My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

نیمچه پست



سلام به همراهان و دوستهای خوبم،
خوب تو پست پیش کمی با مشکلات و دغدغه های ریسرچ و تحقیق من اشنا شدید،خوب از اونروز داده های بیشتری انالیز کردم و مشخص شد، بعله تو فرمولاسیونی که من کار میکردم مقداری متابولیت هست، که دوستانی که رشته های تجربی خوندن ممکنه براشون سوال بشه، بحث انزیم و متابولیسم کجا و وجود متابولیت تو فرمولاسیون کجا! درواقع اون ماده دارویی از اون متابولیت ساخته میشد چون سنتزش راحتتره و فرمولاسیون مقداری ناخالصی داشته.  البته همین دلیلی بود‌که  من از اول  فرمولاسیون را بررسی نکردم چون بنظرم منم غیر محتمل میومد اما خبر خوب اینکه مقدار متابولیتی که بر اثر متابولیسم تو پوست ایجاد شده خیلی بیشتره و خوشبختانه ایده اول بودن اندازه گیری متابولیسم پوست را همچنان دارم.  مشکل دوم اینه پروسه چاپ مقاله با fda انقدر طولانی هست که اول بودن و جدید ایده هامون داره از دست میره، ما یک متد جدید داشتیم برای اندازه گیری کلیرنس و ... یکی دوتا فاکتور داروهای پوستی که البته بصورت پوستر چندجا پرزنت کرده بودیم، موبور نویسنده اول هست، حالا جدیدا یک مقاله چاپ شده که ایده را استفاده کرده بودن و موبور بشدت عصبانیه، چون بارها از fda خواسته بودیم چاپ مقالات را سریعتر کنن که نکردن. خلاصه منم پارسال متابولیسم پوست راپوستر داده بودم یک کنفرانس مهم و امسال هم باید دوسه تا پوستر بیرون بدم که همین دغدغه را دارم که یکی ایده را کار کنه و بعدا دست من به هیچ جا نرسه. خلاصه این وسط گیری کردیم. همینطوری این نیمچه پست را بعنوان اگهی تبلیغاتی داشته باشید تا بعد دوباره بیام

حال دلم خوب نیست



حدود یک هفته پیش یک پست براتون نوشتم و توضیح دادم احساس افسردگی میکنم، اما چون خیلی بار منفی داشت پست نکردم، اما دیروز که یکی از بدترین روزهام را از لحاظ علمی داشتم باعث شد دوباره دست به قلم بشم چون قراره شما همراه همه زندگی من باشید نه فقط بخش خوب و مثبت و زیبای قضیه. درواقع عملا تلاش ۱/۵ سال کارم پرید، مدت ۱/۵ بود فکر میکردم متابولیسم پوستی را اندازه گرفتم اما با ازمایشهایی که کردم مشخص شد فرمولاسیون دارویی ماده متابولیت را داره اما چیزی تو لیبل دارویی اش نیاورده و هیچ منبعی هم این ازمایش را نکرده بوده. حالا باید به استادم و fda هم خبر بدم. و شاید این بخش را از تزی که نوشتم حذف کنم. از اونطرف یک فرمول محاسباتی فارماکوکینتیک طراحی کرده بودم که موبور هم ادعا کرد اون هم همین فرمول را نوشته بعد از لحاظ زمانی بررسی کردیم دیدیم اون نوامبر نوشته من ژانویه، خلاصه این هم یک حالگیری دیگه بود. اما درکل مدتی هست افسرده ام، انرژی ام پایینه و خیلی حساس و بداخلاق شدم، اماده ام که با بقیه دعوا کنم و دوستیهام را بهم بزنم اما بزور جلوی خودم را میگیرم که همچنان لبخند بزنم. خواستم مشاور ایرانی بگیرم اما با قیمت جلسه ای ۴۰ دلار از خیر هرچی مشاور بود گذاشتم تازه اگه پکیج ۲۵ جلسه ای بگیریم میشه جلسه ای ۳۰ دلار. بعد روانشناسها تو بوق و کرنا میکنن که برای مشکلاتتون کمک بگیرید درحالی که جلسه ای ۳۰-۴۰ دلار کلا مخ ادم از حرف تعطیل میشه. خلاصه این روزها حال دلم خوب نیست

