بهتره بگم توی وبلاگ.

مطالب زیادی میتونست موضوع این پست باشه اما بعضی هاش سانسور شدن بعضی هاش هم زمانشون منقضی شده. پس بریم سراغ موضوع کار و بار که همیشه موضوعی بوده که بخشی از ذهنم را مشغول کرده و راحت میتونم ازش بنویسم.
حدود یکماهی هست از ایران برگشتیم، با اینکه تموم مدت توی ایران منتظر برگشتن بودم اما وقتی رسیدم امریکا نتونستم بلافاصله برگردم به روتین کار، خصوصا که بخاطر وقفه شروع سال جدید گرنت که هرسال از جولای هست کارهام شروع نشده. همیشه یک وقفه یکی دوماهه بود موقع شروع سال جدید بود که برنامه کاری سال جدید را با اف دی ای بریزیم، اما این سری دانشگاه هنوز نتونسته بودجه را تنظیم کنه و اف دی ای هم منتظر نتیجه اعلام بودجه هست. میزان بودجه میگه چقدر ما درسال میتونیم ازمایش حیوانی داشته باشیم تا برنامه سال جدید را تنظیم کنیم. استادم هم کامل کنار کشیده و پی ای جدید هم میگه گرنت عملا برای تو هست، یک جورهایی عذاب وجدان دارم که کارها توش وقفه خورده و کاری هم از دست من برنمیاد درحالی که الان عملا من مسئول گرنتم. 
دیگه اینکه این مدت خیلی در مورد کار جدید فکر کردم. یادتونه گفتم مشاور گرنت یک پروفسور از استرالیا هست، میتونم بگم یک پروفسور بمعنای واقعی. رفتم پابلیکیشنهاش را ببینم، انقدر کتاب و مقاله داره که قابل شمردن نبود، یک چیز عجیب غریبی کارش درسته. بعد فکر کردم واقعا دوست داری یکی مثل اون باشی؟ واقعیتش اول از همه حتی اگه از همین امروز همه زورم را برای یادگیری بذارم هیچوقت به پای اون نمیرسم. ثانیا باز ته قلبم نتونستم اون علاقه را به اینهمه یادگیری و دست و پا زدن پیدا کنم. فیلدی که کار میکنم ( پوست) خیلی محدوده و برام کسل کننده شده. اگه راههایی باشه که از این محدوده بیام بیرون خوبه اما اگه تا اخر عمر حرفه ای مثل استادم تو همین دایره بمونم، نه این چیزی نیست که بخوام. گاهی میگم ای کاش فیلدم کنسر یا ژنتیک بود، چقدر جا برای پیشرفت داشت…
یک مطلب خجالت اور، جلسه با این پروفسور و پی ای جدید که اونهم یک استاد عالی تو زمینه خودش هست داشتم. بعد این پروفسوره از من سوال میکرد، چون لهجه استرالیایی داشت هیچی هیچی نمیفهمیدم، پی ای هم که بنده خدا فرمالیته پی ای شده و از پوست و تحقیق ما هیچی نمیدونه، خلاصه پی ای شده بود مترجم من که سوال با لهجه استرالیایی را به سوال با لهجه امریکایی دربیاره، خیلی خیلی اوضاع خجالت اوری برای من بود که هیچی از حرفهای اون پروفسوره نمیفهمیدم و از پی ای میخواستم ترجمه کنه.
بعد یک خاطره بگم همین پی ای، استاد فارماکوکینتیک من بود، و یکی از کسانی که من سال اول و دوم هیچی از حرفهاش نمیفهمیدم  چون لهجه امریکایی داشت و چون درس اصلیم بود فقط با خوندن جزوه نمره میگرفتم. چه چرخش روزگاری شده.
از نگرانی بعدیمون هم بگم. اینکه کار پیدا کردن راستین برامون طلسم شده، معمولا پیدا کردن کار اول توی یک رشته تخصصی و رقابتی خیلی سخته. اما این قضیه برای راستین که سابقه کار و تحصیل تو امریکا هم نداره خیلی سخت تر شده، دوماهه که دنبال کار هست و فقط یک مصاحبه گرفت که رد شد. رشته اش اگه کار مرتبط پیدا کنه خیلی خیلی خوبه اما متاسفانه اوضاع پیدا کردن کار خوب پیش نمیره، یک نفر تو همین رشته میگفت تا یکسال دنبال فرصت کاری میگشته و دست اخر موفق نشده. این وضعیت خیلی شرایط ناامید کننده ای برامون شده، البته راستین شروع به درس خوندن کرده که پروانه دوم را هم بگیره و رزومه اش را بهتر کنه اما درکل اوضاع سختیه. 
همین دیگه. تصمیم گرفتم ترم دیگه درس بدم، واقعا معنی نداره وقتی کارم اکادمیک هست از درس دادن فرار کنم، از همین امروز صبحها درس میخونم عصرها اسلاید درست میکنم تا ازمایشهام شروع بشه. 
فعلا

