My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

چاقک

وقته خوابه اما مغزم مشغوله، دلم بخاطر پرخوری درد میکنه. این هفته پرخوری عصبی داشتم. پرخوری عصبی من روی کاکائو هست اما این چندوقته غیر از کاکائو کلی هم غذا خوردم. کلا این یک ماهه که راستین دور بوده وضعیت خورد و خوراک من بهم ریخته. بیشتر اشپزی خونه ما را راستین انجام میده و تو این مدت یخچال را با انواع و اقسام غذاها پر کرده تا ما بی غذا نمونیم و نتیجه شده پرخوری. البته فکر نکنید من اصلا غذا نمیپزم، من هفته ای یک بار اشپزی میکنم و بقیه با راستینه. تو همین مدت وزنم سه کیلو هم بالا رفته که همین بیشتر عصبیم میکنه و برعکس بیشتر میخورم.

اما علت اصلی پرخوری ام نگرانی بخاطر کاره. بهتره بگم میدونم چه خبره. هیچی بلدنیستم و اوضاعم خیته، کار در حد مبتدی هم پیدا نمیشه. اوضاع اف دی ای بهم ریخته. سه تا فلو هم گروهی من تا اخر ماه دیگه قراردادشون تمومه و بهشون گفتن بخاطر قوانین جدید نمیتونن تمدید کنن. رییس بمن هم خبر داد که بهتره دنبال کار باشم و احتمالا همین اتفاق برای منم میافته. کلا اف دی ای دیگه نمیتونه تمدید فلوشیپ داشته باشه. موج موج کارمندهاش هم دارن اخراج میشن. البته بیشتر از گروه رگولاتوری و رادیولوژی و تجهیزات پزشکی. هنوز موج به بخش ما که تایید دارو هست نرسیده. اما لینکدین پر شده از ادمهای جویای کار بخصوص از اف دی ای. کلا وضعیت ترسناکی شده و همه ادمهایی مه بخاطر قوانین ترامپ اخراج شدن ترسیدن. چاره ای ندارم جز اینکه تو همین فیلد شبیه سازی که ریاضی و امار داره خودم را قوی کنم. فیلد قبلی ام هم که مربوط به اندازه گیری دارو تو پوست بود بدرد نمیخوره، سه ساله که دارم دور خودم میچرخم و نه تنها پیشرفت نکردم بلکه با تصمیمهای احمقانه عقب گرد هم کردم. راستی اینبار فلوشیپ تموم بشه نمیتونم برای بیمه بیکاری اقدام کنم چون فلوشیپ جز قوانین بیمه بیکاری نیست. دوستانی که ممکنه بگن بیمه بیکاری نگیر( این بیمه دولتی نیست و پولی از دولت نمیگیریم)
با این حساب تا اخر ماه می که چیزی بهش نمونده کار من تمومه. تا اون موقع احتمالا کار پیدا نمیکنم. دو راه حل دارم. پسرک مهد نره و پول مهد بشه کمک خرج. دوم جمع کنم از نیویورک برم شهر کوچیک پیش راستین. فکر کنم راه دوم برخلاف میل قلبیم منطقی تره. دلم برای نیویورک خیلی خیلی تنگ میشه. اما تصمیمات و گردش روزگار کاری به قلب و دل ما نداره
کلی کامنت از پست قبل مونده که خوندم اما جواب ندادم 