تاثیر تحصیل در امریکا

این متن را چند روز قبل دفاع نوشته بودم که الان میذارم:)
امشب داشتم وبلاگ گردی میکردم، این یکی دوساله اخیر بیشتر وقتم ازادم به فیلم و سریال و اینستا میگذره و مثل قبل وبلاگ نمیخونم، بعد از خوندن چندتا پست و چندتا وبلاگ، متوجه تغییرات نویسنده ها شدم و پیش خودم گفتم حتما من هم تغییراتی کردم. تغییرات توی قلمم و تغییرات توی طرز فکرم. تغییرات قلمم میتونه این باشه بیشتر نوشته هام شده روزانه و چه کردم، نه چه خواهد شد، این میتونه تقریبا دوتا تادلیل داشته باشه یا یکی، اینکه دیگه بیصبرانه منتظر تغییرات خیلی بزرگ نیستم و اینکه میدونم این تغییرات باید اتفاق بیافته ‌و دیر یا زود میافته و دیگه خیال پردازی نیست. و دلیل دوم هم اینکه خیلی مطمئن ترم در مورد اینده. تغییرات فکری هم فکر میکنم زیاد داشتم، اینکه نمیخوام بهترین از همه نظر باشم، تو چندتا چیز بهترین بودن کافی هست و قبول کردم که تو بقیه چیزها بخودم سخت نگیرم و خودم را قبول کنم. من تو درس و تحقیق خوبم و سعی میکنم ادم خوبی باشم.تو بقیه جنبه های زندگیم هم عالی نیستم اما ادمیزاد نمیتونه تو همه جهات عالی باشه پس قبوله. مسلما اعتماد به نفس مجددی دارم پیدا میکنم که سالها بود‌گم کرده بودم. این اعتماد به نفس با کمی غرور همراه شده که میگذارم فعلا ازش لذت ببرم. از لحاظ علمی هم خیلی خوب پیشرفت کردم و کم کم برتریم را به بقیه میبینم، ایراد نداره یکی دوسال از این حس لذت ببرم چون بعدا که وارد صنعت بشم احتمالا  بشدت کیسه بوکس میشم. ظاهرا صنعت خیلی رقابتیه که همه از هم پله میسازن. دیگه اینکه میدونم از زندگی چی میخوام، عجیب و ناراحت کنندس که تا دوسه سال پیش نمیدونستم. میدونم باید زندگی کرد و سعی میکنم به زندگیم کیفیت بدم. بعد دفاع براش برنامه میریزم. و مهمتر فضا را برای راستین باز و مهیا کنم. بنظرم نوشته هام کمی جدی تر شده. شاید بخاطر تاثیر چندسال تحقیق و عوض شدن سبک فکر و استدلالم هست. این عوض شدن را به عینه هرروز حس میکنم و تجربه میکنم چون ابزار تحقیق و پیشرفت هست اما نمیدونم چقدر تو نوشته هام متبلور میشه.
خلاصه سه شب تا تموم شدن یک مرحله دیگه از زندگیم مونده،برلی همین الان این پست را نمیذارم و چندروز دیگه میذارم. شما که من را میخونید شما بگید چقدر فرق کردم، چه جنبه هایی از منرا دوست داشتید که الان اونطور نیستم و چه ویژگیهای جدیدی را میبینید که دوست دارید. کلا منرا با شخصیتی تجسم میکنید.  