استادیارشدم

سلام دوستان، 

دوروز پیش قرارداد را امضا کردم پس میتونم بگم دیگه کار را گرفتم، کدو کار؟ استادی دانشگاه که این چندماه گذشته به این نتیجه رسیده بودم شغل مورد علاقه ام نیست. فقط میدونم چون شغل من کاملا به گرنت بستگی داره، گرنتی نباشه این شغل هم خودبخود منحله. چی شد که کار اکی شد. خوب وقتی پیشنهادشون با اون حقوق را مطرح کردن و رد کردم منابع انسانی حقوق موردنظر را پرسید، منم مبلغی درحد صنعت گفتم و بعد رییس دانشکده تماس گرفت و گفت اگه اف دی ای اکی باشه ما هم اکی هستیم. از اونجا که حدودا ۵۰٪ مبلغی بالاتر از مبلغ پیشنهادیشون گفته بودم اصلا انتظارنداشتم قبول کنن. ووقتی رییس دانشکده گفت از نظر ما اشکالی نداره، جا خوردم. میموند اینکه هفته پیش تو جلسات ماهیانه با اف دی ای، استادم شروع کرد به مطرح کردن اینکه قصد داره با پول باقیمانده سال دوم گرنت را ادامه بده( گرنتهای اف دی ای سه سال هست سال اول ۵۰۰ بعد هرسال ۲۵۰ تا، و ما تا الان دوسال را گذروندیم و حدود ۲۰۰ هزارتا از پول گرنت مونده)، بعد از اونور حرف این شد که ممکنه من گرنت را ادامه بدم، استادم گفت اگه خانوادش اکی باشن میخواد مشاور گرنت بشه، اف دی ای هم گفت یک جلسه با حضور دانشگاه باید برگزار بشه. گروه اف دی ای که ما کار میکنیم و بهتره بگم اونهایی که مستقیم باهاشون درارتباطیم( دایرکتور، معاون دایرکتور بخش داروهای ژنریک و دوتا نفر بعدی، بذار بگم خانمها پ و ر هستن و حدود بیست نفر که زیر دست پ و ر کار میکنن) البته اف دی ای مثل ارتش ساختار طبقه بندی داره و سلسله مراتب داره و بخشهای مختلف هم با هم همکاری دارن. اگه علاقمندید میتونید ساختار اف دی ای امریکا را تو گوگل سرچ کنید ببینید. خلاصه جلسات ماهیانه ما معمولا با حضور پ و ر و اون بیست نفر زیر دستشونه هست. اما دایرکتور و معاون بخش بخوبی من و گروه ما را میشناسن و گهگاهی تو جلسات میان. حتی زمانی که موبور بود دایرکتور خیلی ازش خوشش میومد و هربار کلی با موبور خوش و بش میکرد،  تا امسال که موبور رفت صنعت و راهش از مبحث داروهای پوستی که ما کار میکنیم جدا شد. تا حالا از ازمایشهام گفته بودم؟ حقیقتش اینه خیلی کم در مورد داروهای پوستی میدونیم، مثلا این دارو را میزنیم چقدر جذب میشه، کی اثرش از پوست میره. تحقیقات ما در همین موارد هست، یعنی درمورد یک دارو نیست، درمورد کل پروسه جذب و متابولیسم و حذف دارو تو پوست هست. دیشب جلسه دانشگاه با اف دی ای درمورد ادامه گرنت بود. دایرکتور، معاون دایرکتور خانمها پ و ر، رییس دانشکده، رییس تحقیقاتی که جدید اومده، استاد و من و اون استادی که پی ای جدیده و خیلی هم باسواده. گفتن مهلت برای گرفتن سال سوم دوماهی هست تموم شده، با باقیمونده بودجه سال دوم کار کنید، درعوض میزان ازمایش خرگوش کمتر بشه و بجاش تحلیل داده های قبلی باشه، و اگه خوب پیش بره سال دیگه سال سوم گرنت را بگیرید، خود اف دی ای هم یک پروفسور معروف از استرالیا را بعنوان مشاور پیشنهاد داد و عملا استادم از گرنت کنار گذاشته شد. هیچ کس از استادم تشکر هم نکرد( ظاهرا اون جلسه ای که من نبودم، اثر منفی بدی رو همه کذاشته بوده) من اما مطابق معمول ادب را رعایت کردم و اخر جلسه ازش تشکر کردم،  بعد از جلسه هم دایرکتور و معاون دایرکتور جدا بهم ایمیل زدن و ارزوی موفقیت کردن. و تمام.  