اینده نامعلوم

سلام به همه،

شنبه هست و من و پسرک تنهاییم. تو این یک ماه که راستین کارش را شروع کرده و من و پسرک بیشتر اوقات با هم تنهاییم، میزان کارتون دیدن پسرک در روز خیلی بیشتر شده که براش ضرر داره. از طرفی خوب خاله و دایی و عمو و مادربزرگ دور و برش نیست که یکی دوساعت در روز مشغولش کنن. خودمونیم و خودمون. سخته برای خودم و خوب نیست زیاد هم کارتون بذارم. 
و البته دوری از پدرش رو خواب پسرک تاثیر میذاره و کم خواب میشه. کلا کم خوابی پسرک دهن ما را سرویس کرده. شبها خیلی خیلی راحت میخوابه. تا میذاریمش تو تخت، شیرش که تموم میشه خوابش برده اما مثلا دیشب ساعت ۳ بیدار سد و تا ۴ خوابش نبرد بعد هم ۶:۳۰ صبح بیدار شد و دست منرا گرفته و تلویزیون را نشون میده که براش کارتون بذارم. حالا ساعت ۶:۳۰ صبح چطپر بهش حالی کنم بچه برو بخواب. بچه برو بازی کن. چطور خودم انرژی داشته باشم که باهاش بازی کنم؟ نتیجه این شد بعد نیم ساعت سر و کله زدن ساعت ۷-۸ صبح براش کارتون گذاشتم الان هم ۱۰-۱۱. اینطور پیش بره امروز ۳-۴ ساعتی کارتون میبینه که ۴ ساعت در روز برای یک بچه خیلی زیاده. هوا هم خیلی سرده و مناسب پارک نیست. البته امروز حتما میبرمش کنار رودخانه که ۵ دقیقه ای خونه هست کمه بدوه و کشتیها و ادمها را ببینه.
دیگه براتون بگم میخواستیم خرید ماشین را دوسه ماهی به تعویق بندازیم که کردیت کارتهامون بیشتر بشه. اما ماشین افتاده به دود کردن. راستش میخواستیم تسلا لیز کنیم اما هنوز امکانات ماشینهای برقی مناسب ما نیست. مثلا اینکه راستین ببره جایی تا ۲-۳ ساعت ماشین را شارژ کنه. خلاصه باید یک ماشین دست دو دوسه سال کار کرده بخریم. هردومون مخالفیم ماشین نو بخریم و پول اضافی فقط برای نو بودنش بدیم( مثلا من دست دوم لگزوس را به خرید نو تویوتا ترجیح میدم) دوست دارید شما هم نظرتون را بگید. 
یکی از دوستهام که دیتا انالیست هست و شوهرش دوتا پی اچ دی داره و تو امازون کار میکنه میگفت. خیلی برای راستین خشحاله و خودش تا حالا دوبار مصاحبه با امازون داشته اما نتونسته کار را بگیره و ورود به امازون خیلی سخته. 
فقط مشکل این دو شهره شدن ما هست. نگم براتون که اوضاع اف دی ای چقدر خرابه. از پریروز اخراجها شروع شده اول قراردادیها و یکی دوسال استخدام شده ها. هرچند میگن بخش اپرو داروها که منم توی بخش هستم کمترین اخراجی را خواهد داشت و بیشتر بخشهای رگولیتوری و اینها اخراجی دارن. براتون بگم اخراج شدن هم اینطوریه که بلافاصله دسترسی به اف دی ای براشون قطع میشه و فقط یک ماه حقوق براشون میریزن.  
یک عده میگن فلوشیپها که قانونا زیر نظر یک سازمان دیگه هستن فلوشیپشون تمدید میشه یک عده میگن نه، فلوشیپها هم تمدید نمیشن. خلاصه تا وسطهای فروردین میفهمم تکلیفم چیه. اما واضحه که دیگه استخدامی در کار نیست. 
بلاتکلیفی بدی هست. فرصت هم نمیکنم کار اپلای کنم. بمحض روشن کردن لپ تاپ جلوی پسرک میاد سراغ کیبورد. فقط و فقط موقعی میتونم اپلای کنم که پسرک مهده که اون موقع هم درگیر کارم. خلاصه باز دوباره وضعیت ما پیچیده شده و اینده شش ماه امون نامعلوم. انصافا شما که از اول همراه زندگی من بودید بگید همه زندگیها همینطوره یا واقعا زندگی من هی پیچ میخوره. برم با پسرک بازی  و سرگرمش کنم
پ.ن اینرا هم اضافه کنم که اگه فلوشیپ را تمدید نکنن من نهایتا تا اول خرداد کار و حقوق دارم بعد چندحالته. اگه کار ریموت یا کار تو نیویورک نیوجرسی پیدا کنیم همین خونه میمونیم راستین باید انتقالی بگیره
اگه کار ایالت دیگه مثلا کالیفرنیا پیدا کنم باید با نیویورک خداحافظی کنیم و هردو جمع کنیم بریم یک شهر دیگه. 
اگه فلوشیپ تموم بشه و تا خرداد کار پیدا نکنم، باید این خونه را ول کنیم بریم یک شهر کوچیک تو پنسیلوانیا تا تو هزینه هامون صرفه جویی بشه تا من کار پیدا کنم حالا میتونه این کار نیویورک باشه یا نیوجرسی یا ایالت دیگه و دوباره باید جابجایی بشیم، با این تفاوت که خونه نیویورک را از دست دادیم و دیگه نمیتونیم برگردیم سر اپارتمانمون. ( بدترین حالت) 
یا فلوشیپ شش ماه دیگه تمدید بشه و همه این حالتها بیافته به دی ماه سال دیگه، البته شاید تو این فاصله راستین بتونه انتقالی برای نیویورک یا نیوجرسی بگیره.
یک مورد دیگه هم هست مدارس که از ۲/۵-۳ سالگی شروع میشه توی نیویورک مجانیه. یعنی اگه نیویورک بمونیم شهریور سال دیگه هزینه مهد پیرک که خیلی زیاده(۲۵۰۰$) در ماهه حذف میشه اما اگه بریم ایالت دیگه باید پول مدرسه بدیم. 