عید و‌ سال نو



این روزها حس خوبی به پست داک ندارم، با اینکه اگاهانه پست داک را بر اساس شرایطم انتخاب کردم اما با تموم شدن phd دست و‌دلم به ازمایشها نمیره، پست داک گزینه خوبی بنظر میرسید درزمان انتظار برای کارت گرین کارت، و پروسه بچه داری، که میتونست با کلی پژوهش و ‌نو اوری همراه باشه، اما اول از همه این انتظار گرین کارت خارج از طاقتم شده، دوم انگار که پروسه بچه دار شدن هم قراره بیافته تو دست انداز که حال دردسرهاش را ندارم، سوم وقتی میبینم مقاله های قبلیمون که همراه با دوسه تا نو اوری هست بعد سه سال هنوز چاپ نشده و هران احتمالش هست یکی از رو پوسترهامون متدمون را کپی کنه و مقاله چاپ کنه کلا رغبتم را به نواوری دارم از دست میدم چون با وجود fda سالها باید تو انتظار چاپ بمونم، قدر ندونستن استادم و‌سنگینی کارهای فیزیکی ازمایشها درحالی که میتونستم برم سرکار و پشت میز نشین بشم هم مزید علت شده. تنها حسنش زمان هست که هرموقع بخوام میرم و هرموقع بخوام میام، البته اینرا هم درنظر بگیرید که بیشتر از ۴۰ ساعت درهفته هم دارم کار میکنم. 
دوسه ساعت بعد: خوب چاره ای نیست و حقیقتش اوضاع هم بد نیست. فقط من انتظاراتم بالا رفته. فعلا بهترین کار اینه که حسنهای کار را ببینم و بچسبم، مثل همین انعطاف زمانی، کار را بلد بودن و استرس کمتر. زندگی تو نیویورک یک مدت دیگه. اصلا همین که چیز بدی وجود نداره و همه چیز با شیب کم داره بسمت خوبی میره. همین عالیه، نه؟
اصلا اینها را بیخیال، عیدتون مبارک، اصل حالتون چطوره؟ ما روز و اول دوم عید فوق العاده ای داشتیم، تا اخر هفته کار و بار داریم و‌لی اخر هفته مهمون داریم، مطمئنم بازم خوش میگذره. عید شما چطور بوده؟

بعله دیگه پرونده phd هم بسته شد:)


سلام سلام
خوبید؟ خوشید؟ بعله دفاع تموم شد و چند روزی هم از روش گذشته، اون روز برخلاف تصورم باز کمیته کلی سوال پرسیدن اما درکل جز یکی از اعضا کمیته که ریوایزهای گرامری داده بود هیچ ریوایزی نگرفتم و یکیشون که تو صنعت هست گفت این داده ها حتی از لحاظ صنعت هم عالیه، خلاصه گل و بلبل بود، اما شبش بعد دفاع از تنشن و هیجان تا ۶:۳۰ صبح خوابم نمیبرد و به سوالها و جوابهام فکر میکردم. روز بعد دفاع هنوز ذهنم درگیر بود اما پنجشنبه یکعالمه انرژی داشتم از جمعه که دیروز باشه هم تقریبا برام عادی شد:)) ادمیزاد. 
فرصت نشد بنویسم تا امروز دوشنبه صبح که دارم برمیگردم دانشگاه برای شروع دوباره ازمایشهای گرنت، برای اون عده که یادشون رفته، من از سپتامبر دارم بعنوان پست داک کارهای گرنت را میکنم. خیلی دلم میخواست بشینم و برنامه برای ماههای اینده ام بریزم اما اونقدر فکرم درگیر ازمایشهای عقب افتاده و اماده شدن برای عید نوروز هست گفتم یکماهی عجله نکنم تا موقعش برسه. فقط یک موردش اینه دنبال ثبت نام کلاس مجازی یکی از استادان بنام نقاشی هستم که گفت دوره اشون خرداد شروع میشه. دوم، متوجه شده ام وقتی درمورد مطلبی بداهه حرف میزنم جملاتم را قبل تموم شدن ول میکنم یک جمله دیگه برای توضیحش اضافه میکنم که حالت پرانتزی داره که تو نوشتن استفاده میکنم بعد برمیگردم جمله اولم را کامل میکنم، خلاصه برای تقویت گفتار، بعضی اوقات تو‌کلاب هاوس پراکنده نظرم را میدم تا تمرین مدیریت برای اینده کنم، اول با فارسی شروع کردم اما دوسه ماه دیگه اتاقهای انگلیسی زبان هم میرم. سوم برنامه R را کامل یاد نگرفتم از یکماه دیگه اون را هم شروع میکنم. فکر کنم همینها برای شش ماه اینده کافی باشه تا ead کارتهامون برسه، درضمن مطابق معمول ما وارد یک پروسه مهاجرتی شدیم و پروسه طولانی شد، اولیش فرمهای پر دردسر ۹۴۴ بود که بمحض اینکه ما فرمها را فرستادیم گفتن دیگه لازم نیست و ۱۰۰۰ دلار هم هزینش شد، دوم پروسه از ۲ ماه شده ۵-۸ ماه بخاطر کرونا. اما خوبیش اینه دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره 