سیبه چرخید

سلام،

تو فرودگاه مهراباد نشستم و منتظر پرواز شهرستانم. بلاخره نامه قرارداد دانشگاه را امروز صبح گرفتم، نه خوشحال نشید، حقوقی که درنظر گرفته بودن حتی پایینتر از اف دی ای بود و منوط به داشتن گرنت، بدون لحظه ای شک کار دانشگاه را رد میکنم. فقط کلی وقتم را تلف کردن تا همین نامه را بفرستن و اگه زودتر حقوق را گفته بودن اینهمه خودشون و منرا معطل نمیکردن. حالا باید تصمیم بگیرم بین کار شرکتها( صنعت) و کار اف دی ای. گروه اف دی ای بنظر گروه خوبی بنظر میرسید، کلی عزت و احترام ازشون گرفتم، خوب حقوقش پایینتر از شرکتها هست اما ثبات داره ولی همینطور که قبلا گفتم باید بری واشنگتن. شرکتها حقوق بیشتری میدن، میتونم گزینه ریموت یا چند روز ریموت چندروز شرکت را انتخاب کنم( اف دی ای هم همینطور بود) اگه کاملا ریموت باشه مهم نیست شرکت کدوم ایالته اما اگه نیویورک یا نیوجرسی باشه میتونم رفت و اومد کنم. اما برام مهمه شرکت بزرگ باشه….خلاصه باید تصمیم بگیرم. تو اولین قدم با رکروابترها( کارچاق کن؟!، کلمه مناسب پیدا نمیکنم) تماس میگیرم ببین اصلا کار مناسب سراغ دارن….ذهنم اشفته هست
پ.ن دیروز نامه به رییس دانشکده زدم، افر را ریجکت کردم، هنوز جوابی نداده، جمعه ای که میاد اف دی ای میتینگ ماهیانه را داریم، نمیدونم چرا برای این میتینگ ساده استرس گرفتم، شاید چون میترسم سوالی در مورد کار اینده ام بپرسن، البته حس ششم ام میگه استادم جدیدا بدون پیوست کردن من باهاشون نامه نگاری داره، هرچند بعد ریجکت افر دانشگاه دیگه برام مهم نیست چیکار میخواد بکنه….
راستی چندتا کامنت بی پاسخ از پست قبلی مونده که بعدا جواب میدم

اینم از این

سلام سلام باز وقت نوشتن رسیده، اینبار از قلب ایران، تهران. براتون بگم اول از همه اینبار به ایران حس بهتری نسبت به سری پیش داشتم، تو تهران احساس راحتی و ازادی بهتری داشتم و میتونم بیشتر مواقع روسری را دور شونه ام داشته باشم، اما هزینه ها بینهایت سنگین شده و مثل این میمونه که داریم به دلار خرج میکنیم، و حتی این هزینه برای ما که به دلار درامد داریم سنگینه. فاصله طبقاتی بیداد میکنه، تو سالنهای پوست و ارایشگاههای بالای شهر مردم بیدریغ خرج میکنن و از اونطرف بقیه مردم واضح فقیرتر شدن. عملا قشر متوسط داره از بین میره و فقط میشه فقیر و غنی، یعنی اونقدر قیمت ها بالاست که حتی من و راستین که دلار اوردیم هم جرات ولخرجی نداریم و مواظب هزینه ها هستیم. شهرستان که بدتر، هم حال گیری جامعه سنتی و مذهبی هست هم فقر مردم، واقعا دیدن این شرایط خیلی ناراحت کننده است. بگذریم.

خوب براتون بگم که رسیده بودیم به اونجا که تو دوراهی کار گیر کرده بودم، دیگه با موبور تماس گرفتم و مشورت خواستم. موبور گفت کار اف دی ای بهتره، استرس کمتر، تعادل کار و زندگی بهتر. با ایکا تماس گرفتم و مشورت خواستم، ایکا گفت کار اف دی ای همیشه هست و اف دی ای همیشه استخدام میکنه اما کار استادی فرصتش فقط یکبار بدست میاد. خلاصه باز شد دوراهی تا اینکه یک روز اومدم و خودم را با هردوکار تجسم کردم و دیدم اصلا کار استادی را دوست ندارم. یعنی دیدم دیگه تحمل طراحی ازمایش و انجام یک ازمایش از ابتدا تا انتها را ندارم، اما از طرفی بهیچ عنوان دلم نمیخواد به واشنگتن دی سی نقل مکان کنم و اگه اونجا هم برم نهایت دوسال بمونم. بعد با راستین مشورت کردم و از اونجا که اونهم ابتدای شروع کاریش میشه و نیویورک برای کار اون بهتره. پیشنهاد داد اگه شرایط شغلی دانشگاه خوب بود یک یا نهایتا دوسال دیگه بمونم و بعد دانشگاه را ول کنم. خلاصه هرچند با اینکه هنوز قراردادی از دانشگاه نگرفت اما رییس دانشکده بشدت دنبال کارمه و مرتب باهام درتماسه. البته پست داکم هم اخر جون تموم میشه و حقوق و پول بی پول، اما با اینکه میتونستم دوماه دیگه با استادم ادامه بدم و ازش بخوام قراردادم را تمدید کنه تا اگوست که بازنشست میشه اما بعد اخرین نامه اش ترجیح دادم ازش درخواستی نداشته باشم و این رابطه را تموم کنم. خلاصه اینم اخرین وضعیت کاری من. 