روزمرگی

سلام به همه،

از اینجا به بعد اگه از مشکلات و سختی ها میگم، بدونید جنس سختیها و نگرانیها از درجه دوم اهمیته. بسیار بسیار راضی هستیم که راستین بموقع و دقیقه ۹۰ کار مناسب پیدا کرد و فعلا دغدغه کار پیدا کردن راستین را نداریم پس از این به بعد درجه غر و ابراز نگرانی تو پستها درجه دو هست.
سه هفته از شروع کار راستین گذاشت، اگه قرار بود مبنا این سه هفته باشه باید بگم دست تنها بچه داری خیلی سخت بود و باید میرفتم شهر دیگه. ولی امید دارم شاید اگه شیفت اصلیش شروع بشه چون ۴ روز درهفته بیشتر نیست و اونهم شده سه روز کامل و دوتا نیم روز سختی کمتر حس بشه. بهرحال تا یکماه دیگه مشخص میشه اوضاع چطوره. البته هنوز مشکل مالیات را هم حل نکردیم. 
مفصل درمورد نگرانیم برای پیدا کردن کار تو پست قبل توضیح دادم. چیز زیادی ندارم اضافه کنم جز اینکه وقت نمیکنم برای کار اپلای کنم. 
چند شب بود به ذهنم رسید بیشتر از ده ساله ما نیویورک هستیم و شاید تا پنج سال اینده وقتش باشه برم دنبال خونه سفید. البته یک ایالت گرم مثل کالیفرنیا. شاید دیگه وقتشه یواش یواش ذهنی براش اماده بشم.
دیگه اینکه براتون گفتم چقدر احساس بیکفایتی تو زمینه علمی میکنم؟ حس مزخرف بدیه. همش میگم اگه فلان ازمایشگاه کار کرده بودم یا زمینه تزم چیز دیگه ای بود چقدر الان بدردم میخورد. یا این فلوشیپ که هنوز که هنوزه نتونستم باهاش ارتباط بگیرم. گاهی میگم باید تو همون بخش درمال فعالیت میکردم و ولش نمیکردم بیام سراغ ازمایشهای کلینیکال.
دیگه اینکه خودم را دوست ندارم. همه جوره، اخلاقی ظاهری رفتاری. و باید دنبال یک مشاور خوب باشم که بتونم به خودم کمک کنم.
همین، برم سراغ کار

چالشهای کاری

این هفته راستین سیاتل هست. فقط یک روز مونده به تموم شدن این هفته. از اونجا که دوشنبه روز کاری بود و مهد پسرک هم تعطیل ، هفته سختی را شروع کردم و کم کم انرژی هم دارم کم میارم و به روزهای استراحت بیشتری احتیاج دارم. هفته دیگه شیفت کاری راستین از یکشنبه شروع میشه و عملا فقط روز شنبه راستین خونه هست. و از یکی دوهفته دیگه شیفتهای اصلی راستین شروع میشه. چون تازه کاره بدترین شیفتها را به این گروه دادن. شیفت شب که از چهارشنبه شروع میشه و تا یکشنبه صبح ادامه داره. اینطور عملا اخر هفته راستین خونه نیست و من و پسرک تنهاییم. هنوز هیچ براوردی از سختی زندگی تو دوشهر ندارم. اگه قرار بود شیفتها کل هفته باشه مسلما کم می اوردم و چاره ای جز انتقال به پنسیلوانیا نداشتم اما الان امید دارم که سه روز درهفته راستین خونه هست و کارم سبکتر میشه. 

اما نظر راستین چیز دیگه ای هست. امروز که چک حقوقی اش را دیده بود و متوجه شده بود مالیات دوشهر را میده نظرش اینه کلا بریم پنسیلوانیا. مالیات ۷۰۰ دلار بخاطر زندگی تو نیویورک و ۴۰۰ دلار برای پنسیلوانیا داره از حقوقش کم میشه. میگه باید به فکر اینده باشیم و اینجور هزینه را کم کنیم.
 از اونطرف با اومدن ترامپ اوضاع اف دی ای بهم ریخته. ترامپ به کارمندان اف دی ای تا شهریور فرصت بازخرید داده و احتمالا بعد این فرصت ممکنه بخواد تعداد کارمندان دولتی را کم کنه و موج عظیم این کارمندان که دربرابر من دانش و توانایی بیشتری دارن وارد بازار کاریابی میشه. میتونید تصور کنید تا یکسال دیگه احتمالا هیچ فرصت شغلی گیر نمیاد و پیدا کردن کار از این هم سخت تر میشه. بنظرم باید زودتر فلوشیپ را جمع کنم و برم دنبال کار. یا اونقدر طولش بدم که این موج تموم بشه. پس با این اوصاف احتمالا کار ریموت هم نایاب بشه و منم باید برم ایالت دیگه برای کار. و بهتره راستین انتقالی بگیره اما کی و کدوم ایالت، معلوم نیست. 
کلا فکر کنم تو این یکسال اینده باید جابجا بشیم، اما خدا میدونه کجا و کدوم ایالت. بعد ده سال مهاجرت همچنان زندگی ما رو هوااست و اصلا نمیدونیم شش ماه یا یکسال بعد چی میشه، دلم خوش بود که اپارتمان خوبی داریم و نیویورک میمونیم اما انگار نمیخواد بشه.  فقط امیدوارم شرایط بد نشه و یهتر شه.  
پ.ن. کلی کامنت از پست قبل مونده که یواش یواش جواب میدم. ممنون