تقویم دفاع

یکشنبه ۲۸ فوریه

تقریبا یک هفته تا دفاع مونده ۹ مارچ یا ۱۹ اسفند بوقت ۳ بعد الظهر اینجا یا ۱۱:۳۰ شب شما، تا رسیدن و تموم شدن این روز کذایی دارم لحظه شماری میکنم اما از طرفی هنوز به امادگی کامل نرسیدم که فقط  تمام دفاع را باهم دوره کنم، هنوز تو مرحله بخش بخش اماده کردن هستم. موبور میگفت دوهفته به دفاعش تمرین پرزنت را شروع کرده بوده و ۶۰ بار تمرین کرده( علامت تعجب) درمقایسه با اون من خیلی عقبم اما مهمتر اینه هنوز مغزم خوابه و بهره وری اش بشدت پایینه. هرروز مجبورم مقداری از تز را اماده کنم اما انگار در حد یک لایه سطحی ازش را میگیرم. نمیدونم چطور بگم اما جنگجو و اماده نیستم. 
دوشنبه اول مارچ
بخش عظیمی از کار دفاع کنترل استرس و تنشنی هست که داری، باید کنترلش کرد تا بهترین بازده را داشته باشم، اینجا است که تخصصم به کمکم میاد، علم داروسازی و قرصهای ایندرال. قرص را به بچه های کنکوری برای کنترل اضطرابشون توصیه میکردم و الان خودم احتیاج دارم، از امروز تا روز دفاع. 
شنبه صبح ۶ مارچ
سلام سلام، از حالت اضطراب و ترس رسیدم به درجه خماری و ارامش و امادگی. دیگه اکثر روز را با خیال راحت فیلم و سریال میبینیم و کلا یکی دوبار پرزنت را برای خودم تکرار میکنم و منتظرم که سه شنبه برسه. کمی چالش زمان دارم، یعنی اگه حواسم نباشه و تو هراسلاید یکی دو جمله بیشتر بگم اوضاع خیط میشه. ایمیل زدم به استادم که پرزنت من  یکساعت و ده دقیقه طول میکشه، گفت نه max ۴۵ دقیقه هست، و اگه بیشتر طول بکشه و کمیته خوشش نیاد عواقبش با خودته. حالا خودم یادمه موبور پرزنتش یکساعت بود درصورتیکه مطلب من بیشتره، یعنی مدل حرف زدن استادم واقعا میره رو اعصاب، چه عواقبی!! خلاصه سعی میکنم همون یکساعت تمومش کنم اما برای اینکه یکساعت بشه خیلی باید حواسم باشه که نخوام یک مطلبی را توضیح بدم و روشن کنم چون زمان بیشترمیشه. 
اما درکل واقعا منتظرم که این دفاع تموم بشه. امیدوارم بعد از دفاع بعضی از رفتارهای رو‌مخی استادم هم تموم بشه. استادم قصد داره بازنشسته بشه و میخواد برگرده ایتالیا، شوهرش و خانوادش اونجان، اما چون گرنت را داره و چهار تا شاگردهاش هنوز دفاع نکردن باید یکی دوسالی صبر کنه اما بمن گفت از اردیبهشت میره ایتالیا و ریموت کار میکنه. با اینکه تموم گرنتش دست منه اما ممنون گذار نیست و وگاهی بد ضدحال میزنه. با اینحال اکثر مواقع خوب یا معمولی هست. و حسن پست داک هم اینه زمان کارم کاملا دست خودمه و چون به کار کاملا مسلطم برام راحته و استرس خاصی نداره. 
راستی موبور چطور ۶۰ بار پرزنت راتمرین کرد، جدا زیاده روی هست من نهایتش تا روز دفاع ۱۰ بار پرزنت کنم تازه مشکل زبان هم دارم، این ۱۰ بار هم بخاطر تنظیم زمانه
شنبه بعد الظهر ۶ مارچ
کلا خونه داری را دوست ندارم، امروز که بلند شدم گردگیری کردم یاد ایران افتادم, وقتی خونه را کامل خاک میگرفت و یک کمک داشتم که سه هفته یکبار میومد خونه ۸۰ متری را تمیز میکرد، سه هفته تموم خونه را خاک میگرفت تا تمیزکار بیاد و دستی روش بکشه، اون زمانی که همیشه غمگین و عصبانی بودم، زندگی میکردم اروم حرف میزدم اما یک غم خیلی خیلی بزرگ و خشم نهفته ته وجودم بود، امروز دیدم هرچند هنوز خونه داری را دوست ندارم اما رغبت میکنم دستی به خونه بکشم، گاز را تمیز کنم، و زندگی کنم، این یعنی امید به زندگی، یعنی ته وجودم نسبتا اروم گرفته. میگم نسبتا چون شاید باورتون نشه وقتی میشنوم فلانی کارهاش را کرده داره میره کانادا یا امریکا یک لحظه برق میگیرتم‌ چون اون اسمان اسیری که سالها درحسرت رفتن تو ایران به بند کشیده شده بود یک جایی اعماق قلبم گیر کرده و هنوز باور نکرده بندهاش باز شده، اتفاقا اون لحظه تکان خوبه تا بفهمم هنوز یک جای روحم زخم داره و احتیاج به مرمت. 
اوه متراژ خونه قبلی را نوشتم یادم رفت جدید را بنویسم، خونه اجاره ای ۳۵ متری. منظورم هم این بود متراژ خوشی نمیاره

