موزه کودکان بودیم پسرک حسابی بازی کرد، توی موزه بازی برای هرسنی هست و وسایل متنوعی برای بازی داره. چون خواب ظهرش را کامل نرفته بود توی راه خوابید و من و راستین هم هم از یک فود تراک غذای مکزیکی گرفتیم و اومدیم توی مک دونالد بخوریم.
وقته خوابه اما مغزم مشغوله، دلم بخاطر پرخوری درد میکنه. این هفته پرخوری عصبی داشتم. پرخوری عصبی من روی کاکائو هست اما این چندوقته غیر از کاکائو کلی هم غذا خوردم. کلا این یک ماهه که راستین دور بوده وضعیت خورد و خوراک من بهم ریخته. بیشتر اشپزی خونه ما را راستین انجام میده و تو این مدت یخچال را با انواع و اقسام غذاها پر کرده تا ما بی غذا نمونیم و نتیجه شده پرخوری. البته فکر نکنید من اصلا غذا نمیپزم، من هفته ای یک بار اشپزی میکنم و بقیه با راستینه. تو همین مدت وزنم سه کیلو هم بالا رفته که همین بیشتر عصبیم میکنه و برعکس بیشتر میخورم.
سلام به همه،
سلام به همه،
این هفته راستین سیاتل هست. فقط یک روز مونده به تموم شدن این هفته. از اونجا که دوشنبه روز کاری بود و مهد پسرک هم تعطیل ، هفته سختی را شروع کردم و کم کم انرژی هم دارم کم میارم و به روزهای استراحت بیشتری احتیاج دارم. هفته دیگه شیفت کاری راستین از یکشنبه شروع میشه و عملا فقط روز شنبه راستین خونه هست. و از یکی دوهفته دیگه شیفتهای اصلی راستین شروع میشه. چون تازه کاره بدترین شیفتها را به این گروه دادن. شیفت شب که از چهارشنبه شروع میشه و تا یکشنبه صبح ادامه داره. اینطور عملا اخر هفته راستین خونه نیست و من و پسرک تنهاییم. هنوز هیچ براوردی از سختی زندگی تو دوشهر ندارم. اگه قرار بود شیفتها کل هفته باشه مسلما کم می اوردم و چاره ای جز انتقال به پنسیلوانیا نداشتم اما الان امید دارم که سه روز درهفته راستین خونه هست و کارم سبکتر میشه.
سلام به همه،
سلام به همه شما دوستان خوب
ساعت حدود ۱۲ شبه، پسرک اخرین شیشه شیر شبش را داره میخوره و اماده خواب میشه، راستین موبایل را کنار گذاشته و بالای سر پسرک نشسته و همینطور که نوازشش میکنه با مادرش حرف میزنه. پدر و مادر من اتاق دیگه خوابن. فردا دارن برمیگردن اصفهان. امسال فقط تهران موندم و پدر و مادرم اومدن پیشم. تجربه خوبی بود و دفعات بعد هم تصمیم دارم فقط تهران بمونم. اینبار عجیب نرفته دلتنگم. حقیقتش دفعات پیش روزشماری میکردم که برگردم امریکا، اما اینبار دلم نمیخواد برم.