اولین هفته کار راستین

سلام به همه،

پروژه جدید گرفتم و اول از همه باید تو کلی سند و مدرک اف دی ای بگردم اطلاعات پیدا کنم. چون این اطلاعات را باید پرزنت کنم باید چکیده مطالب باشه و خلاصه این بخش کار خیلی مزخرف هست. بخصوص که ددلاین خیلی کوتاه داره و تا هفته دیگه باید همه چی اماده بشه. میدونید حقیقتش اصلا کار و فیلدی که توش فلوشیپ میگذرونم را دوست ندارم. فکر کنم فیلد را اشتباه انتخاب کردم. حالا کامنت میگیرم که تو فقط دغدغه ات اینه چه رشته ای کار میکنی! باور کنید وقتی کاری را که هرروز میکنی، دوست نداری برات مهم و پر دغدغه میشه. بخصوص که مجبوری ادامه بدی.  اصلا بیخیال. باید برنامه ریزی کنم که زودتر با برنامه و هدفمند شروع به پیدا کردن کار تا ماه می بکنم. از این فلوشیپ زده شدم. هرچند اگه کار پیدا نکنم باید تمدید فلوشیپ را رو چشمم بذارم.
خوب تقریبا اولین هفته کار راستین و تنها بودن من و پسرک داره به اخر میرسه. پسرک بچه خوبی بود و اذیتی درکار نبود اما عصرها بشدت کش میاد. بخوص که زمستونه و هوا هم بشدت سردو بعد از مهد باید بلافاصله خودمون را به خونه برسونیم. خلاصه از ساعت ۵ تا ۹ شب که وقت خواب پسرک هست تموم نمیشه و هی زمان کش میاد. بعد هم که پسرک میخوابه من بلافاصله میخوابم. هرچند این چند شب اصلا خوب نخوابیدم و شبی ۷-۸ بار بیدار میشم. نمیدونم استرس پروژه جدیده یا تاثیر وضعیت جدید اما درکل باعث شده خوب نخوابم. هفته دیگه راستین میره سیاتل و باز کل هفته تنهام. کلا باید این سیستم را ۱-۲ ماهی ادامه بدیم تا ببینیم دست اخر چیکار میشه کرد. راستین از کارش راضیه. و منم تشویقش میکنم همین راه را ادامه بده و بره جلو. ۲ نفر دیگه هم همزمان باهاش کار را جدید شروع کردن و تو اموزشن. البته یکیشون یک سطح مدیریتی بالاتره. راستین میگه وقتی سابقه کار اونها را میبینم تعجب میکنم چطور این کار را گرفتم. البته بعد خودش اضافه میکنه چون مصاحبه را خیلی خوب داده بود. مصاحبه راستین از نوع مصاحبه لیدرشیپی بود. من که کلا مدیر خوبی نیستم و علاقه هم ندارم و فکر نمیکنم هیچوقت همچین مصاحبه ای بگیرم. ای کاش یک کار ساده روتین صنعتی پیدا کنم. بی دردسر، بی چالش. جدیدا حتی دارم فکر میکنم کاش پروانه داروسازی ام را برای اینجا هم گرفته بود میرفتم داروخانه کار میکردم. بعد که وضعیتم را پشت میز کامپیوتر و لم داده بدون حضور و غیاب میبینم پشیمون میشم میگم همین کار ساینتیستی و دورکاری عالیه . 
راستی یکی از شما به اسم خواننده پیام گذاشته بود و گفته بود بیشتر از نیویورک بگم.
خواننده عزیز، چون پیام داده بودی نمیشه مستقیم جواب بدم ، باید کامنت میذاشتی که بتونم تایید کنم و جواب بدم. اما چشم حتما. یک پست مختص خودت مینویسم.