  

سیب روزگار

سال اولی که اومدم امریکا پر بودم از ترس و‌دلهره، همش به این فکر میکردم چطور میتونم بعد از تحصیلم کار پیدا کنم، چطور از پس مصاحبه ها برییام، اصلا چه دانشی دارم که بتونم درموردش حرف بزنم و براساس اون شغل بگیرم، شغل هم یعنی ویزای کار و گرین کارت. ناچار رفتم سراغ تحقیق که حرفی برای گفتن داشته باشم. سراغ تحقیق رفتن همان و یک دل نه صد دل گرفتارش شدن همان. هرروز با عشق میرفتم دانشگاه، با حقوق و بی حقوق فرقی برام نداشت. روزی ده دوازده ساعت کار میکردم و اتفاقا خوش میگذشت، بخاطر تحقیق خوب و گرفتن اعتبار علمی، گرین کارت را تو دوره دانشگاه گرفتم تا این روزها که وقت کار و بار واقعی رسیده. این روزها میبینم چطور اعتبار علمی و رزومه خوب مثل یک اهرم تورا هل میده اون جلو. بیاد ترسها و ناامیدیهای سال اول مهاجرتم می‌افتم، اون ترسها واقعی بود، اما چه خوب که اون ترسها موتور محرکی شدن برای برداشتن موانع و هموار کردن مسیر. تا امروز اون نامیدی بشه امیدی برای جلو رفتن.

سلام سلام متن بالا را اول برای شما نوشته بودم بعد تغییرش دادم به اینستا و حالا هم اینجا، خوب فکر کنم شما دوستان دیگه بدونید اوضاع داره بخوبی پیش میره

بذار اپدیت بدم. براتون بگم که دو هفته پیش پر از مصاحبه اف دی ای بود، حدود سه ساعت در هفته و روز جمعه هم پرزنت کارهام و مصاحبه یکساعت و نیمه، من قبلا از تزم دفاع کرده بودم و سطح سوالها تو این جلسه مصاحبه بینهایت بالا بود، خوشبختانه چون به ریسرچم واردم تونستم عالی جواب بدم، نیم ساعت اخر چندتا اعضا رفتن و سه نفر موندن، هرکدوم از این نفرات لیدر یک بخش ازمایشهای کلینیکال اف دی ای هستن، ( همین داروهایی که میبینیم تاییده اف دی میگیره، کار جالبیه، ؟!) مثلا داروهای ریه، داروهای سیستم ایمنی و زیر دست هرکدوم از مصاحبه کنندگان ۴-۵ نفر هست اما بصورت یک مجموعه کار میکنن. براتون بگم خیلی خیلی شیرین بود که نیم ساعت اخر اون سه نفر داشتن راضیم میکردن برم اف دی ای، از حسنهای کار میگفتن و حتی یکیشون گفت چطور میتونیم راضیت کنیم بیایی پیش ما کار کنی.خوشبختانه خیلی راحت در سطح استانداردهاشون بودم و اینرا مدیون سالها کار ریسرچ مداوم هستم نه مثل بقیه بچه های ازمایشگاهمون که در کل سه تا ازمایش اونم سطحی برای تزشون انجام دادن. خوشبختانه الان میبینم چطور این حجم کار و ریسرچ داره الان کمکم میکنه. البته اشتباه نشه برای همه فارغ التحصیلین کار پیدا میشه مثلا نادوست هم یک بخش دیگه اف دی ای کار میکنه که رگولاتوری هست( قوانین، بخاطر سطح زبان عالیش و علاقه اش به این مبحث) ، یا ایکا چون مدرک فارم دی اینجا را داره فعلا تو داروخانه ها کار میکنه و حقوق فارم‌ دی از اف دی ای بالاتره. بگذریم. خلاصه یکساعت از مصاحبه نگذشته بود که دیدم تلفنم زنگ میخوره، شماره ناشناس. فکر کردم برادرم از کاناداست، الو الو، که دیدم رییس دانشکده هست، اطلاع داد که استخدامم نه از طریق دانشکده بلکه دانشگاه میشه، چون جونیور حساب میشم و به ۵ سال سابقه احتیاج دارم، پی ای نمیشم و اون دکتری که‌ خودم معرفی کردم و استادم مخالف بود پی ای میشه و تعریف کرد که اف دی ای چقدر از ریسرچمون راضیه و به دانشگاه وعده گرنتهای اینده را هم دادن( من بارها بهشون گفته بودم که اف دی ای از کار ما راضیه و امکان گرنتهای  اینده هست اما  چون حرف بزرگی بود باور نمیکردن) و گفت منتظر اپ دیت دانشگاه باشم، منم گفتم خیلی عالی، فقط من همین یکساعت پیش مصاحبه کاری با قسمت دیگه ای از اف دی ای داشتم و اونها هم منرا میخوان و زودتر اطلاع بدید تصمیم بگیرم. تلفن قطع شد نیم ساعت بعد تلفنم زنگ خورد باز ناشناس، برداشتم دیدم یکی از اون سنیور لیدرهاست که رسما اطلاع داد که پذیرفته شدم و تا دوسه روز اینده مدارک بفرستم اما کار اف دی ای حتما سال اول تغییر شهر داره و باید برم واشنگتن.( اف دی ای بین بالتیمور و واشنگتن هست) ناچارا به اون هم گفتم من منتظر رسیدن پکیج دانشگاه هستم، و جا خورد و بعد چک و چونه خلاصه گفت ما نمیتوتیم کار را برات طولانی نگه داریم، اگه تا اخر جون اطلاع دادی کار را میگیری، حتی فکر کرد من بخاطر حقوق بیشتر دانشگاه کار اف دی ای را رد میکنم( اف دی ای کم حقوق میده)، که روشن کردم نه من هنوز مطمئن نیستم شرایط دانشگاه چطوریه و ایا قراردادم یکساله هست یا بیشتر. خلاصه بگم تا الان شرایطم اینطوره. استادم هم ایمیل زد( البته ما روزی دوسه تا نامه نگاری داریم در مورد نتایج) که اخر همین هفته من دارم میام امریکا بیا حضوری ببینمت که راجع به پروژه حرف بزنیم گفتم من دارم میرم خارج از امریکا و همینطپر که میدونی قرار دادم تا اخر جون هست. و ترجیحم شروع یک کار دیگه هست و در مورد دوتا فرصت کاری بهش گفتم برای اولین بار تبریک گفت و نگفت چرا داری میری ایران. خلاصه چهارشنبه پرواز داریم، هنوز نمیدونم کار ایندم چی میشه اما یاد گرفتم صبر کنم تا خودشون موقعش که برسه خبر میدن، من فقط هراز گاهی یک فالو اپ( یاداوری) میکنم:) اگه حقوق دانشگاه بالاتر باشه ترجیحم دانشگاه هست چون نمیخوام از نیویورک برم و اینجا را خیلی دوست دارم ( البته نه خونه هاش را:).
فردا هم روز پرزنتم تو دانشگاه راتجرز هست و خوشبختانه براش اماده ام، بعد مصاحبه اف دی ای هم خیالم راحته که مشکل زبان ایشالله پیدا نمیکنم:)
خلاصه ببیتیم این سیب روزگار میخواد همینطوری شیرین برسه زمین یا قراره چندتا دیگه چرخ بخوره و ترش و خراب برسه بدست من! من که به چرخش روزگار عادت کردم تا ببینیم چی میشه. 