روزهام

اوضاع و احوالمون چطوره؟ اول که همزمانی opt و ۴۸۵ بمعنای واقعی کلمه شیر تو شیر شد، اخرش انقدر میزان شیر تو شیری زیاد شد که مجبور شدیم opt را کنسل کنیم. حالا یعنی چی؟ با هردو من میتونستم اجازه کار بگیرم اما opt پروسه اش سریعتر بود و البته ۴۸۵ منتهی به گرین کارت یا شهروندی میشه. بعد چون opt پروسه کار غیر مهاجرتی هست و ۴۸۵ درخواست گرین  کارت و مهاجرت، بهمون گفتن بمحض فایل شدن ۴۸۵ اگه درخواست opt کرده باشید درخواست opt اتون ریجکت میشه.حالا یا باید بیخیال opt میشدیم یا سه ماهی صبر میکردیم جواب opt که اومد ۴۸۵ را فایل میکردیم. حدس میزنید ما کدوم راه راانتخاب کردیم؟

بعله تصمیم ما این شد که opt اپلای نکنیم و فقط با پروسه ۴۸۵ ادامه بدیم ، الان مدارک را فرستادیم وکیل و اون هم تو همین یک هفته میفرسته اداره مهاجرت و فایل میکنیم. فقط ۴۸۵ مشکل زمانی داره، یعنی وقتی فایل بشه موندمون وابسته به ۴۸۵ میشه، و چون من هم دارم فارغ التحصیل میشم تا زمانی که کارتهای کار و سفر نیاد منم حق کار ندارم، هاهاها جفتی بیکار میشیم. البته استادم گفته شغل و حقوق پست داکت محفوظ میمونه:)) امیدوارم.  حالا کی کارتها میاد؟ از روز فایل ۴-۸ ماه بعدش. تازه از ژانویه هم دانشگاه گفته تو پست داکی و کارتت را بده تا بهت حقوق بدیم و‌اینطوری هست که از ژانویه بی حقوقم. دیگه اینکه احتمالا تا ۳-۴ هفته دیگه دفاع کنم. یعنی تک تک کارها را دارم پیش میبرم اما اصل کار ننشستم درس بخونم و اماده بشم، حتی همین دیروز تزم را برای اعضا کمیته ام فرستادم و گفتم من اخر فوریه یا اول مارچ قصد دفاع دارم. احتمالا اخر هفته هم تقوم میفرستم که همشون سر یک تاریخ و روز با هم توافق کنن. و اما من بیشتر روزم را به خوابیدن وهله هوله خوردن و‌خوابیدن میگذرونم، حقیقتش استرسم خیلی کمتر از امتحان جامع یا پیش دفاع هست اما برای اون دوتا اون موقع کامل اماده بودم الان بیشتر استرسم اینه چرا با وجود اینکه وقت کافی برای اماده شدن دارم اماده نمیشم!! حالا که از همه چی غر زدم یواشکی یک غر ریز هم بزنم که بچه دار شدن هم داره کم کم نگران کننده میشه. یعنی نه خیلی نگران کننده باشه( میدونم مشکل جدی نداریم) اما این ماهها من زمان ازاد زیادی مال خودم دارم و برنامم دست خودمه و بهترین موقع میتونست باشه برای مصیبت بچه داری. 
خوب فردا روز ولنتاین هست و ولنتاینمون  مبارک، فردا بمناسب ولنتاین ما میریم برای اولین بار رستوران کره ای، خیلی تعریف غذاهاشون را شنیدم . احتمالا دفعه بعد که بنویسم یا خیلی به دفاعم نزدیک باشم یا دفاع کردم و این پی اچ دی را بوسیدم گذاشتم کنار( با بوسه انداختنش اونور:))