فعلا میمونم

سلام به همه شما دوستان خوب

براتون بگم ما اخر هفته هتل گرفتیم و رفتیم پنسیلوانیا چندتا شهر و چندتا خونه دیدیم. اگه قدیمی باشید یادتون میاد چندسال پیش من دوماه برای اینترنشیپ رفتم کمپانی نوارتیس تو نیوجرسی. اکثر ایالت نیوجرسی سرسبزه و اون بخش که من یک اتاق از خونه یک پیرزن را گرفته بودم خیلی قشنگ بود و خونه های بزرگی داشت. خلاصه با این دید رفتم پنسیلوانیا. و فاجعه بود. انگار شهرها، شهرهای بین راهی بود‌که فقط برای برطرف کردن نیاز مردم به چندتا خونه اون منطقه ایجاد شده بود. دوتا کاندو دیدیدم و یک خونه. کاندوها یکیش خوب بود اما چسبیده به بزرگراه بین شهری. خونه هم که فاجعه. و حس غربتی که اونجا حس میکردی. هوا هم بینهایت سرد. یعنی برای هرپیاده سوار ماشین شدن عزا میگرفتیم.  خلاصه طوری بود که یکشنبه ساعت شماری میکردیم زودتر برسیم. هنوز که هنوزه این حس غربت با منه. حسی که خیلی کم تو مهاجرت داشتم. خلاصه یک جورهایی از خودم میپرسم خونه و جایی که من بهش حس تعلق کنم کجاست؟! تو پرانتز بگم. هم من هم راستین این حس را به ایران هم نداریم و انگار دچار بی خونگی و بی وطنی شدیم. بگذریم. محصول این سفر هم مریضی پسرک بود که همچنان ادامه داره. 
خلاصه چه تصمیمی گرفتیم؟ اینکه فعلا یکی دوماه راستین بره و بیاد تا هردو امتحان کنیم. اینطوری راستین ۴ روز و سه شب پنسیلوانیا خواهد بود و بقیه اش میاد پیش ما. من نگران خودم نیستم. ناراحت پسرکم که نه تنها فامیل و اشنا را ازش گرفتیم الان نصف هفته پدرش را که خیلی هم بهش وابسته هست نداره. مشکل بعدی اینه که اینطوری هزینه هامون هم بیشتر میشه. هزینه بنزین و اجاره اتاق برای راستین. البته خیلی زیاد نیست. ماشین را هم که درهرصورت باید عوض کنیم. یک چیز دیگه هم مطمئنیم که پنسیلوانیا ایالتی نیست بخواهیم زندگی کنیم. اگه به فرض بریم نهایتا راستین یک سال بمونه و دوبار اسباب کشی تو یکسال داریم و دوبار تغییر محل زندگی و مهد پسرک تو یکسال که اسون نیست. راستین قراره یک دوره اموزشی یک ماهه داشته باشه که یک هفته اش سیاتل هست و یک هفته سانفراسیسکو. قرار شد رفت سیاتل بره حسابی شهر را بگرده و اگه فرصت کنه بره تا ونکوور کانادا که ۳ ساعت فاصله داره. دارم به سیاتل برای زندگی فکر میکنم چون نزدیک خواهرمه و ونکوور هم شهری با محیط کاملا ایرانی هست. دیگه اینکه امروز درخواست یک میتینگ با رییس گروهمون داشتم. گفت که تو سال میلادی جدید  استخدام ندارن و اگه هم بخوان فلوشیپ را تمدید کنن اواسط مارچ تصمیم میگیرن. خلاصه من هم یواش یواش باید سیستماتیک بگردم دنبال کار. یا تنبلی کنم و اگه موافقت کنن ۶ ماه دیگه فلوشیپ را تمدید کنم. اینم از این. فعلا تا اپدیتی بعد از زندگیم. 

تغییرات داره میاد

صبح یکشنبه هست و روی تخت دراز کشیدم و به اسمون زیبای نیویورک نگاه میکنم. با اینکه وسط منهتنیم اما نمای جلوی پنجره امون بازه و هیچ ساختمون بلندی نیست تا یک ردیف اسمانخراشهای دور سنترال پارک. حتی عکس و فیلم نمیتونه زیبایی اسمان ابی و اسمونخراشها را نشون میده چون مقیاس بزرگی ساختمونها را به درستی نشون نمیده. غروبها که شیشه های ساختمانها نور طلایی و نارنجی خورشید را برمیگردونن و انگار طلایی شدن و شبها که چراغه روشن میشه و میبینی هزاران اپارتمان تو دل این ساختمانها وجود داره و این نما جلوه دیگه ای پیدا میکنه. دلم تنگ میشه. اپارتمان ما خیلی خوبه. حتی دوست پولدارمون که دوبرابر این اجاره را میده همچین نمای قشنگی نداره. سعی داریم خونه را سابلت بدیم. یعنی اجاره زیر اجاره. برای یکسالی که داریم میریم. صد در صد فقط یکسال میریم چون شهری که میریم خیلی کوچیکه. کلا تو امریکا بجز چند شهر بزرگ اصلی، بقیه شهرها خیلی کوچیکه. مثل روستاهای ایران که بغل هم قد کشیدن. فقط با منظره سبز و خونه های بزرگ تر. چندتا شهر نزدیک محل کار راستین هست. هفته دیگه دو روزه میریم شهرها را میبینیم چندتا خونه ببینیم و یکیش که مهد خوب داشته باشه و خونه اش را بپسندیم اجاره میکنیم. جالبه بدونید اجاره ها چندان از اجاره فعلیمون کمتر نیست. همیشه این را بهتون گفتم اما خیلی باور نکردید. یک ماشین قراضه داریم که  تو بروکلین خوابوندیم. چون سیستم حمل و نقلی شهرهای کوچیک نداره باید ماشین دوم را هم بگیریم تا من بتونم پسرک را ببرم مهد و بیام. خداکنه بتونیم خونه را سابلت بدیم. یعنی سال دیگه بازم به این شدت دوست داریم برگردیم نیویورک. اگه اپارتمان الانمون را از دست بدیم شانس گرفتن اپارتمان با اجاره مناسب را نداریم و احتمالا دیگه برنگردیم. درضمن همه اینها بستگی داره من کجا کار پیدا کنم! یعنی میشه یک کار مناسب ریموت بگیرم؟ کار اصلی اف دی ای ریموت نیست. یا راستین میتونه تو امازون جابجا بشه؟ کجا میریم؟ 
الان که احساس میکنم داریم تبعید میشیم مثل کسی که سالها زندگی تو یکی از شهرهای بزرگ ایران زندگی کرده و بعد مجبوره بره یک شهر خیلی کوچیک تو شمال ایران. 
راستی یادم رفت بگم از جمعه مریض هستم. لرز و بدن درد خیلی شدید. انگار که پام گرفته باشه و هر چهارساعت مجبورم قرص ضد درد بخورم. قرص متوکاربامول هم اینجا بدون نسخه نمیدن. 
هوا هم پنجشنبه یکهو سرد شده.و  تا دوماه دیگه هم همینطور سردتر میشه. پنسیلوانیا موازی نیویورک هست و هوای اونجا هم مثل نیویورکه. همین دوستان