وای وای، فکر میکردم استادم مشکل داره اما باورم نمیشد تا نامه همین الانش، امروز مطابق معمول داشتیم سر داده ها و نتایج نامه نگاری میکردیم و سه چهار تا نامه رد و بدل شد و موبور هم تو نامه ها پیوست بود( استادم بعنوان مشاور گرنت معرفیش کرده) که یکهو کاملا بی دلیل یک نامه تند تند نوشت و رسما تهدیدم کرد که اگه تا اخر ماه جون گزارش کار و فلان داده ها را برای من نفرستی من اصلا رکامندیشن بهت نمیدم و اینده کاری تو کاملا بستگی داره من چه رکامندیشنی برای تو بدم ، تو پارسال مگه چقدر ازمایش کردی( تو این دوسال تک و تنها بیشتر از سه سالی که موبور هم بود من نتایج داشتم) و هر کار اینده تو به رکامندیشن من و عملکردت تو گرنت بستگی داره و بشین راجع به این مساله خوب فکر کن. یعنی هرچی شک داشتم که مگه یک استاد میتونه به شاگردش حسادت کنه تبدیل به باور شد. هرچی شک داشتم حتما غرضی تو دلش نبوده که حمایتم نمیکنه و ذاتش بد نیست تبدیل به باور شد، وااای مگه میشه یک استاد تا این حد به شاگردی که همیشه بهش احترام کامل گذاشته و همه جوره حرمتش را نگه داشته انقدر حسادت کنه و انقدر بدخواه باشه. اصلا باورنکردنی بود ایمیلش.

