My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

My White House

من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم. من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم. مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

روند کار پیدا کردن یک مادر

سلام به همگی

و ممنونم بابت پیامها، خیلی دلگرم کننده هست که بعد از کلی غیبت برمیگردی و میبینی دوستان همچنان هستن :)
دوتا مطلب تو نظرم دارم که درمودش بنویسم یکی سبک زندگی تو شهر کوچیک تو امریکا و دومی اپدیتی از کار و بار. 
فکر کنم بهتره اول اپدیت از زندگیم بدم
خوب تو یک جمله بگم من همچنان درگیر پیدا کردن کارم. اما درواقع بهتره بگم تو مسیر پیدا کردن کارم. این سفر با ناامیدی زیادی همراه بوده اما درسهای زیادی هم گرفتم و پیشرفت کردم. 
اول باید واقعیت و حقیقت تلخ را میپذیرفتم، اینکه سالهایی که بعنوان پست داک و فکالتی تو دانشگاه موندم عبث بود. اینکه نه تنها دانشی بهم اضافه نکرد بلکه دوسال مفید از وقت و انرژیم و مهمتر بهترین فرصت وارد شدن به صنعت بعد از کرونا که همه هم کلاسیهام وارد کارشدن را هم از من گرفت.
بعد از اون رفتم fda و تغییر فیلد دادم. تصمیم درستی بود اما عملا بخاطر جدید بودن مطلب، احتیاج سنگین به کدنویسی و سوپروایزر اماتور چیزی یاد نگرفتم، تنها زمانی که شروع کردم به یادگیری دوسه ماهی بود که پروژه داشتم و به اصطلاح پریدم تو استخر و مجبور شدم پروژه را تک و تنها انجام بدم. اما ایا واقعا این دانش برای ورود به صنعت کافی هست؟ بله میتونه کمک کنه اما همچنان مطالب زیادی هست که من باید یاد بگیرم. مطالب زیادی هست که با این حافظه ماهی وارم، از زمان دانشگاه فراموش کردم و باید بخونم. پس به شدت تو مصاحبه ها ضعیف عمل میکنم. درواقع به خاطر تجربه کار با fda مصاحبه میگیرم اما هنوز نتونستم به افر برسونم. 
این روند خیلی انرژی بر هست. مثلا الان حدود یک ماهی هست باز شروع به اپلای کردم. این یعنی از  وقت ازادی که برای خودم دارم بزنم بشینم دنبال کار بگردم، رزومه را تغییر بدم و نامه cover letter. بزنم، خوشبختانه AI کمک زیادی میکنه بعد از حدود دو هفته ممکنه یکی دوتا مصاحبه اولیه بگیری، بعد از اون معمولا میرم برای راند دوم مصاحبه با hiring manager اینجا معمولا از هر سه چهار تا مصاحبه که میکنم یکیش میره برای راند اخر، راند اخر مجموعه ای از مصاحبه ها با اعضای تیم ( پنل) و پرزنتیشن هست که ساعتها وقت میگیره. غیر از اون تصور کنید برای هرکدوم باید بشینی کلی راجع به کمپانی و پوزیشن اطلاعات جمع کنی، تا میتونی اطلاعاتت را اپدیت کنی. برای هرکدوم از این مصاحبه ها کلی وقت بگذاری. تصور کنید یک دونه امتحان شفاهی دارید که نتیجه اش خیلی براتون مهمه، چقدر برای اماده سازیش انرژی میذارید و خوب خودتون را بذارید تو این موقعیت ببینید چقدر انرژی و وقت میگیره. 
مثلا من این هفته دوشنبه یک مصاحبه راند دوم با یک کمپانی داشتم که بخاطر کمبود دانشم رد شدم ( کاملا عادلانه)  بعد دیروز و امروز کلی مصاحبه راند سوم برای یک کمپانی دیگه داشتم. حالا تصور کنید دو روزه پسرک را ساعتهای بیشتری پای اسکرین میذارم تا درس بخونم. نمیرسم خونه را تمیز کنم. کلی ظرف کثیف مونده و خونه نامرتبه. اشپزی با راستینه و چون شیفت شب کار میکنه، تو روز نمیتونه خواب مرتب داشته باشه چون بیدارش میکنم از پسرک مراقبت کنه من مصاحبه بدم و حتی زمان اینکه یک قهوه تو ارامش بخورم را ندارم، استرس ناخوداگاه تو وضعیت خوابم تاثیر میذاره و بیخوابی میافته به جونم، و تموم مدت مغزم درحال پایش اطلاعات یا مصاحبه میگذره و یکبار هم مثل امروز بعد از کلی وقت گذاشتن و امادگی مصاحبه کنسل میشه. 
امید و اضطرابی که تو این مدت تحمل میکنی، و ناامیدی شدید که بعد از هرریجکتی عین یک اوار رو سرت میریزه. استرس یادگیری و اموختن مسائل جدید. و یک زندگی بهم ریخته و نامرتب که محورش  میشه اماده سازی  من برای مصاحبه. پسرک و راستین هم این وسط اذیت میشن. این روند با بچه کوچیک انقدر پرفشاره که معمولا بعد از سه ماه اپلای یک دوره استراحت به خودم میدم تا کمی عادی زندگی کنیم چون ادامه اش برای طولانی مدت غیر ممکنه و بعد دوباره از نو. حتما اگه بچه کوچیک نداشتم این مسیر کوتاه تر میشد، همونطور که اگه فیلد دانشگاهیم چیز دیگه ای بود این همه سختی نداشتم. حتمااگه کار و ریسرچم مطلب به درد بخور صنعت بود هیچ دردسری نداشتم و سریع استخدام میشدم،  حتما اگه حافظه درست و حسابی داشتم انقدر اذیت نمیشدم، اگه انقدر بدشانس نبودم و بعضی مصاحبه ها که مثبت پیش رفته بود قبل افر بسته نمیشد و خیلی فاکتورهای دیگه. 
اما واقعیت زندگیم همینه و هیچ چاره ای ندارم و باید ادامه بدم