نقطه عطف در سال یازدهم مهاجرت

ساعت حدود ۱۲ شبه، پسرک اخرین شیشه شیر شبش را داره میخوره و اماده خواب میشه، راستین موبایل را کنار گذاشته و بالای سر پسرک نشسته و همینطور که نوازشش میکنه با مادرش حرف میزنه. پدر و مادر من اتاق دیگه خوابن. فردا دارن برمیگردن اصفهان. امسال فقط تهران موندم و پدر و مادرم اومدن پیشم. تجربه خوبی بود و دفعات بعد هم تصمیم دارم فقط تهران بمونم. اینبار عجیب نرفته دلتنگم. حقیقتش دفعات پیش روزشماری میکردم که برگردم امریکا، اما اینبار دلم نمیخواد برم. 

پسرک ساعت خوابش به ۱۲ رسیده اما همچنان کوتاه میخوابه، حتی کوتاهتر.حدود ۷-۸ ساعت خواب شب. 
احساس میکنم این سفر نقطه عطف دیگه ای از زندگی ما هست. برگردیم باید اماده رفتن از نیویورک بشیم. بله کار جدید راستین شغل مدیریتی و تو شرکت امازون هست اما ایالت پنسیلوانیا. رفتن موقت و احتمالا یکساله هست. خوبی کار تو امازون اینه که میشه راحت تر جابجا شد، چه در سطح شهر و ایالت، چه در سطح شغل و تخصص. حسن رفتن اینه که میتوتیم یک سال تجربه زندگی به سبک امریکایی را داشته باشیم و با زندگی تو نیویورک مقایسه کنیم. بدیش اینه ما عاشق نیویورکیم و اپارتمانمون را هم خیلی دوست داریم که باید ازشون خداحافظی کنیم. امیدوارم خداحافظی موقتی باشه.
دندونم یک کمی درد میکنه، چندناه اخیر اونقدر حجم کارم تو اف دی ای سنگین بود که حتی فرصت نکردم برم دندونم را پر کنم و الان بخاطر عمل بینی دوسه ماه نمیتونم کار دندون پزشکی انجام بدم. به این فکر میکنم دوسه ماه دیگه هنوز نیویورکم؟ احتمالش هست راستین یک ماه زودتر بره و شرایط را بسنجه بعد بریم خونه اجازه کنیم. 
مامانم رختخوابم را کنار خودش پهن کرده، و راستین هم داره رختخوابش را پایین تخت مامانش پهن میکنه.  برم کنار مامانم بخوابم. چه لذتی داره کنار مامان خوابیدن و دستش را تو دست گرفتن.  