تا اینجا

سلام به دوستان خوبم

چون میدونم منتظرید که ببینید داستان به کجا رسید این پست را بنویسم شرح حال بدم
بله دوستان جمعه بود که رفتم پیش رییس تحقیقات ( دین اف ریسرچ)، گفت که روز قبلش با رییس دانشگاه با اف دی ای میتینگ داشتن و استاد بنده هم حضور داشته که احتمالا به دعوت اف دی ای بوده. خلاصه صحبت شده که گرنت دانشگاه بمونه و منتقل نشه و من روش کار کنم. اف دی ای از عنوان من پرسیده، رییس دانشگاه گفته استاد دانشگاهی، ریسرچ اسیستنت پروفسورشیپ. ( ببخشید فینگیلیش مینویسم، انگلیسی که میکنم فونت وبلاگ بهم میریزه و قاطی میکنه) بعد چون من جونیور حساب میشم اف دی موافقت نکرده که پی ای ( پرینسیپال اینوستیگیتور گرنت) باشم، گفتن یک پی ای معرفی کنید من کو پی ای گرنت باشم. استاد هم اون وسط گفته من دیگه خسته ام و کار نمیکنم و مشاوره هم نمیدم، اف دی ای هم گفته باشه ایراد نداره. رییس تحقیقات میگفت انقدر این قضیه را تکرار کرد که همه یک دور تشکر میکردن میگفتن اکی ممنون از خدماتتون( یعنی مهم نیست باشی نباشی گرنت را با اسمان پیش میبریم:) ( اخ که چقدر این قسمتش حال داد) ( دقت کردید که استاد که وقتی پیشنهاد انتقال گرنت را اف دی ای داد با سر قبول کرد که مشاور گرنت بمونه اما حالا که قرار شده گرنت بمونه گفته مشاور هم نمیشه) ( من واقعا نمیدونم چه مشکلی با من داره، حسادت؟ اینکه زورش میاد به شاگردش که همیشه به چشم کم نگاه کرده دارن گرنت اون را میدن؟ یا اینکه اف دی ای براش مهم نبوده گرنت بدون اون پیش بره و من برای کار کافیم) تازه رییس تحقیقات گفت اف دی ای کلی از نتایج تعریف و تمجید کرده و احتمال گرنتهای اینده را هم دادن( همیشه میدونستم که اف دی ای داره از نتایج و بهتره بگم کشفیات ما خیلی خیلی راضیه) بعد گفت پی ای کس خاصی را درنظر داری ، گفتم فلان استاد فارماکوکینتیک، گفت اتفاقا دیروز پیشنهاد دادیم و خانم استاد گفته نه اصلا مورد مناسبی نیست( متاسفانه استادم با اون یکی استاد که بینهایت با سواده خیلی مشکل دارن، (بگو‌ از کی خوشش میاد)) یک چیزی بگم رییس تحقیقات اصلا از استادم خوشش نمیاد، امریکایی هست و فوق العاده با شخصیت اما گفت استادم تو جلسه جرک بازی کرده( بدجنس بازی) خلاصه منم بی تعارف به رییس تحقیقات گفتم ببین من ادم شو افی نیستم اما تاحالا بار گرنت رو دوش من بوده اما قدردانی از من نشده گفت بنظرش استادم مهره نابجا بوده که هیچوقت کردیت کار را به من نداده و به اصطلاح کار و ارزش من را بالا نبرده، دیگه گفتم کار گرنت خودش یک کار تموم وقت هست، نمیتونم درس بدم گفت اکی، گفتم حقوق خوب و عنوان هم برام مهمه گفت باشه به رییس دانشگاه میگم جزییات را برات بفرسته. خوب حالا دوستان شما بگید با این شرایط چه تصمیمی میگیرید؟
از اون طرف اخر هفته مصاحبه تخصصی با یک بخش دیگه اف دی ای دارم( اگه اشتباه نکنم ۶ تا بخش اصلی ( غذا، دارو، تنباکو، اپیدمی،…) داره و هر بخشی ده دوازده قسمت خودش را داره) بعد غیر از اون مصاحبه تخصصی، پنج تا مصاحبه با تک تک لیدرهای اون قسمت که اپلای کردم  هم دارم( فردا یکی، سه شنبه دوتا، بقیش هنوز اعلام نشده،….)کار اف دی ای ریموت هست اما مصاحبه کننده گفت که بزودی میره تو ساختمان  و سه روز کار تو ساختمان هست دو روز خونه و خودش هم اضافه کرد مسلما نمیتونی از نیویورک رفت و اومد کنی و باید شهرت را عوض کنی.(ساختمان اف دی ای بین مریلند و  واشنگتن دی سی هست)  
خلاصه اینم از داستان کار من تا الان، خوب بگید دوستان چی فکر میکنید. 