شغل خوب

از اونجاییکه جدیدا یکجورهایی دنبال درسهای زندگی لابلای روزمره ها میگردم، به ذهنم رسید اینرا هم بنویسم. خوب واضح هست که اینستاگرام ظاهر زندگی ادمها را نشون میده، حتی بنظرم نمیتونه بیانگر ۱۰٪ زندگی و طرز فکر یک ادم باشه. اما دیدن صفحات پر لبخند و‌پر انرژی بعضی از اینفلوئنسرها فکری را به ذهن من اورد که  پشت اون لبخندها چیه، ایا بلاگری که کارش تبلیغه و مرتب لبخند میزنه از کارش لذت میبره؟ اصلا بذار فراتر از اینستا بریم و ببینیم رضایت کاری چیه؟ وقتی از کاری که دارید انجام میبرید و‌ رضایت دارید نشونه اش چیه! و جوابم اینه وقتی یک ادم کار اجباری داره انجام میده اما میتونه در حال انجام اون کار لبخند بزنه و ازش لذت ببره. بذارید مثال خودم را بزنم، من سالها تو داروخانه و بعنوان داروساز کار کردم. وقتی وارد داروخانه میشدم همه بهم احترام میذاشتن، بعد تموم طول شیفت مینشستم و کارم دادن نسخه ها و مشاوره دادن به مریضها بود، دوره ای که داروخانه کوچیک خودم را داشتم، سفارش دادن دارو و بهداشتی و تحویل گرفتنشون هم کار من بود. یعنی یک کار ساده و راحت و بنظر ایده ال. روزی ۸ ساعت کار میکردم اما از همون ساعت که وارد داروخانه میشدم چشمم به عقربه های ساعت بود که کی ساعت ۵ میشه و من میرم خونه. تا اینکه بخاطر رفتن از ایران تصمیم به مهاجرت تحصیلی گرفتم، و بخاطر انجام تزم وارد ازمایشگاه شدم. سال اول که کارهای تز را انجام میدادم باز هم‌کارها برام اجبار بود اما اجباری که دیگه به ساعت کاری ربط نداشت، باید اون ازمایش انجام میشد و نتیجه اش اعلام میشد، این را هم بگم سال اول و دوم بارها پیش میاد که مجبور میشدم  ازمایشی را تکرار کنم تا ضریب خطای انسانی پایین بیاد، و دقت ازمایش بالا بره . یا روزهایی که ازمایش پری کلینیکال دارم تا روزی ۲۲ ساعت ممکنه یکسره  کار کنی. اما کار بعنوان پژوهشگر یک تفاوت اساسی با کارم بعنوان داروساز داشت، با اینکه سختیش بیشتر بود اما چک کردن زمان و نگاه کردن به ساعتم خیلی کمتر بود، همینطور روزهایی که سر کار و کاملا خسته میتونستم قاه قاه بخندم هم خیلی بیشتر. خنده هایی که تو ایران محدود به یک لبخند زورکی بود. پس یک نتیجه کلی گرفتم، شرط رضایت از کار و فعالیت چیه؟ اول اینکه کار، اخرش کاره و اجبار اما رضایت از کار یعنی با اینکه ساعتها داری کار اجباری میکنی، اما این اجبار را کمتر احساس میکنی، چشمت به عقربه های ساعت خشک نمیشه و میتونی تو اوج کار از ته دل بخندی. درکل رضایت ازکار و شغل یعنی بتونی یک کاری را ساعتها و روزها و سالها با علاقه و لبخند تکرار کنی. 