اشتباهات

سلام به همه دوستان

سر پست اخر کلی کامنت گرفتم و کلی با هم صحبت کردیم، شما از خودتون گفتید و منم از خودم. 
کلی هم کامنت تایید نشده دارم که باید برگردم و جواب بدم. 
کامنتهای شما باعث شد برگردم و فکر کنم کجا اشتباهات بزرگ کردم. چقدر مقصر بودم، چقدر از این اشتباهات بخاطر جبر شرایط بوده و چقدر به خاطر مجموع عوامل شخصیتی بوده. 
میتونم بگم سه چهار دفعه یا دوره اشتباه بزرگ داشتم که سالها درگیرم کرد و ازم انرژی گرفت. اولی تو اوایل دهه بیست سالگی و قبل از اشنایی با راستین بود. دومین بار زدن داروخانه تو منطقه محروم که حدود ۵ سال درگیرش بودم. سومی اقدام برای مهاجرت به کانادا که هفت سالی طول کشید و خیلی اذیتمون کرد. چهارمی همین دوسال اخیر بود. 
خب برگردیم سر اخرین اشتباه که هنوز اذیتم میکنه. 
اگه یادتون باشه همزمان با بارداریم من دوتا پیشنهاد شغلی گرفتم. اولی از اف دی ای بود و دومی از دانشگاه. قبل از اون هم مرتب از سمت رکروییترها هم باهام تماس گرفته میشد و پیشنهاد شغلی میشد. اشتباه بزرگی که کردم رد افر اف دی ای و قبولی افر دانشگاه بود. با کی مشورت کردم با موبور و دوست ایرانی کانادایی ایکا. چطور اشتباه کردم؟ چون با ادمهایی مشورت کردم که در حد خودم بودم درصورتیکه باید با ادمهای با تجربه بالا مشورت میکردم. دیگه اینکه از اونجاها که این افرها را خیلی راحت و بدون دردسر گرفتم و قبول از اون هم خیلی افر داشتم فکر کردم بعد یکسال دوره اکادمیک باز هم راحت افر میگیرم. دیگه چرا اشتباه بود چون افر دانشگاه یکسال بود، فکر میکردم  تمدید میکنن که نکردن و حقیقتش خودم هم فهمیدم این شغل را دوست ندارم. دوره بارداری با شکم بزرگ مجبور بودم تک و تنها ازمایش خرگوشی انجام بدم، تک و تنها جوابگوی اف دی ای باشم و هیچ کمک و حمایتی از دانشگاه و استاد و سوپروایزر نگیرم، مارچ پسرک بدنیا اومد و همزمان شد با اینکه فهمیدم تا جون کار من تو دانشگاه تمومه. زایمان و مراقبت از بچه نوزاد که کولیک سخت داشت با جمع کردن پروژه و پیدا کردن کار همزمان شد. از اونطرف هم همزمان شد با پروسه پیدا کردن کار راستین. اگوست بود که فلوشیپ اف دی ای قطعی شد. تا اگوست این پروسه ۴-۵ ماه طول کشید اما از اونجا که خیلی ترسیده بودم خیلی اذیت شدم و این ترس و تغییرات بزرگ بشدت رابطه من و راستین را زیر و رو کرد. از ترس برای هر شغلی اپلای کردم درصورتیکه الان میبینم خیلی از این شغلها  بالاتر از حد و اندازه من بود یا اصلا اسکیل و تخصصش را نداشتم. تاجاییکه یادم میاد درکل سه تا مصاحبه گرفتم که دوتاش را رد شدم و فلوشیپ اف دی ای را رفتم. تو این یکسال هم یک زمینه کاملا جدید دارم یادمیگیرم،( شبیه سازی) ،
ممکنه پست گذاشته باشم که این  شاخه ای که انتخاب کردم (شبیه سازی ازمایشهای کلینیکال) را دوست دارم یا نه اما دلیل نمیشه که زمینه یا فیلدی که انتخاب کرده ام‌ بدباشه، انتخاب میتونست بین (شبیه سازی برای ازمایشهای کلینیکال یا شبیه سازی برای ازمایشهای پری کلینیکال) باشه. و اگه اشتباه هم کردم یا نکردم اشتباه بزرگ تلقی نمیشه. الان هم فلوشیپم و تا شش ماه دیگه قرارداد دارم. چندتا اتفاق میتونه بعد این شش ماه بیافته. یا تمدید فلوشیپ یا استخدام تو خود اف دی ای یا استخدام برای صنعت. 
حقیقتش از همون اگوست که فلوشیپ را شروع کردم دیگه برای کار اپلای نکردم چون واضح و مبرهن تجربه کافی تو این زمینه نداشتم و ندارم. از تابستون امسال دوتا مصاحبه برای دوشرکت گرفتم. اخری همین بود که چند روز قبل بود و رد شدم و برای خودم هم سخت بود چون همینطور که اونها تشخیص دادن تجربه کافی ندارم. الان برنامم چیه؟ که وقتی برگشتم کار را به پروژه محدود نکنم و بصورت گسترده درس بخونم و یاد بگیرم.
میریم سر راستین. چرا انقدر طول کشید مسیر شغلی اش را انتخاب کنه؟ اولی بخاطر شخصیتش دومی زمان لازم داشت که بفهمه چه تخصصی را بیشتر دوست داره و توش پروانه ها و تخصص های لازم را بگیره.
فکر کنم دوتا پست قبل هم گفته بودم که راستین هم بعد من مصاحبه داره، اگه نگفته بودم الان میگم راستین هم یک روز بعد از مصاحبه من  اولین مصاحبه تخصصی اش را تو امریکا داشت. و بله  مصاحبه را قبول شد. بنظر میاد دوران نگرانی برای وضعیت کاری راستین تموم شد. وقتی جاب افر رسمی اش اومد میام و بیشتر توضیح میدم. 
حرف اخر  بنظرم هیچ کس دوست نداره اشتباه کنه اما دراخر ما ادمها تو مسیر زندگی امون اشتباهات کوچیک و بزرگ زیاد میکنیم. هرکدوم ما شخصیت های متفاوت داریم و تو شرایط خیلی متفاوت بزرگ شدیم. اشتباهات چه بزرگ چه کوچیک میان و اثرشون را رو زندگی ما میذارن اما بازم افتاب طلوع میکنه و یک روز دیگه میرسه. اینکه اجازه بدیم چقدر اون اشتباه روی ما اثر منفی بذاره باز به شخصیت ما برمیگرده. اینکه چقدر بعد بتونیم خودمون را بابت اون اشتباه ببخشیم و با خودمون به صلح و صفا برسیم باز به خودمون بستگی داره. بلاخره این مشکل ما هم یک روزی کامل حل میشه و تموم میشه و من امیدوارم بتونم بعد از اون با کمک مشاور  باز به صبح و صفا با خودم و زندگی ام برسم. 