اپدیت کاری

دنبال کار نمیگشتم، تصمیم گرفته بودم برم ایران و بعد سرفرصت دنبال کار بگردم. چندوقت پیش که فقط به چندتا کارگزار خبر دادم و تو یک روز کلی پیشنهاد کاری گرفتم و بعد مجبور شدم عذرخواهی کنم و بگم فعلا جابجا نمیشم درس خوبی بود که بذارم بموقع اش دنبال کار بگردم چون خوشبختانه رزومه خیلی خوبی دارم که پیشنهاد کاری خوب میگیرم( البته بحث اینترویو موفق و گرفتن کار جداست) 

تا دوهفته پیش که اولین شاگرد سابق استاد که سالهاست تو اف دی ای کار میکنه از استاد خواسته بود نیروی خوب بهش معرفی کنه استادم هم ایمیل را برام فوروارد کرده بود که کسی را میشناسی. منم چون خبری از دانشگاه نبود، رزومه ام را فرستادم. دو روز پیش هم مصاحبه جنرالم را با اون فرد داشتم و گفتم دارم دوماهی میرم ایران، و مصاحبه دوم یا قبل یا بعدش که امروز نامه رسمی گرفتم برای مصاحبه تخصصی دوم با بزرگهای اف دی ای تو بخش کلینیکال فارماکولوژی برای همین جمعه که میاد. 
از اونطرف از دانشگاه خبری نبود تا دیروز که رییس تحقیقات نامه زد با کلی توضیح و تفصیل که اگه یک نفر دیگه بجای استادت بعنوان پی ای درنظر بگیریم حاضری با همین شرایط کار کنی( مضمون همین بود اما تو لفافه قشنگ) منم گفت اصلا و ابدا حاضر نیستم یکسال دیگه پست داک بمونم( البته منم تو لفافه). فکر کنم انتظار نداشت دوباره نامه زد دوباره توضیح داد، تشکر کردم گفتم واضح گفتم من دیگه با این گرنت کارم تموم شده و چندتا هم اینترویو داشتم و میخوام برم سراغ کار و زندگی. یکساعت بعد دوباره تلفن زد که متوجه تلفنش نشدم و برام پیام گذاشت که اون و رییس دانشگاه مستقیم با اف دی ای تماس گرفتن و خبرهای خوب دارن و همین امروز یا فردا بیا ببینمت. خلاصه الان تو راهم برم ببینمش. احتمال میدم میخوان پی ای ام کنن و استاد دانشگاه، اما نمیدونم شرایطشون چیه، فقط میدونم بدون من نیم میلیون دلار پول را از دست میدن پس با چنگ و دندون میخوان نگهم دارن. راستش ته دلم خوشحال نیستم، دیگه از این کار خسته شدم اما قبلا هم گفتم استاد دانشگاه شدن فرصتی هست که به سختی به دست میاد، اما ایا من میخوامش؟ حتی اگه فقط یک یا دوسال باشه. 
گزینه کار تو  اف دی ای هم یعنی رفتن از نیویورک و زندگی تو واشنگتن. همه میدونید که من و راستین چقدر نیویورک را دوست داریم و گزینه اف دی ای هم برامون گزینه موقت یکی دوساله میشه. خلاصه تو راهم برم ببینم پیشنهادشون چیه، 
تو این دوهفته اخر به اومدن چقدر برنامه ام فشرده شده و درگیری ذهنی دارم. باید این هفته هم حسابی درس بخونم و اسلاید اماده کنم برای مصاحبه اف دی ای. هفته بعدش هم سخنرانی تو راتگرز. و روز بعدش پرواز داریم برای ایران. 

چرخ بازی داره

امروز دارم میرم برای اخرین ازمایش خرگوشی، اگه ازمایش هم خوب پیش بره میشه اخرین اخرین، قدیمیها شاید یادشون بیاد که چقدر این ازمایش خرگوشی سخت و پر استرسه. خوشحالم که داره بزودی تموم میشه. مگه اینکه…… خوب برگردیم به حدود ده روز پیش که دانشکده فهمید اف دی ای قصد داره گرنت را از دانشگاه منتقل کنه. رییس دانشکده با من میتینگ داشت و من گفتم که دانشگاه ددلاین تعیین استاد جدید را از دست داده، استاد من داره بازنشست میشه و اف دی ای هم داره گرنت را میبره انستیتو دیگه.فقط دیدم چطور رییس دانشکده تعجب کرد، نگران شد، البته حق هم داره بحث نیم میلیون دلاره پول باقیمانده هست. گفت نمیدونسته که داستان از این قراره و گرنه منرا بعنوان استاد تعیین میکردن( بازم بنظرم کوتاهی از استادمه که اوضاع را برای اینها روشن نکرده و پیگیری نکرده بود) خلاصه اخرین خبر اینکه شنیدم خود رییس دانشگاه و رییس تحقیقات مستقیما با اف دی ای میتینگ دارن و دارن پیگیری میکنند ( اینبار من تعجب کردم، معلوم نیست پشت صحنه چه خبر بوده که اینها قضیه را جدی نگرفته بودن یا نمیدونستن) خلاصه ددلاین گذشته اما چون رییس دانشگاه داره پیگیری میکنه برای همین باز نمیدونم اینده کاریم چی میشه. خوشحال میشم استاد نشم و از طرفی میدونم استاد شدن موقعیتی نیست که به  راحتی بدست بیاد و اگه هم شد باید قدردان باشم. هرچند ددلاینها گذشته و کار خیلی گره خورده و بعید میدونم بتونن کاری کنند. 