از سال کرونا یا ۲۰۲۰ خیلی چیزها یادگرفتیم و فهمیدیم چقدر برای کارهای ساده ای، مثل تو جمع بودن، خرید کردن، رستوران رفتن و مهمونی و دورهمی ها دلمون تنگ شده، اصلا فهمیدیم ماادمها چقدر اجتماعی هستیم و چقدر به حضور ادمها دور و برمون احتیاج داریم. اما تو این دوران من یک مورد دیگه را هم درمورد خودم فهمیدم. همیشه فکر میکردم ریموت کار کردن یا همون دورکاری شغل موردپسند من هست. چه چیزی بهتر از این که هرموقع دوست داری از خواب بیدار شی، هرموقع مودش را داشتی بشینی سرکار و کلا زمان و برنامه کارهات دست خودت باشه. هرچند الان هم از اجبار بدم میاد اما تو این دوران فهمیدم دورکاری بدرد من نمیخوره. شاید چندماه کار از خونه خیلی دلچسب باشه اما تو طولانی مدت، بشدت بحضور ادمها دراطرافم نیاز دارم. درسته دوسه ساعت وقت مفیدم تو رفت و اومد کاری تلف میشه اما وقتی پام را دانشگاه میذارم و از تمیز کارگرفته تا سکیوریتی و دانشجوهای دیگه و استاد ها سلامی و گپ و گفتی میکنم کلی انرژی و حس خوب نهفته میگیرم، که تنها وقتی ارزشش را فهمیدم که چندماه همه  تو نیویورک قرنطینه شدیم و موندیم خونه. 

دوستان پستهایی که برچسب اینستا نوشت داره را مخصوص اینستا مینویسم چون فضای اونجا با اینجا فرق داره و‌بیشتر سبک بالا منبر رفتن و همه چی گل و بلبل هست را داره.  اما از اونجا که اینجا خونه اولمه، اینجا هم نوشته ها راسیو‌ میکنم

دارم فکر میکنم برچسب را بذارم اینستا نوشت یا بالا منبری یا گل و بلبل. شما بگید

استرس

یک ادمیزاد چقدر تو زندگیش استرس میکشه. مدرسه که میرفتیم استرس  روزی که درس را حاضر نکرده باشیم و معلم صدامون کنه پای تخته. استرس امتحانات ثلث استرس امتحانات اخر سال. بعد کنکور که برای خودش چه عذابی بود، من که تازه از سال سوم یک کنکور اضافه ازاد تجربی میدادم یک ریاضی. بعد دوباره درس و امتحانهای دانشگاه، امتحان علوم پایه. بعد از اون کمی استرس شغل پرمسئولیت راه اندازی داروخانه بیمارستان تازه تاسیس تامین اجتماعی که خیلی شلوغ میشد اونهم برای یک تازه فارغ التحصیل شده صفر کیلومترتو دوره طرح. فوت برادرم و غصه ناتموم زندگی کوتاهش و ارزوهاش، که نرسید و ندید و سختی که تو زندگی کوتاهش کشید. رسید به ازدواج و تصمیم مهاجرت و امتحانهای ایلتس که پراسترس ترین امتحانهای زندگیم بود، و یک پنیک اتک کوچولو هم بخاطر امتحان زبانها گرفتم. اومدن، لحظه فرود هواپیما تو فرودگاه جان اف کندی و شروع یک زندگی که هرروز و سالش با استرس همراه بوده. امتحانها، زبان، امتحان جامع، ازمایشها، دفاع مستر، ازمایشهای حیوانی، پیش دفاع دکترا. امروز که دیگه نامه استادم با دومین سری ریوایزها برای تزم اومد دوساعتی طول کشید تا تزم را باز کنم، خیلی ساده میترسیدم. از چی؟ از اینکه دوباره کلی کار داشته باشه. با اینکه استاد تو نامه زده you are almost there اما دیگه نمی تونم. نمیکشم. خسته ام. خسته شدم. دوساعت دور خودم چرخیدم تا جرات کنم تز را باز کنم ببینم چقدر ریوایز خوردم. از حجم کاری که جلو رومه میترسم و دیگه حالش را ندارم. تز ۱۸۰ صفحه ای که اگه مخلفات تشکر و رزومه و اینها هم بهش اضافه بشه ۲۰۰ صفحه ای میشه. فقط بخودم میگم اخرشه. پست داک دیگه فقط گزارشه و از این مزخرفات خبری نیست، و انشالله میزان استرس هم بشه شش ماه یکبار اون هم یکذره. واقعا چرا بعضی ما ادمهاراحت نمیشینیم سرجامون و دنبال دردسر و استرس میگردیم.
اوه اوه میدونید یاد چی افتادم؟ بنده یک قرار مداری با خودم گذاشتم. راستش تصمیم گرفتم امسال امتحانهای سه گانه پروانه داروسازی اینجا را هم شروع کنم که اولش با تافل شروع میشه. بعدا یکبار مفصل راجع بهش مینویسم. 
بعله یادم افتاد ظاهرا ذات من دنبال استرس میگرده. ای تو روحت اسمان