وسطهای سفر ایران

امشب اخرین مصاحبه را دادم و تموم شد. این هفته و برای این شغل خیلی استرس داشتم. جدا از اینکه واقعا به کار و حقوقش احتیاج داریم اما چون موبور و یکی دیگه از همکلاسیهای سابق تو اون کمپانی هستن خیلی خجالت میکشم رد بشم. از همون جمعه که مصاحبه اول را بد دادم شروع کردم به خوندن( یوتیوب دیدن) و چقدر خوب شد این کار را کردم چون امروز هم دوتا مصاحبه سخت دیگه داشتم ولی حداقل اگه نصفه جواب دادم سعیم را کردم. کل زمان مصاحبه ۴ ساعت بود که تو این یک هفته پخش شده بود.

راستین هم فردا مصاحبه داره، اما کل ۴ ساعت در یک روزه. 
تقریبا ده روز دیگه از مسافرتمون مونده و غصه میخورم که داره تموم میشه. خصوصا که یک هفته اش به مصاحبه و اماده سازی گذشت و تازه اگه رد بشیم دوبله حال گیریه چون یک هفته از سفرمون حیف این مصاحبه ها شد. 
این بار که فقط یک شهر، تهران بودیم خیلی بهتر بود. بیشتر خستگی در کردیم و خسته راه طولانی تهران اصفهان نشدیم. علت اصلیش هم این بود که خواهرم هم مهاجرت کرده و فقط پدر و مادرم موندن که اونها هم اومدن تهران پیشم. راستش فامیل هم دارم اما بجز ۱-۲ تا بقیه کاملا بی معرفتن. پس ترجیح دادم نرم.
میدونید چیه؟ یک بحث پرت دیگه. یک دوست نزدیک تو نیویورک داریم که بقول خودش زندگی کارمندی دارن. ماشین دارن و پس انداز برای خرید خونه، البته پولشون به خرید خونه تو نیویورک نمیرسه اما پول خوبی پس انداز دارن ولی سخت میگیرن تو زندگی و با حساب و کتاب خرج میکنن و درعوض برای دانشگاه بچه اشون پول پس انداز میکنن از اون طرف سراغ همه جور خرجی نمیرن. یا خانمه همیشه میگه زندگی ما کارمندی هست و این چه زندگی که هی باید حساب کتاب کنیم. بنظرم حس خوبی از مخارج ندارن. 
یکی هم مثل من و راستین که وقتی بی پولیم باز هم خرج میکنیم البته نه خرجهای بزرگ. بلکه اگه چیز کوچیک دل خوش کنک اما غیر ضروری باشه انجام میدیم. و برای همین ارزوی چیزی به دل نمیذاریم ولی خریدهای بزرگ میره برای وقتی که پول اومد‌تو دستمون. یا الان پس انداز نمیتونیم بکنیم و حتی فعلا که شرایط کاریمون عادی نیست ماهیانه مبلغی هم از پس انداز قبلی میخوریم. یا از یکی دوماه دیگه باید از پس انداز ایرانمون بخوریم یا سنگین بزنیم رو کردیت کارت تا روزی که یکی از ما کار مناسب پیدا کنه.  اینها را گفتم که نظرتون را بدوتم هرچند من صد درصد روش خودم را میپسندم و استدلال خودم را دارم که دنیا دو روزه و از لذت امروزم نمیزنم که پول برای پیریم جمع کنم. البته صد درصد اگه کار پیدا  کنیم پول برای بازنشستگی و پس انداز و سهام و غیره میذاریم کنار ولی الان بخور و نمیر خرج نمیکنم
قرار بود از پسرک بنویسم اما باشه مفصل تو‌پست بعد. فقط میدونم خیلی خیلی بامزه و باهوش وشیطونک هست و درعین حال بچه خیلی خوبیه. 
فقط یک اعتراف کنم من و راستین بدجور به زندگی اروم خودمون عادت کرده بودیم. بچه یعنی ۲۴ ساعته سرویس دادن که با روحیه من و راستین گاهی خیلی سختمونه. اما عاشق پسرکیم و سعی میکنیم با همه سختی لذتش را ببریم. 
اولش حس بهتری داشتم اما هرچی میگذره حس میکنم این بار هم کار را نمیگیرم 
همین. 
اپدیت اخر: اینبار سریع جواب دادن و ردم کردن. کار را نگرفتم. علتش کمبود تجربه بود. بنظر هنوز زوده برم صنعت باید فعلا با اف دی ای ادامه بدم. 
حقیقتش خیلی ناراحتم. اگه میشد عالی میشد اما خب نشد.