همه چی تا دیروز داشت خوب پیش میرفت. درواقع عالی بود، تا دیروز.
انقدر دیر به دیر پست مینویسم که الان که اومدم بنویسم اول یک دور نگاه کردم ببینم پست قبلی چی نوشته بودم. خوب دوهفته ای هست ما نیویورک نرفتیم و میخواهیم یک مدت نریم تا زندگی اینجا را بیشتر سر و سامون بدیم. اسباب کشی کامل تموم شد اما کیف وسایل ارایشی من تو این رفت و اومدها گم شده و هم دردسر و هم هزینه خرید وسایل رو دستم انداخته. کل خونه را هم تا حالا چندین بار کامل گشتیم.
خیلی وقته ننوشتم، یک مدت طولانی نمینوشتم چون اتفاق خاصی نیافتاده بود و همه چیز تکراری بود. دلیل دوم اینکه دوتا پست اخر با همون مطالب توجه زیادی از شما نگرفت دیگه نخواستم یک پست سوم عین اونها هم اضافه کنم.
اواسط ماه می هست، چند روز پیش تولد راستین که همزمان با روز مادر بود را گرفتیم. اخرین مهمونی توی این خونه و یا شاید حتی نیویورک، دوهفته به اخر ماه می بیشتر نمونده و ما هنوز حتی یک کارتن هم جمع نکردیم. شاید بیشتر به این خاطر که کمپانی صاحب ساختمونمون هنوز جواب نامه امون را که بهش گفته بودیم ما اخر ماه می میریم و اجازه سابلت خواسته بودیم نداده. البته ما هم دیر نامه زدیم. تقریبا بیخیال سابلت دادن شدیم. میدونیم عاقلانه هست دیگه به نیویورک برنگردیم. شهری که هزینه زندگی توش خیلی زیاده و اجازه پس انداز بهت نمیده، پس برای چی سابلت بدیم و استرس این را داشته باشیم که مستاجر بد دربیاد و اجاره نده وقتی اجاره خونه به نام ماست.
تو متروام خط دی، بعد هم ار را میگیرم میرم تا ته بروکلین، بی ریج. جایی که قبلا خونه امون بود. اینبار برای دندونپزشکی. خط اشنا. محله اشنا.
اینبار تو ماشینم، ماشین جدیدی که خریدیم و بوی نویی میده. راستین بوی نویی اذیتش میکنه اما من دوست دارم. ماشین خوب و جاداریه. چون قبلا درمورد ماشین حرف زده بودیم و سر مدل حرف زده بودم مدلش را مینویسم. هوندا سی ار وی خریدیم.
دنیا عادل نیست، دنیا و زندگی نه عادله نه منصف. نه در حد زحمت تو میبخشه نه به دلت نگاه میکنه و ازت میگیره. میبینی یکی تو اوج موفقیت و جوانی سرطان میگیره، یکی دیگه بچه اش را از دست میده. دلیل نمیشه چون این بدبختی سرت اومده دنیا بهت رحم کنه و دیگه اذیت نکنه. از اونطرف یکی پشت هم شانس میاره، بدون زحمت خاصی دستاورد داره. گاهی هم به اندازه زحمت میکشی همون قدر به دست میاری.
سلام به همه
موزه کودکان بودیم پسرک حسابی بازی کرد، توی موزه بازی برای هرسنی هست و وسایل متنوعی برای بازی داره. چون خواب ظهرش را کامل نرفته بود توی راه خوابید و من و راستین هم هم از یک فود تراک غذای مکزیکی گرفتیم و اومدیم توی مک دونالد بخوریم.