دیگه اینکه بگم کمتر از یکماه به زمان ایران رفتن ما باقی مونده، حجم کارهایی که باید قبل سفر بکنیم زیاده، مهمترینش همین سخنرانی تو رادجرز هست که چون اولین سخنرانی هست که براش دعوت شدم هم خیلی استرس دارم و هم باید تو این هیری ویری درس بخونم و براش اماده بشم. و تمرین کنم( میدونید که من هنوز مشکل زبان دارم) البته اگه سه روز پشت هم با کسی انگلیسی حرف بزنم زبانم راه میافته . مترو رسید ایستگاه. فعلا  

نکنه مقصر منم؟

انگار وقتی دراتاق بدبیاری باز میشه دیگه هیچی جلوی اومدن سیل را نمیگیره. انقدر تو این چندماهه بدبیاری و اتفاق بد برام افتاده که کم کم دارم به خودم شک میکنم. میدونم که کلا ادم احساسی هستم و سنگینی اتفاقات برای من بیشتره. واضحه ادم وقتی مینویسه اتفاقات را از دریچه چشم خودش مینویسه. ممکنه حتی نیمه خالی لیوان را بیشتر تاکید کنه.

امروز با اف دی ای جلسه داشتیم. بعد از ۵۰ دقیقه پرزنت کردن اخرین ازمایشم، که انصافا نتایج ازمایشهام بخاطر سالها تجربه واقعا زیبا هستند و متغیرش خیلی کمه( اینرا درکمال  صداقت و انصاف میگم) تو ده دقیقه اخر جلسه موقعی رسید که بحث ادامه گرنت پیش اومد، استادم گفت که چون بازنشست میشه سال سوم اپلای نمیکنه و یک اکستنشن دوماهه میگیره. اف دی ای هم گفت شما سال سوم را اپلای کن ما پروژه را میبریم یک انستیتو دیگه، و شما میشی مشاور اونجا. استادم که حسابی سورپرایز و خوشحال شد، من وااا رفتم به معنای واقعی. دلم شکست.  نه بخاطر شنیدن همچین پیشنهاد عالی به استادم، بلکه نادیده گرفته شدن تمام زحماتی که من به پای این گرنت کشیدم. اف دی ای هیچ اسمی ازمن نبرد.کوچکترین اشاره ای به اهمیت کارم نکرد،  کسی که ۹۵٪ کار باهاش بود براحتی نادیده گرفته شد. تازه همزمان اف دی ای ازم خواست یک دوره ازمایش دیگه را هم تمام کنم، هرکدوم این دوره ازمایشها شش ماه وقت میبره. بعد استاد یک چونه کوچیک هم برای من زد خوب یک اکستنشن دوماهه هم داشته باشیم. انگار من قسم خوردم که خودم را وقف ازمایشهای اف دی ای کنم که لطف میکنن دوماه به قرارداد من اضافه کنن برای تموم کردن ازمایشهایی که شش ماه وقت میبره. جلسه تموم شد. نامه زدم به استادم و محترمانه تشکر کردم و گفتم من تا اخر ماه جون‌بیشتر نیستم و دارم میرم. 
به راستین گفتم حتی اگه ایران هم قرار نبود برم و قرار بود بیکار تو نیویورک بگردم هم حاضر نبودم اینهمه خفت را قبول کنم. 
اف دی ای حالا به هردلیل میخواد ( پول ان ای اچ ) گرنت را حفظ کنه و البته مست نتایج عالی این گرنت هست.
استادم هم خرشانس که هم بازنشست میشه هم همه نتایج خوب بپاش نوشته شده هم مشاور گرنت میمونه و حقوق میگیره.
نشستم برای خودم غصه خوردم بعد نشستم با راستین گفتیم که سیستم کاری تو امریکا همینه. راستین مثال دوره دوماهه اینترنشیپ را زد، اون زنک دیوانه که ریسس کوچیکه بود و داد میزد. بعد به این فکر کردم نکنه ایراد از منه! نکنه من انقدر توسری خور و ضعیفم که ادمهای مقابلم هیولا میشن. نکنه رفتار من باعث میشه دیگران ازم استفاده کنن. نکنه سر بزیری و وسواس کار را بنحو احسنت انجام دادنم باعث میشه، به چشم نیام و کسی حسابی رو من باز نکنه. 
خلاصه هرچی هست، اینکه رفتار یا شخصیت من باعث وجود چنین برخوردهایی هست یا فقط افتادم رو دربدشانسی، کاری نمیتونم درموردش بکنم. فقط باید نیمه پرلیوان را ببینم که بتونم از این دوره سخت و پرتنش بسلامت عبور کنم تا روزهای خوب برسه.